شرايط آمريکا مدتي است که بههم ريخته و شبيه کلمبيا در قرن بيستم شده است. ماجرا از اين قرار است که چند روز پيش يک پليس آمريکايي زانويش را روي گلوي يک سياهپوست گذاشت و او در نهايت جان خود را از دست داد. فردي به نام جورج فلويد که فعلا از گروه موسيقي پينک فلويد معروفتر و ظاهرا موثرتر است.
پس از اين اتفاق مردم آمريکا با خودشان گفتند: «ما که مهد دموکراسي هستيم! ميريم بيرون اعتراض ميکنيم!» بعد که بيرون رفتند شبيه مهد که چه عرض کنم، قعر دموکراسي با آنها برخورد شد. از کتک خوردن تا حمله ماشين پليس به آنها (که خاطر چند تا از نمايندههاي جديد مجلس خودمان را هم مکدر کرد!) گرفته تا تيراندازي با شوکر و اينها!
بعد عدهاي که کلا عاشق آمريکاييها هستند و فکر ميکنند همه آنها مثل برد پيت و تام کروز هستند، گفتند: «مردمشون خيلي متمدن هستند!» که البته هم هستند اما نه همه آنها... خلاصه پس از اينکه فيلم و عکس حمله مردم ايالتهاي مختلف به خاطر چند بطري نوشابه را ديدند، احتمالا يا صفحه خود را در اينستاگرام بستهاند يا عکس گل و درخت براي مخاطبانشان ميگذارند.
از آنطرف عدهاي از فعالان توييتري که معمولا کراوات ميزنند و کافيست اينجا کسي انگشت پايش به پايه مبل بخورد؛ چنان تسمه تايم پاره کردهاند، که نميدانند چه بگويند.
مثلا يکي از همين تفالهها در توييترش نوشته: «خشونت فيالنفسه نه شر است نه نيک! خشونت براي برانداختن يک حکومت دموکراتيک متعهد به حقوق بشر (ترامپرو ميگه!) غيرمجاز، نامشروع و شر است و بايد با خشونت مشروع، مجاز و نيک با آن برخورد شود». مردم آمريکا پس از شنيدن اين اظهارنظر گفتند: «چشم ارباب! ما رو اينجوري دور ننداز! ما اونقدرا هم بهدردنخور نيستيم! قول ميديم ديگه تکرار نشه! نيم ساعت ديگه هم ميريم خونه!». تمام اينهايي که گفته را هم اگر از دونالد ترامپ بپرسيد اولا که معنيشان را نميداند، دوما ميپرسيد: «حقوق بشرم رو نگيرم تا سر سال چقدر ميشه؟ دموکراتيک خوردنيه؟ متعهد فروختنيه؟ بيشتر توضيح بده!». خلاصه اگر اعتراضها تا امشب جمع نشود، ايشان خودش شخصا وارد عمل ميشود و حق معترضان را کف دستشان ميگذارد.
همچنين يکي از همين جماعت هم گفته: «شما نميدونيد که! دولت ترامپ انقدر خوبه، اين سياهپوستا دعوا دوست دارن. مجبور شدن سرکوبشون کنن!». پس از اين اظهارنظر ژاژ خشککن، رابرت موگابه از آن دنيا ضمن پيامي اعلام کرد: «اولا خيلي ازتون متشکرم! دوما خداييش منم يه عمر همينرو گفتم! منتهي چون تمام جمعيت کشور من سياهپوست بودن؛ چارهاي جز سرکوب همه مردم کشور نداشتم! خلاصه ماچ بر شما!».
ميخواهم بگويم هرچيزي که در جستن آني، آني! يعني مهم نيست کجا بزرگ ميشويد، چه کاره هستيد و چه ميکنيد. ذهن شماست که ممکن است تبديلتان بکند به چيزي که هستيد. اين افراد ادعا ميکنند که در مهد دموکراسي بزرگ شدهاند. کافيست در کشور خودشان خون از دماغ يک پرنده مهاجر بيايد تا آن را در بوق و کرنا کنند، اما وقتي پاي منافعشان (که البته مشخص نيست چه منافعي!) در ميان باشد، شبيه بربرها در قرن دوم ميلادي با مردم معترض برخورد ميکنند و افکارشان ناگهان شبيه چنگيزخان و آتيلا و تيمورلنگ ميشود و حيرتزده ميشويد در شرايطي که اغلب هنرمندان و ورزشکاران سفيدپوست و رنگينپوست در شبکههاي اجتماعي به اين اتفاقها اعتراض کردهاند؛ شما سرتان را مثل خيار توي برف کنيد و ياوهگويي را ادامه بدهيد.