يکي از مهمترين نيازهاي انسان، پذيرفته شدن و تعلق داشتن است. اغلب انسانها از انزوا و طرد شدن ميترسند و علاقهمندند که بهعنوان عضو يک گروه مورد پذيرش قرار گيرند. در بحران نوجواني (که نوجوان نسبت به والدينش ديدي انتقادي و نگرشي عصيانگر پيدا ميکند) نياز به تعلق از خانواده به محيط بيرون انتقال پيدا ميکند و نوجوان بهشدت تحتتاثير الگوهاي تفکر و رفتار «گروه رفقا» قرار ميگيرد و ما اين «همرنگ جماعت شدن» (Conformity) را به وضوح در تغيير ادبيات گفتاري نوجوان و پيروي او از مد ميبينيم. برخي افراد از اين بحران هويت نوجواني عبور ميکنند و داراي يک «هسته هويتي و ارزشي» ميشوند که آنها را از همرنگ جماعت شدن و تقليد افراطي نجات ميدهد، ولي برخي از افراد دههها از عمرشان را در همين حال نوجوانانه بهسر ميبرند و راي و نظرشان تابع راي و نظر گروهي است که عضو آن هستند. ميدانيد که يک هيأت از دانشمندان تحتنظر سازمان ملل حدود 25 سال است که وضعيت تغييرات آب و هوايي در کره زمين را زير نظر دارند. گزارشات اين دانشمندان نشان ميدهد در طول 130 سال گذشته دماي زمين حدود يک درجه سانتيگراد افزايش داشته است و اين گرمايش زمين به احتمال زياد نتيجه فعاليت صنعتي انسان از اواسط قرن بيستم بهخصوص سوزاندن سوختهاي فسيلي است. بنابراين براي پيشگيري از فجايع آب و هوايي در آينده لازم است که صنايع بزرگ روند بازسازي گستردهاي را آغاز کنند. طبعا اين بازسازي براي صنايع هزينه زيادي در پي دارد و صاحبان صنايع بزرگ سعي دارند براي اجتناب از اين هزينهها مساله گرمايش زمين را کماهميت جلوه دهند. يک پژوهشگر با نام «دن کاهان» در دانشگاه ييل پژوهشي را روي 1540 آمريکايي انجام داده و از آنها خواسته است ميزان خطر گرمايش زمين را در يک مقياس صفر تا 10 بيان کنند. «کاهان» ميخواست ببيند ارتباط بين باور داشتن به اين خطر با سطح دانش آزمودنيها و ساير عوامل چقدر است. نتيجه پژوهش شگفتانگيز بود؛ آنچه بيش از سطح تحصيلات تعيينکننده عقايد آزمودنيها بود عضويت آنها در گروههاي بزرگ اجتماعي سياسي بود! به گفته «کاهان» آمريکاييهايي که تفکرات سوسياليستي دارند و به سرمايهداران و صاحبان صنايع بزرگ نگرشي منفي دارند بيشتر احتمال دارد خطرات گرمايش زمين را درک کنند و بپذيرند؛ در حاليکه آمريکاييهايي که نظام سرمايهسالاري (کاپيتاليسم) را ميپذيرند کمتر احتمال دارد خطرات گرمايش زمين را بپذيرند! بنابراين گرايش سياسي يک آمريکايي (دموکرات يا جمهوريخواه بودن) ميتواند بر واکنش او بر دادههاي علمي تاثيرگذار باشد. همه ما دانسته يا ندانسته عضو يک «جامعه مرجع» هستيم و اين جامعه مرجع قطبنمايي است که جهتگيري کلان انتخابهاي ما را تعيين ميکند. هر چه بيشتر در دوران نوجواني جا مانده باشيم بيشتر تابع اين جامعه مرجع هستيم. ما با هر انتخاب کوچک خود (از انتخاب روزنامهاي که ميخريم گرفته تا شبکه تلويزيوني که تماشا ميکنيم تا انتخاب تيم فوتبالي که طرفدار آن هستيم يا لباسي که ميپوشيم) مشغول انتخاب جامعه مرجعمان هستيم و در نهايت نحوه تفکر ما تابع «اجماع اين گروه مرجع» است.