بستن

بازتوليد فرهنگ عليه زنان

بازتوليد فرهنگ عليه زنان
آذر منصوری فعال سیاسی اصلاح‌طلب

 

 

 

سال‌هاي متمادي است که نهادهاي بين‌المللي خشونت عليه زنان را مورد توجه قرار داده‌اند. اين توجه به تدوين کنوانسيون‌هايي انجاميده است که طي اين سال‌ها کشورهايي که درگير با اين آسيب‌هاي اجتماعي هستند با پيوستن به آنها سعي نموده‌اند با خشونت عليه زنان مقابله کنند. فارغ از اينکه در ايران براي پيوستن به هر کنوانسيوني از اين دست مقاومت‌ها وجود دارد که مانع از الحاق ايران به آنها مي‌شود، در قوانين ايران نيز ظرفيت‌هايي براي اين مقابله وجود دارد. قوانيني که يا زنان خشونت ديده نسبت به آن آگاهي کافي را ندارند و يا اگر هم دارند، به‌دليل فقدان امنيت، نسبت به کارآمدي آنها به حدي ترديد دارند که عطاي شکايت را به لقايش ترجيح مي‌دهند و با خشونت‌ها عليه خود به همزيستي و سازگاري مي‌رسند. در واقع نه خانه‌هاي امن و نه تلفن‌هايي که براي کمک به آنها در نظر گرفته شده نيز هيچ‌يک کارآيي لازم را از حيث تامين امنيت آنها پس از شکايت را ندارند. به همين دليل هم هست که بسياري از زناني که اقدام به شکايت از افراد خانواده به خاطر خشونت مي‌کنند، در همان ابتداي کار شکايت خود را پس مي‌گيرند. در واقع قوانين و تمهيدات موجود هيچ‌يک نتوانسته از ميزان خشونت عليه زنان در ايران بکاهد و باز هم به همين دليل است که در بحران‌هايي نظير کرونا اين خشونت‌ها روندي مضاعف به خود مي‌گيرد. اما همان طور که در نوشته‌هاي پيشين به آن پرداخته‌ام، صورت مساله خشونت عليه زنان و قتل‌هاي ناموسي در ايران به تنهايي فقدان قوانين و حمايت‌هاي لازم از زنان خشونت ديده نيست. مساله اصلي به بازتوليد فرهنگي بر مي‌گردد که در آن زن به خاطر زن‌بودن اساسا شهروند درجه دوم تلقي مي‌شود. اين فرهنگ در آموزه‌هاي رسمي و غيررسمي ما مدام در حال بازتوليد است. فرهنگي که زن را به کالايي در اختيار مرد مبدل مي‌سازد که براي حفظ آن به نفع خود مي‌تواند از قدرت خود که شهروند درجه يک است استفاده کند. از همان ابتدا که دختران و پسران ما خواندن و نوشتن مي‌آموزند اين تفکيک‌ها و تبعيض‌ها به آنها آموزش داده مي‌شود. «آن مرد با اسب آمد» در مقابل: «مادر آبگوشت مي‌پزد»، «دارا با ميخ و تخته ميز مي‌سازد» در مقابل «سارا با سوزن دامن مي‌دوزد» و... اين تمايز و قدرت برتر‌سازي جزئي از فرهنگ و باورهاي جامعه ايران شده است و در تمامي مراحل آموزش‌هاي رسمي نيز تکميل مي‌شود. در آموزش‌هاي غيررسمي نيز اين فرهنگسازي با شدت و قدرت بيشتري ادامه پيدا مي‌کند. خانواده‌اي را به تلويزيون دعوت مي‌کنند که هنر مرد اعمال خشونت عليه همسر خود است و حسن زن نيز کوتاه آمدن و کنار آمدن با اين خشونت است. فراگيرترين رسانه ديداري خشونت را تئوريزه و عادي‌سازي مي‌کند. از اين دست بي‌شمار مي‌توان مثال زد. زنان ايران به ندرت مجالي براي به رخ کشيدن توانايي و قدرت خود پيدا مي‌کنند. در نهادهاي قدرت نيز حضور آنها به رسميت شناخته نمي‌شود. قانون‌نويس و مدير و برنامه ريز و برنامه نويس و سياستگذار و... ما که همگي مردان هستند نيز در همين ساختار آموزشي تربيت يافته‌اند. مقاومت‌ها در برابر قوانيني که به‌دنبال رفع تبعيض‌ها عليه زنان ديده مي‌شود نيز ناشي از همين فرهنگ است که متاسفانه از دين نيز بسته به شرايط براي اين مقاومت وام مي‌گيرد. اين در حالي است که نوانديشي ديني به همه اين برداشت‌هاي غلط از دين پاسخ داده است. خشونت پدر رومينا نيز حاصل همين آموزه‌هاي غلط است که به او‌ مجوز سلاخي دخترک را مي‌دهد. مرگ دلخراش رومينا اگر تغييري در رويکرد و نگاه متوليان کشور براي رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان نداشته باشد، به‌طور قطع تاثيري هم در کاهش قتل‌هاي ناموسي و خشونت عليه زنان نخواهد داشت.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی