بستن

بی‌انسانی

بی‌انسانی
رویا رمضانی مترجم

دونالد ري پولاک وقتي اولين اثرش را که يک مجموعه‌داستان بود منتشر کرد چاک پالانيک نويسنده «باشگاه مشت‌زني» او را صدايي تازه در ادبيات آمريکا معرفي کرد و کاترين دان نويسنده فقيد آمريکايي هم او را با ريموند کارور و فلانري اوکانر مقايسه کرد. «شيطان هميشه» کتاب دوم پولاک و اولين رمان او بود که در سال 2011 منتشر شد و از سوي هفته‌نامه پابليشرويکلي به‌عنوان يکي از 10 کتاب برتر سال 2012 انتخاب شد.

«شيطان هميشه» را بايد سنگ‌بناي اصلي شهرتش و صداي مهم او در داستان‌هاي آمريکايي قلمداد کرد. اين کتاب نيز همچون کتاب اولش تا حدودي در ناکمستيف و ويرجينياي غربي و در دهه‌هاي بعد از جنگ جهاني دوم مي‌گذرد. بايد گفت مکان‌ها و شخصيت‌هايي که او به تصوير مي‌کشد، کمتر در داستان‌ها ديده‌ايم. در «شيطان، هميشه» يک زن متصدي بار هست که براي کسب پول بيشتر، هر کاري مي‌کند، چون دوستش کار نمي‌کند. يک واعظ خوب و يک زن و شوهر ولنگبار هم هستند. ويلارد که تازه از جنگ برگشته عاشق پيشخدمتي مي‌شود که سر راهش به خانه در يک رستوران کار مي‌کند. مردم فقير هستند، شهرها کوچکند و رنج و سختي و سياهي همه‌جا موج مي‌زند.

لابه‌لاي اين شخصيت‌ها، چند خط اصلي داستان باهم پيش مي‌روند. قصه مرکزي حول شخصيت آروين، پسر ويلارد و آن پيشخدمت است. خانواده کوچک پول زيادي ندارند و به خانه‌اي روستايي نقل‌مکان مي‌کنند و در آنجا براي آروين جوان روشن مي‌شود که او مانند پدرش روزگار سختي دارد. کتاب با بي‌خيالي ويلارد در قبال مزخرفاتي که چند مرد در مورد همسرش مي‌گويند شروع و چند ساعت بعد آروين محو حملات بي‌رحمانه پدرش به آن مرد مي‌شود. او به پسرش مي‌گويد: «تو فقط بايد زمان مناسب را انتخاب کنيد.» اين اوج پدرانگي ويلاردي است که تجربه جنگي وحشتناکي دارد. وقتي همسرش به‌شدت بيمار مي‌شود، دست به کارهاي نگران‌کنندهاي مي‌زند. او آروين را به مراسم دعاي خود مي‌برد؛ مکاني در انزوا، پر از نااميدي و سراسر خونين و هردو باهم در وحشتي دوگانه جلو مي‌روند.

پولاک به‌طرز ماهرانه و بي‌سروصدا از يک صحنه به صحنه‌اي ديگر مي‌رود و نثر بدون هيچ سکته و تزلزلي، نرم و روان جلو مي‌رود و داستان را به روش‌هاي جديد دوباره باز مي‌کند.

کتاب به شخصيت‌هاي حاشيه‌اي هم مي‌پردازد، مانند يک کشاورز بي‌نام. «مرد نگاه کرد به پشت سر کارل، به سندي که کنار استيشن ايستاده بود. او داشت يک سيگار روشن مي‌کرد. او از سيگارکشيدن زن‌ها خوشش نمي‌آمد. بيشتر اين‌جور زن‌ها که او مي‌شناخت آشغال بودند، اما با خودش فکر کرد مردي که براي گذران زندگي‌اش عکاسي مي‌کند هم نبايد آدم نجيبي باشد. معلوم نبود با اين زن در کجا آشنا شده.»

اين نماي کوتاه، تصوير نابي از بيرون اين زوج نشان مي‌دهد. سندي و کارل اصلا به‌هم نمي‌آيند. در اوايل دهه 60 به آنها فقط مشکل‌دار مي‌گفتند، اما الان ما به کارل شکارچي مي‌گوييم و به هردوشان هم مي‌گوييم قاتل سريالي. قاتل سريالي نسبتا کليشه شده، اما پولاک در رمانش اجازه نمي‌دهد اين مفهوم به کليشه نزديک شود. آنها براي خود يک روالي دارند: به سفرهايي مي‌روند و مسافرهايي را انتخاب مي‌کنند که کارل از آنها با سندي عکس مي‌گيرد، و سندي بسته به نوع مسافر، طيفي از اعتراض تا پذيرش را در رفتارش نشان مي‌دهد. مسلما پاي رابطه در ميان است و انحراف و مرگ. ما از سندي و کارل خيلي مي‌خوانيم، بيشتر وقتي است که آنها سوار ماشين هستند يا در هتل در حال مشاجره-خيلي به مقتولين پرداخته نمي‌شود. تنها در پايان کتاب، از ديدگاه شخصيت‌هاي ديگر ما شاهد ظرافت جنايات آنها مي‌شويم.

در خانواده، آروين با دختري هم‌سن‌وسالش است و باهم بزرگ مي‌شوند، دختر بسيار متدين و مذهبي است و آروين شاد و دوست‌داشتني. کليسا بخش مهمي از جهان آنهاست و سه واعظ بد نيز حضور دارند. دو واعظ شهري که شايد يکي از آنها اصلا شيطان‌پرست باشد و دومي براي اثبات ايمانش دست به جنايتي فجيع مي‌زند. واعظ سوم از نوع واعظ‌هاي امروزي است و نرم و نرم به سمت زنان کشيده مي‌شود.

شخصيت‌ها به‌هم مربوط هستند. کلانتر، خواهران، واعظان، قاتلان، و آروين، کسي که با همه برخورد مي‌کند و به تمام کتاب تنشي واقعي مي‌بخشد. پولاک در اين کتاب نشان داده که خشونت و بدبختي تا چه اندازه در استخوان‌هاي اين مکان ريشه دوانده است.

نام کتاب: شيطان هميشه

نويسنده: دونالد ري پولاک

مترجم: معصومه عسکري

ناشر: نگاه

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی