بستن

ضرورت جهاني‌سازي مساوات‌گرا

ضرورت جهاني‌سازي مساوات‌گرا
علی د‌ینی ترکمانی استاد‌ د‌انشگاه

سياتل، صحنه‌ مبارزه مساوات‌گرايان عليه نظم مبتني‌بر نظام توليد و توزيع نابرابر است. يک‌بار در سال‌هاي دهه اول قرن جاري، مخالفان نظام اقتصاد جهاني غيردموکراتيک، مانع از برگزاري اجلاس وزيران سازمان تجارت جهاني در اين شهر شدند. تظاهرات به خاک و خون کشيده شد. اين واقعه را مستند‌سازي به نام استوارت توانسند در سال 2007 در فيلمي ديدني به نام «نبرد در سياتل» به تصوير کشيده است. جامعه و اقتصاد آمريکا به‌مثابه‌ مرکز نظام اقتصاد جهاني، به‌رغم پيشرفت‌هاي حيرت‌انگيز فناوري، پارادوکسيکال است؛ «سيليکون ولي» با نوآوري‌هاي فن‌آورانه‌ حيرت‌انگيز يا ناسا و تسخير فضا و تاسيس شهر فضايي براي اقامت متقاضيان مهاجرت به فضا در سويي و تبعيض‌هاي نژادي و فقر بخشي از جامعه در سوي ديگر. پيشرفت‌هاي فن‌آورانه در عرصه پزشکي از سويي و ناتواني بخشي از جامعه در تامين هزينه‌هاي سنگين بيماري‌هاي صعب‌العلاج در سوي ديگر. اوباما، چه با حضور خود در مقام رياست‌جمهوري و چه با طرح «بيمه اوباما»، تلاش کرد سر و ساماني به اين نابرابري‌ها بدهد؛ ولي به نظر مي‌رسد پيشبرد امر اجتماعي مساوات‌گرايي بدون بازتوزيع اساسي ثروت و درآمد و دموکراتيزه کردن ساخت قدرت سياسي چندان ممکن نيست. البته، در چارچوب اصل تحليل مشخص از شرايط مشخص، توجه به اين نکته حائز اهميت است که پيشبرد پروژه‌ مساوات‌گرايي اجتماعي در کشورهايي که قانون و صندوق راي، دست‌کم روي کاغذ، برقرار است متفاوت از کشورهايي است که اين وجه مشخصه‌ي مهم را ندارند. در اولي، امر اجتماعي بازتوزيعي و ميدان دادن به گروه‌هاي مورد تبعيض و در دومي امر سياسي حاکميت قانون و همراه با آن دموکراتيزه کردن نظام توليد و توزيع ضروري است. يعني، نبايد با ناديده گرفتن چنين تفاوت‌هايي، در تله‌ تحليل‌هايي افتاد که با تاکيد بر مبارزات بر حق ضد تبعيض نژادي آمريکا، همچون برخي از پست‌مدرن‌ها يا برخي از چپ‌ها و بنيادگرايان، در پي يکسان‌سازي شرايط کشورها با يکديگر هستند. واقعيت اين است که وجود ساخت سياسي مبتني بر الگوي پيشنهادي مونتسکيو اين اجازه را مي‌دهد که در آمريکا، فردي مانند ترامپ ناچار از پاسخگويي به قدرت‌هاي کم و بيش هم‌سنگ باشد. هم حزب رقيب و هم نهادهاي نظارتي و هم رسانه‌هاي وابسته به حزب رقيب با خلق فرصت نقد و شفاف‌سازي، مانع هستند. نکته نهايي؛ يک‌بار ديگر بايد کلام جان راولز را ذکر کرد. «همان‌طور که حقيقت معيار نظام‌هاي فکري است، عدالت هم فضيلت نظام‌هاي اجتماعي است». تبعيض و نابرابري، موجب بروز احساس طردشدگي اجتماعي مي‌شود. احساسي که به‌ناچار با جرقه‌اي سر از فوران آتشفشان خشم اجتماعي درمي‌آورد. دليل اين نيز روشن است. وقتي انتظارات برآورده نشود، طردشدگان طعم تلخ احساسِ بيگانگي با نظام سياسي و اجتماعي حاکم را با همه‌ وجودشان حس مي‌کنند و در بزنگاهي آن را در قالب خشم و عصيان بازتاب مي‌دهند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی