به پارادايمهاي گذشته برگرديد
وي در خصوص عدم پايبندي برخي نيروهاي منتسب به اين جريان به مباني اصلاحطلبي اظهار کرد: واقعيت اين است که اصلاحطلبي چارچوب مشخصي دارد؛ اگر از آنها عدول کنيم ديگر اصلاحطلب نيستيم و من توصيه ميکنم اين قبيل دوستان، به پارادايمهاي گذشتهشان بازگردند يا لااقل به احزاب همسو بپيوندند تا هزينه اصلاحطلبان تندرو بر آنها بار نشود! مثلاً شما به نمونه سازمان مجاهدين انقلاب توجه کنيد. طيفي از دوستان مانند آقايان قدياني، آقاجري و با کمي اختلاف تاجزاده رويکرد انتقاديتر پيش گرفتهاند و طيفي ديگر مانند آقاي نبوي معتدل هستند و حتي به سمت حزب کارگزاران سازندگي گرايش پيدا کردهاند. سعيد حجاريان به «روزنامه همشهري» گفت: اين اختلافنظر از جنس انشعاب که پيشتر در اين حزب رخ داد نيست اما از نوعي مرزبندي حکايت دارد. حالا شاخص تندروي و کندروي چهکسي و کدام رويکرد است؟ قدياني، آقاجري و تاجزاده بهزعم برخي تندرو هستند چون انتقادات مبنايي مطرح ميکنند و نبوي تندرو نيست چون حتي از دولت روحاني هم انتقاد نميکند. وي افزود: من معتقدم بايد هر دو صدا را بهرسميت شناخت اما ضروري است که مرزها شفاف شود. در نيروهاي حزب مشارکت هم، چنين الگويي صادق است. افرادي رويکرد انتقادي دارند و بهدنبال اصلاحات عميقتر هستند، اما عدهاي همچنان گرايش انجمن اسلامي دارند؛ چه در اعلام موضع و چه در الگوي فعاليت جمعي. معالوصف، ضرورت دارد هرکس جايگاه خودش را مشخص کند. نميشود از عنوان و سابقه اصلاحطلبي خرج کنيد، در مناسبتها و ديدارهاي رسمي خود را نماينده طيف پيشروي اين جريان معرفي کنيد و نهايتا، مانند اصولگرايان موضع بگيريد.
چارچوبهاي اصلاحطلبي
تئوريسين اصلاحات در خصوص چارچوبهاي لايتغير اصلاحطلبي بيان کرد: در کوتاهمدت معتقدم اصلاحطلبي علاوه بر دموکراسي و لوازمش بايد درباره چند مؤلفه نظر دقيق و صريح داشته باشد. نخستين آنها «عدالت» است. فرد يا حزب اصلاحطلب بايد بهلحاظ نظري و عملي بداند و بگويد پاسخش به مساله عدالت چيست. وي ادامه داد: دومين آنها بحث «شهروندي» است. فرد يا حزب اصلاحطلب بايد مشخص کند آيا به «شهروند برابرحقوق» معتقد است يا او هم شابلون و متر و معيارهاي محدودکننده دارد. سومين مؤلفه، «الگوي سياستورزي» است. سياستورزي، شايد از شدت تکرار از معنا خالي شده باشد، اما مردم بايد بدانند اصلاحطلبان مطابق چه اصول و با چه اهدافي سياستورزي ميکنند. مشاور رئيسجمهور در دوره اصلاحات اظهار کرد: آيا کسي که به هر قيمت خود را درون بازي از پيش تعيين شده سياست پرتاب ميکند، اصلاحطلب است؟ آيا کسي که ناظر شرايط موجود است و سياست داخلي را متغير درجه دوم ميداند، اصلاحطلب است؟ لااقل، پاسخ من به هر دو پرسش منفي است. حجاريان بيان کرد: اصلاحطلبي بايد بر سر اصول و شروط و راهبردهايي بايستد و اگر چنين نکند بيهويت ميشود. چهارمين مؤلفه «سياست خارجي» است. واقعيت اين است ديگر نميتوان در سياست خارجي از راهبردهاي دوگانه سخن گفت و تعارف کرد. يا سياست خارجي کشور در خدمت توسعه و منافع ملي است، يا فاقد چنين نقشي است و در خدمت توسعه نيست. فرد اصلاحطلب بدون مسامحه بايد اعلام کند، حامي کدام راهبرد است و صف خود را از راهبردهاي هزينهساز جدا کند. وي اضافه کرد: اصلاحطلبي و اصلاحطلبان ديگر نميتوانند همزمان روي دو صندلي بنشينند و هم اين باشند و هم آن.
به ته مانده اصلاحات لطمه نزنيد
تئوريسن اصلاحات اظهار کرد: من معتقدم شدت گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصيت دارد. اول اينکه مساله نمايندگي اصلاحطلبان را تا حدودي ترميم ميکند. مثلا اگر اصلاحطلبي، در ماجراي قتلهاي زنجيرهاي، 18تير، توقيف نشريات يا ديگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم، اصلاحطلبان را مقصر بداند، خودبهخود بياعتبار ميشود و به اعتبار جريان پيشرو اصلاحطلبان اضافه ميکند چرا که لااقل امروز مشخص است مساله برخورد با نشريات به چه قصدي بوده و قاضي مخلوع چه پروژهاي را پيش برده است. سعيد حجاريان اذعان کرد: من به دوستان توصيه ميکنم اگر در گفتار و کردارشان گرهي از کار کشور باز نميکنند و کمکي به تعميق تفکر نميکنند لااقل به تهمانده جريان اصلاحات لطمه نزنند! من معتقدم اصلاحطلبي بايد نقد شود. اين کار به قوت گرفتن اصلاحطلبي کمک ميکند. اصلاحطلبان هم بايد نقد شوند و تکتکشان به نقد کشيده شوند اما نه از موضع تندروي. شايد بتوان آنها را از منظر فرصتسوزي نقد کرد زيرا آنها خيلي کارها را بايد ميکردند و نکردند. اما من با دستوپا کردن هويت جديد مخالفم و اعتقاد دارم با پيرايش همين هويت، هويتي جديد ساخته ميشود. يعني از درون خاکستر، جرقهها بيرون ميزنند و روشني ميآفرينند.