عباس عبدي از معدود نويسندگان مطبوعاتي است که من عموم نوشتههايش را دنبال ميکنم و گرچه لزوماً با همة ديدگاههايش موافق نيستم اما انسجام دستگاه تحليلي و نگاه دقيق و موشکافانهاش را تحسين ميکنم. در روزهاي اخير اما به نوشتهاي از عبدي تحت عنوان«اعتراض مدني يا آشوب» برخورد کردم که به نظرم از جهاتي مردود آمد. در آن نوشته عبدي ضمن طرح نظرات خود در مورد اعتراضهاي خياباني در آمريکا نهايتاً چنين داوري کرده است: «با وجود اين بايد پرسيد كه چرا نبايد بخش آشوبگري و خشونتورزي اين اعتراضات را محکوم كرد؟ پاسخ روشن است. در روي كاغذ ميتوانيم ميان اعتراض مدني عليه تبعيض با رفتارهاي خشونتآميز و اغتشاش و اوباشگري و غارت مغازهها و آتش زدن اماكن و خودروها تفاوت قايل شويم، ولي در عمل چنين تمايزي به سادگي ميسر نيست. رفتار خشن آن پليس و نيز ساير تصميمات تبعيضآميز منشأ شكلگيري خشونت است، زيرا كه فرد يا گروه يا نژاد مورد تبعيض را از دايره تعلقات به نظام اجتماعي خارج ميكند و ضرورت رعايت خطوط قرمز رفتاري را براي او از ميان برميدارد. بنابراين خشونتورزي و آشوب نتيجه روشن تبعيض است. از اين رو صرف وجود رفتار مجرمانه يا آشوب مستلزم محكوم كردن اين رفتار نيست. در سطح فردي ميتوانيم چنين رفتارهايي را محكوم كنيم ولي در سطح تحليل اجتماعي اينها واقعيات يك جامعه است. اگر در يك جامعه آشوب و غارت بپا شود و ساختمانها به آتش كشيده شوند، به معناي آن است كه يك يا چند جاي آن جامعه دچار ايراد است و نميتوان آن حركتهاي آشوبگرانه را بدون توجه به عوامل ايجاد کننده آنها در آن جامعه؛ محكوم و رد كرد. اين وظيفه مديريت جامعه است كه بايد به بازنگري خود بپردازد و نشان دهد كه كجاي كارش ايراد دارد كه جوانان و مردمش چنين بيپروا عليه آن جامعه سر به شورش و آشوب برميدارند»(پايان نقل قول). معناي سخن عبدي کم و بيش واضح است جز آنجا که ميگويد «در سطح فردي ميتوانيم چنين رفتارهايي را محکوم کنيم ولي در سطح تحليل اجتماعي اينها واقعيات يک جامعه است!» آيا منظور آقاي عبدي از اين سخن اين است که اگر يک فرد مرتکب «رفتارهاي خشونتآميز و اغتشاش و اوباشگري و غارت مغازهها و آتش زدن اماکن و خودروها» شد ميتوانيم او را محکوم کنيم اما اگر جمعي چند نفره همين کارها را انجام دادند، نبايد آنها را محکوم کرد؟ طبعاً اگر يک اقدام خاص هنگامي که از سوي يک فرد انجام شود، قابل محکوم کردن باشد، ارتکاب همان اقدام از سوي چند فرد نيز به همان اندازه قابل محکوم کردن است! بنابراين من اصلاً نميتوانم درک کنم که چرا بايد براي داوري درباره رفتار يک فرد و چند فرد چنين تمايز و منطق دوگانهاي را به کار بست؟ شايد اصلاً منظور آقاي عبدي از جمله فوق چيز ديگري باشد، اما آنچه در نوشته او برجسته است، تخفيف و حتي ناديده گرفتن «مسئوليت فردي» و تأکيد مطلق بر عوامل سياسي و اجتماعيِ رفتار افراد است، چنانکه گويي ما انسانها در هويت جمعي خود، اراده و درک اخلاقي نداريم و عملاً تابعي از عوامل بيرون از خود هستيم و به همين دليل تحت تأثير آن عوامل به هر کاري دست بزنيم، قابل نکوهش نخواهد بود! اگر احياناً منظور همين باشد، پس اوباشگري راستهاي افراطي و نژادپرستها و فاشسيتها را هم نبايد محکوم کرد چرا که رفتار آنها نيز به هر حال دلايل و ريشههاي اجتماعي و سياسي دارد! شايد عبدي بگويد که مطالبات اين گروهها اصولاً غيرانساني و باطل است و بنابراين اوباشگري آنها نيز صددرصد محکوم است. شايد هم بگويد؛ مسوليت اوباشگري اين گروهها نيز به عهدة دولتهاست که يک جاي کارشان عيب داشته و نتوانستهاند جامعه را به خوبي مديريت کنند. هر دوي اين پاسخها تناقضات بسياري ميآفريند که اگر فرصتي پيش آمد به آنها خواهم پرداخت. طبعاً ما ميتوانيم بگوييم که هر حرکت خشونتآميز اجتماعي يک واقعيت است که نبايد چشم به روي آن يا زمينهها و ريشههاي شکلگيرياش بست، اما اين دليل نميشود که از منظر اخلاقي غارت يا آتشسوزي و يا هر عمل تخريبگرانه بخصوص عليه افراد خارج از منازعه را محکوم نکنيم!