نگاهي به پروژه همکاري نشر نسک و انجمن ادبيهنري ژو
از کافهها تا قلعهها
انجمن هنري- ادبي «ژو» به همراه نشر «نسک» پروژه جالب و قابل تأملي را در پيش گرفتهاند. انجمن هنري- ادبي «ژو» گويي کارگاه داستاننويسي دارد که متشکل از چند داستاننويس تازهکار و تجربهگراست که در هر دوره از اين کارگاههاي داستاننويسي موضوعي خاص و مشترک را به عنوان محوريت کاري خود قرار ميدهند. نشر «نسک» با همکاري و همراهي اين کارگاه داستاننويسي سعي داشته که مجلدي از هر دوره از اين تجربيات نيز به بازار کتاب ارائه دهد.
تا به اين هنگام حاصل تجربه اين دو حوزه فرهنگي، انتشار چهار مجموعه داستان بوده است. چهار مجموعهداستاني که هر يک از آنها با يک موضوعيت مشترک - براي مثال مکانمحوري (کافه، کوچه و...) يا تاريخمحوري (اماکن تاريخي مثل قلعهها يا رويدادهاي تاريخي)- به وسيله نويسندگاني اغلب مشترک در هر چهار مجموعهداستان منتشر شده است. آنچه خودِ انجمن هنري- ادبي «ژو» در پيشگفتاري ابتداي هر مجموعه آورده است: «هدف اين انجمن خلق مجموعههايي شامل آثاري با رويکردها و تکنيک متفاوت است تا طيف گستردهاي از مخاطبان را دربربگيرد.»
در همين راستا شاهد آن هستيم که نويسندگان غالبا مشترک هر مجموعه با محوريت قراردادن موضوعيت مشترک دست به خلق فضاها و تکنيکهاي متفاوت داستاننويسي زدهاند و شخصيتهاي کاملا متفاوت و متمايز از يکديگر که برآمده از ذهنيت و خلاقيت داستاننويسي خودشان را آفريدهاند. آنچه در اين چهار مجموعهداستان حائز اهميت است، تجربيات تازه در موضوع محوري و بسط آن به چگونگي شرايط و وضعيتهاي خاص تاريخي است. اين نشان ميدهد که در اين کارگاه داستاننويسي، علاوه بر توجه به تکنيک و فرمهاي داستاني و روايتي، نظري خاص نيز منعطف به زمينه فرهنگي تاريخي وجود داشته است.
«گورستان ميرقصد»، «کافه رُس»، «سالهاي قحطي کُندر» و «ناصرخله، ناصرشاه» چهار مجموعهداستاني هستند که از سوي نشر نسک و براساس خروجي تجربيات کارگاه داستاننويسي «ژو» روانه بازار کتاب شدهاند. مجموعهداستانهايي که هر کدام بنا بر پروژهاي کارگاهي، آثاري در آنها به چاپ رسيده که هم به لحاظ پردازش سوژهها و هم به لحاظ به کاربردن تکنيکها و فنون داستاننويسي از تنوع خاصي برخوردارند.
در هر مجموعهداستان ما با موضوعات جالبي روبهرو هستيم. بهطور مثال در مجموعهداستان «ناصرخله، ناصرشاه» موضوعيت «قلعهها» و مواجهه انسانها در موقعيتهاي مختلف مطرح شده و در هر داستان از يک نويسنده شاهد آن هستيم که آدمها به شکلهاي گوناگون زندگي در موقعيت مکاني قلعه با چه حوادث و اتفاقاتي طرف ميشوند و داستان خود را ميسازند. همين مساله در مجموعهداستان «کافه رُس» در خصوص حضور آدمها در کافهها رخ ميدهد و ما شاهد روبهرويي هريک از شخصيتهاي داستانها در کافههايي که در آن حضور مييابند يا نسبت به آن حس نوستالژيک دارند.
در مجموع ميتوان اين پروژه را در حيطه فرهنگ کتابخواني و ادبيات تجربي اين سالها موفق تلقي کرد. از اين لحاظ که هم مخاطبان داستان کوتاه ايران با نويسندگاني تازهکار و تجربهگرا آشنا ميشوند و هم ميتواند نشاندهنده آن باشد که پروژههاي گروهي و دستهجمعي نيز ميتواند حاصلي موفق و جالب توجه داشته باشد.