بستن

سروده‌‌ منصور مريد

سروده‌‌ منصور مريد

درباره کتاب «ياقوت‌هاي کبود»

سروده‌‌ منصور مريد

اندوه شاعر

مجموعه‌شعر «ياقوت‌هاي کبود» را بايد به دقت خواند. حتي بعضي‌ها را دو تا سه‌بار. اين‌گونه زحمات شاعر به هدر نمي‌رود. و در ذهن، تصويرها و آنچه در نيت شاعر است بازيافت مي‌شوند. طبيعي است که در يک مجموعه تمامي اشعار نمره‌ عالي نمي‌گيرند، که اين بستگي تمام و کمالي به سليقه و دريافت خواننده دارد.

اولين چيزي که باعث مي‌شود خواننده با احترام به اين اشعار بنگرد، پشتوانه فرهنگي شاعر است و اين حکايت از اين دارد که شاعر براي آوردن مفاهيم موردنظر خود دست بازتري داشته؛ چراکه توانسته آنچه را که مي‌انديشيده منتقل کند. تمامي رسالت هنر نيز همين است. شاعران و نويسندگان هنگامي به قله مي‌رسند که توانسته باشند افکار ناب خود را در ذهن مردم جا بيندازند.

در شعر اول، تصويري از مرگ ارائه مي‌شود. شاعر ما را لحظه‌به‌لحظه با مرگ آشنا مي‌سازد: «تا چشم کرکس/ به وجد مي‌آيد/ اسب پريده‌رنگ/ به کورسويي/ تاختن/ تا چشم کرکس/ تا بال اندوه/ تا غسل تعميد ماري در گلو/ بارور از اوراد/ کوبش سُم/ و شيهه‌ باران.» در اينجا شاعر، مرگ را قطره‌قطره در گلوي اسب/خواننده‌ مي‌ريزد و در اين ميان از هلهله‌ کرکس و مار غافل نيست!

در بعضي از اشعار، هرچند شاعر منکر شود، تعبيرات «پست‌مدرن» به چشم مي‌خورد که ما آنها را به‌عنوان شگرد يا حسن تلقي مي‌کنيم: «لوح دوم: طلوع از چشم قو/ شبي که «بابازار» خواند/ شورش چشم سرخ‌پوش برقع/ در شور موج پاي بندر/ به رقص هوا» يا «خواب مي‌بينم/ نيلوفر مغموم/ آن هنگام که رها شد/ از دودکش کليسا/ دود سفيد/ کودکان با موي سپيد به دنيا آمدند/ دندان‌هاي ريخته/ و پوست چروکيده‌شان را/ نشان نداد آينه» يا «آسيمه‌سر در نجوا/ بغض باردار/ گم در گلو/ چرخان و آويخته/ به درد/ خواب کرگدن/ بر شانه‌هاي گندم»

در شعرها به دنبال مفاهيم فلسفي نبايد گشت که الزامي هم براي شاعر نيست. اما «اسطوره» نقش مهمي در ذهن شاعر بازي مي‌کند که آنها را بي‌واسطه به ما تحويل مي‌دهد: در شاخ قوچ دميدن (در آيين يهود) - ساحر سنگ (لقب حضرت يعقوب) - پسر اندوه (لقب يکي از پسران يعقوب) - برج بابل - لِته (رود فراموشي در اساطير يونان) - هادس (فرمانرواي مردگان در اساطير يونان) - چغازنبيل - اونتاش‌گال (يکي از پادشاهان بزرگ عيلاميان) - روبند يا رودبند (يکي از امامزاده‌هاي دزفول که از معجزه‌هاي او اين بود که هنگام طغيان آب دز، عصاي خود را بر آب مي‌زد و طغيان آب فرومي‌نشست).

شعرهاي اجتماعي نسبت به 42 شعر بسيار کم است. اندوه شاعر نسبت به حادثه‌ سرنگوني هواپيماي اوکرايني نشانه‌ دل‌سوختن بر مظلوميت آدمي است. همچنين يخ‌زدن دو کولبر کُرد: «چه فرقي مي‌کند/ پايان کجا باشد/ نقطه‌ صفر مرز/ يا سد کرج/ يا يخچال‌هاي «ژالانه»/ در هنگامه‌/ ترکيدن انار کودکي/ در تن‌پوش سفيد اورامان/ و انجماد «آزاد»ي/ در مشت فرهاد/ در غياب نان.» يا «خورشيد که چشم گشود/ رختي بودي/ روي سيم‌هاي خاردار/ و ستاره/ در بهت عروج تو/ پلک بر صبح/ فروبست.»

تعبيرهاي زيبايي در لابه‌لاي اشعار مي‌بينيم که نشانه‌ احاطه‌ شاعر بر واژگان است: زير کلاهخود ماه - ترديد بي‌حصار - تلواسه‌ پاييز - نيلوفر مغموم - لب سرخ‌فام - مجمر افق - گيسوي اندوه - تالار نجوا - قايق شب - خواهش‌هاي خاموش - شهد صدا - شتر ايام - بغض باردار و...

در بين سطرهاي اغلب شعرها به لحظه‌هاي نابي برمي‌خوريم که خود مي‌توانند به گونه‌اي مستقل، شعر کوتاهِ کوتاه نابي باشند: «به حرف مي‌آوري/ تالار زخم‌هاي کهنه را/ جامه که نو مي‌کني/ راه شيري سپيد مي‌شود.» يا «زير کلاهخود ماه/ زوزه مي‌کشد/ زن سنگي/ در فراق پسر اندوه» يا «آشفت/ جنگل رخسار/ در شفق.» يا «آگورا آگورا/ در غياب آينه/ تو بتاب/ زنگار از چهره‌ آذرخش/ بزدا/ و بهمن درد» يا «باران که ببارد/ شکوفه مي‌دهد/ دهان‌هاي خاموش» يا «در بخار دهان/ بره‌اي متولد مي‌شوم/ که ماه را/ بلعيد» يا «تن مي‌شويند/ آهوان/ در چشم باد/ به شعله‌ اخگري/ بر لب ماه» يا «به وقت زاري نيزارها/ آيين‌‌زار هم/ مرهم درد نيست» يا «تعويذي مي‌بندم/ تا از پلکانش/ به خورشيد رسم/ و ساقه‌هاي روييده را/ در آخرين پرواز/ بر زخم‌هاي سينه بنشانم.»

شاعر به حق به لهجه‌هاي بومي شخصيت مي‌دهد و با توضيحي که در پانويس مي‌دهد آنها را جهاني مي‌کند و همچنين «آيين زار» براي کساني که نمي‌دانند کنجکاوي مي‌آورد براي تحقيق. اشبو - لُوار - ژَخ - کلور.

در اين زمانه‌ بي‌شعري بايد به منصور مريد تبريک گفت که اين‌چنين ما را به وسعت شاعرانه‌اش دعوت کرد. در انتظار شعرهاي ناب ديگر زمان را با قيچي‌هاي صبر مي‌بريم و کنار مي‌گذاريم.

نام کتاب: ياقوت‌هاي کبود

شاعر: منصور مريد

ناشر: خوزان

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی