درباره جهان داستاني محمدحسن علوان
عليه عقبماندگي
بيترديد ميتوان از محمدحسن علوان بهعنوان يکي از نويسندگان نوآور در عرصه ادبيات داستاني جهان عرب معاصر ياد کرد. سبک نگارش او در آثارش چنان است که خواننده را تا لايههاي دروني داستان با خود ميبرد. ناقدان ويژگيهاي متمايز زيادي براي اين نويسنده قائل شدهاند، ولي به نظر من يکي از بارزترين ويژگيهايش که از او يک نويسنده موفق عمل آورده زبان او در سرايش داستانهايش است. او با بهرهگيري از زباني کاملا سازوار با داستان به شکل موفقي توانسته خواننده را در همان زمان و فضا قرار دهد. اوج هنر او در اتخاذ زبان را ميتوان در رمان «مرگي کوچک» ديد که به شکل هنرمندانهاي سه کتاب را در قالب قصه به نمايش گذاشته است.
کتاب نخست دستنوشتهها است که از قرن ششم هجري آغاز و تا قرن بيستم ادامه دارد و هر دستنوشته مطابق با همان زمان نگاشته شده است. کتاب دوم عبارت از برگزيده سخنان محييالدين است که در آغاز هر فصل آمده و جريان داستان، با زباني بسيار شيوا، در آن فصل توضيح و تفسيري است بر همان گفته و سخن و نهايتا کتاب سوم که عبارت از خود داستان است که به شکلي زيبا منطبق با زبان و حال مردماني است که در آن دوره ميزيستهاند.
مهمترين عوامل و انگيزههايي که، البته مضاف بر برگزيدهشدن اين کتاب بهعنوان برنده جايزه بوکر، اينجانب را به ترجمه آثار محمدحسن علوان تشويق کرد، زبان گفتار و نيز ديد انتقادياش به جوامع عقيدتي و واپسگرا بود. زندگي محييالدين در اين کتاب که علوان آن را به تصوير کشيده به گونهاي است که ميتوان به شکلي بسيار نزديک به ذهن ماهيت آن را در يک جمله خلاصه کرد و آن اينکه: «اگر جماديد آهنربا باشيد، اگر نباتيد عَشَقه باشيد و اگر انسانيد عشق، که عشق يک تنفس عميق است از هواي ناب بهشت.» ترجمه اين کتاب پَري بود براي بازکردن و براي پروازکردن از فراي باروهايي با زاويههاي سياه، قبيح و تند براي دستيافتن به جهاني پر از شميم عشق و آزادي.
ديگر کتابي که از اين نويسنده ترجمه کردم، کتاب «سگ آبي» «القندوس» است. به نظر من دومين شاهکار ادبي اين نويسنده، بعد از «مرگي کوچک»، همين کتاب است که با زباني آميخته به طنز سه نسل، در قالب سه بافت اجتماعي، از جامعه عربستان سعودي را بهعنوان نماد جوامعي که در آن يک حکومت ايدئولوژيک توتاليتر حکومت ميکند به باد شديدترين انتقادها گرفته. او در اين کتاب سه بافت عشايريِ روستانشين، شهرنشين و مهاجر را مورد کنکاش و واکاوي قرار داده و بيان داشته اين سه بافت بر مبناي آنکه همگي ناگزير از پذيرش انديشهها و عقايد ديکتهشده خرافي و عقيدتي تحميلشده از سوي حکومت هستند به بيماري فراموشي هويت مبتلا شدهاند و پايبند به اصولي هستند که خودشان درک درستي از فلسفهاش ندارند و به شکل مورثي پذيرايش شدهاند و درنتيجه مردمي شدهاند که به راحتي فريب ميخورند، ولي سران به آنان چنين القا ميکنند که برترين ملتها هستند؛ صفتي که هرگز درک درستي از آن ندارند.
هرچند علوان در کتاب «سگ آبي» مشخصا جامعه عربستان سعودي را هدف قرار داده، ولي درواقع منظور او تمامي جوامع و کشورهايي است که به همان سبک اداره ميشوند. عشاير که همواره در بافت کهنباوريهاي خود غرق مانده و تصورشان از دنيا همان محدودهاي است که در آن زندگي ميکنند. دوم شهرنشينانش که همان عشاير نيمهموفقاند که به شهر مراجعه کرده و با آنکه در شهري مدرنيته، بهظاهر، زندگي ميکنند، ولي همچنان در بند خرافات و کهنباوريهاي خود ماندهاند و سعي دارند با تيول قراردادن هر محله از شهر همان سيادتهاي روستايي خود را به ديگران تحميل کنند و با نامگذاري خيابانها، محلهها و ساخت بناهاي مذهبي مثل مسجد به اسم خود نماد و نمودي داشته باشند.
علوان در «سگ آبي» با زبان طنز نژادگرايي و تحميل عقايد ديکتهشده از سوي سران و سلطه را به مردم به مانند جيوهاي ميداند که در ظاهر پرجلاست، ولي از بينبرنده طلاي ناب هويت است. هويتي که هر سه بافت اجتماعي جامعه حتي آن دسته از مهاجرانش به کشور آمريکا آن را فراموش کردهاند و قدرت حضور در جامعه جهاني را ندارند و نميتوانند خود را با آن منطبق سازند، لذا محکوم به انزوا، واپسگرايي و شکست ميشوند.
«سگ آبي» را ميتوان با کتاب «بازگشت به خويشتن» دکتر علي شريعتي مقايسه کرد. او در اين کتاب بيان ميدارد که چنين جوامعي صرفا درصدد آنند دست به کار تغيير ظاهر خود شوند، ولي از هويت و دورن خود غافلند. آنان برخلاف سگ آبي که به آنچه هست و دارد افتخار ميکند سعي دارند به چيزي که ندارند و شخصيتي که فاقد آنند افتخار کنند.