اصلاحطلبي در درون نظام تعريف ميشود و اين جريان صادقانه تلاش دارد مشکلات و گرههايي که در حوزههاي سياسي اجتماعي کشور وجود دارد با مصالحه حل و فصل کند. پايگاه اجتماعي اصلاحطلبان قطعا مردمي است و جريان اصلاحطلب به پايگاه اجتماعي خود، خصوصا طبقات فرودست، بهصورت جدي التزام دارد و اين التزام را هم همواره بايد حفظ کند و اگر غير از اين باشد بايد اسم ديگري را براي اين جريان انتخاب کنيم؛ چراکه از ابتداي کار جريان اصلاحات و اصلاحطلبان مدعي فاقد اهميت بودن حضور در عرصههاي قدرت بودند و امروز اگر اين ادعا تغيير کند، به تبع آن، بايد اسم اين جريان هم که پايگاه اصلي آنها مردم هستند تغيير کند. اصلاحطلبي به دموکراسي بهعنوان يک ظرفيت نگاه ميکند و اصلاحطلبان معتقد هستند اصلاحات فقط يک شعار سياسي نيست. مشکلي که گروههاي دلواپس دارند عدم برخورداري از ظرفيتهاي بازسازنده اجتماعي و سياسي است. اصلاحات امکاني بيبديل براي ادامه بقاي اجتماعي است و زماني که گروهي اصلاحات را بهعنوان يک ساختار نقد ميکنند، عملا خود را در معرض يک بحران امنيت ملي و اجتماعي قرار ميدهند. در جامعهاي مانند ايران شکست فساد و دستيابي به عدالت اجتماعي به الگوي مديريتي دموکراتيک نياز دارد که ناظر به کرامت بشر و آزاديهاي مردم باشد. با توجه به پايگاه اجتماعي و سياسي اصلاحطلبان که در بطن جامعه جستوجو ميشود، بايد تلاش کنيم جوانان و تودههاي مردمي به اميد دست پيدا کنند و خود را در روند سياسي کشور و آينده آن موثر ببينند و دچار نااميدي و انشعاب نشوند. بايد تلاش کنيم اصلاحات گامبهگام و موثر در دستورکار قرار بگيرد هر نوع سازندگي منوط به پذيرش آگاهانه و مسئولانه قانون تغييرات تدريجي است؛ از همين رو کليات جامعه ايران بايد به راهکارهاي دموکراتيک التزام داشته باشند و جريان اصلاحطلب بايد در اين حوزه پيشگام باشد، ساختار دموکراتيک به شکلي است که تمام آحاد آن راي يکسان دارند و دولتها به آنها پاسخگو هستند. سيستم اداره کشور بايد از پايين به بالا باشد و بايد به شرايط دموکراسي پايبند باشد اما با اتفاقاتي که طي سالهاي اخير در کشور ما رخ داده است، بايد در وهله اول سعي کنيم اصلاحات گامبهگام را آغاز کنيم تا از انتخابات بين بد و بدتر خارج شويم و از اين دست رقابتها در کشور جلوگيري شود.