پاتريک موديانو تصويرگر کلمات سحرانگيز است. قصهگوي کوچهپسکوچههاي پاريس که حوادث و خاطرات فراواني را از سر گذراندهاند. از شبنشيني عشاق در کافههاي کوچک و بزرگ شهر تا جانبهسرشدن سنگفرشهاي تاريخياش در گيرودار انقلاب فرانسه و جنگ جهاني. شهري رويايي که عشق و خون و جنون را باهم مزه کرده است. داستانهاي موديانو در عين پيچيدگي، شاعرانه و در عين شاعرانگي تلخ و تفکربرانگيز است. وجود لايههاي مختلف در فرم و محتواي آثار وي سبب دشواري ترجمه آنها شده و به اين جهت در جهان آنقدرها شناختهشده نيست. موديانو تاکنون جوايز بيشماري را کسب کرده و در شصتونه سالگي توانسته برنده جايزه پرافتخار نوبل ادبيات شود. موديانو در بسياري از آثارش درگير جنگ جهاني و جنايات گشتاپو بوده است، اما در سالهاي اخير نشان داده در نگارش داستانهاي جنايي و پليسي هم بسيار توانمند و درخشان است. آنطور که خود او در کتاب «من پاتريک موديانو هستم» بدون پرده به زندگي ناکردهاش پرداخته است: به بچگي غمبار و مرگ تنها برادر که تکاندهندهترين خاطره زندگي او را رقم ميزند؛ حسرتي ويرانکننده که هنوز آن را به دوش ميکشد.
داستان «جاني»، داستان فناشدن آدمهاي معمولي است که فرصت نميکنند خودشان باشند و دنيا با آنها بر سر ناسازگاري است. آدمهاي تنهايي که بيگناه درگير جنگ ميشوند و به همان سادگي زندگي کوچک و محدودشان به فنا ميرود!
جاني جوان بيستودو سالهاي است که هيچکس او را با نام اصلياش يعني (کورت) صدا نميکند و داستان در شروع، خبر از مواجهه مخاطب با شخصيتي سردرگم ميدهد که به پاريس نقلمکان کرده. در پاريس هوا خوب است و همهچيز خيلي معمولي پيش ميرود، اما نه براي يک يهودي مهاجر که پس از پيوستن دولت اتريش به آلمان نازي، مجبور به ترک زندگي کمحاشيه و تنهايش شده! جاني کپي دست دوم يک هنرپيشه و ورزشکار مشهور است و به همين جهت آرزو دارد مانند نامش که از هنرمند محبوبش - جاني ويسمولر- وام گرفته، پلههاي ترقي را با ستارهشدن در عالم ورزش و سينما طي کند. او اسکيباز قهاري است و همين امر سبب ميشود که مورد توجه اهالي سينما قرار بگيرد و درست زماني که تنها يک پله با موفقيت فاصله دارد، زندگياش دستخوش جريانات جنگ ميشود و با روياهايش خداحافظي ميکند.
پس از آن، آنچه براي جاني باقي ميماند، دربهدري، فراق، فقر و ترس از بيهويتي است! جاني به دليل فقدان امنيت و ثبات، دلبسته زنان بزرگتر از خودش ميشود. مادربزرگ تنها خويشاوند او و زني که پانزده سال بزرگتر است. پاريس روزهاي پرتبوتاب جنگ جهاني دوم را پشت سر ميگذارد و زندگي مردم در سايهاي از ترس جنگ و اسارت در اردوگاههاي مرگ ميگذرد. در اين ميان تلخترين سرنوشت را يهودياني دارند که تاريخ، بزرگترين نسلکشي بشري را براي آنها رقم زده است. در چنين روزهاي مبهمي عشق نجاتبخش نيست. جاني جوان براي گذران زندگي آشفتهاش به هر کاري دست ميزند، از مدلشدن براي شرکت کلاهدوزي تا مربيگري ورزش. اما تلاش او بينتيجه است. استيصال، قهرمان خاکستري داستان را رها نميکند و حتي شناکردن در ميان مردم بيتفاوت هم مرهمي بر اندوه او نيست.
نويسنده داستان، آشفتگي و تباهي آدمهاي بيگناه و به حاشيه راندهشده را با کلافگي و بيپناهي جاني درهم ميآميزد و صحنههايي خلق ميکند که در داستاني کوتاه مخاطب را به چالش کشيده و احساس همذاتپنداري را در او برميانگيزد و با طراحي معماگونه تاثير اثر را چند برابر ميکند. درنهايت اين سرنوشت است که آدمي را از شهري به شهر ديگر ميکشاند و آينده او را رقم ميزند. از اتريش تا پاريس و... درنهايت آشويتس! جاييکه کمتر کسي از آن زنده بيرون آمد!
جانيِ جوان مادربزرگش را به آمريکا ميفرستد، اما خودش پاريس را ترجيح ميدهد. از شدت فقر مجبور به فروش اسباب خانهاش ميشود و درست هنگامي که تصميم به ترک پاريس ميگيرد، زندگي بازي تازهاي را از آستين بيرون ميکشد! اما چرا؟ سوالهاي بعدي يکي پس از ديگري ذهن خواننده را به چالش ميکشد. مرد درون قاب عکس چه کسي است؟ چرا زن جواهراتش را گرو گذاشته است؟ بوي مدهوشکننده عطر از کجاست؟ و درنهايت چه کسي گرادِ مرد جوان را به پليس داده است؟ آيا زن جاسوس آلمان نازي است؟ موديانو مانند طراحي عمل ميکند که طرحش را روبهروي شما گذاشته تا رنگش کنيد. او داستاني ساده طرح ميکند، سپس شما را در دنيايي از تخيلات و چراييهاي پرشمار رها ميکند تا با کمک ذهنتان داستان را سر هم کنيد. کار او در حقيقت اين است که تکههاي پازل را جلوي شما بريزد، اما اينکه تا چه حد موفق به تکميل آن بشويد کاملا به خودتان بستگي دارد!