پيش از اين و در زمان اولين اقدام آمريکا براي تحريم شرکت هواوي چين و تهديد شرکاي اروپايي به مجازات اقتصادي در صورت ادامه همکاري با اين شرکت، در يادداشتي (يکجانبهگرايي آمريکا و سياست شناسايي چين) نوشتم که اصل مساله را در تلاش آمريکا براي به رسميت نشناختن و شناسايي نکردن يکي از ابعاد قدرت چين به عنوان ابرقدرت جهاني ميبينم. در موضوع خروج احتمالي از معاهده «آسمانهاي باز» هم مساله برخلاف آنچه بهانه خروج ذکر شده يعني مستثني کردن منطقه آبخازيا و اوستياي جنوبي از پروازهاي شناسايي نيست. مساله اصلي تجهيز هواپيماهاي شناسايي روسيه به تکنولوژي سنسور الکتريکي ديجيتال و دوربينهاي مجهز به مادون قرمز براي ارتقاي کيفيت تصويرپردازي در پروازهاي شناسايي است. در اين راستا دولت ترامپ بهرغم نظر منفي جامعه اطلاعاتي، ارتش و متحدان ايالات متحده درباره خروج از معاهده و استدلالهاي فراوان اينها درباره فوايد ادامه حضور در معاهده، موضوع خروج را پيگيري ميکند. راهبردي که نوعي «انکار» پيشرفت و رشد رقباست تا به واسطه آن در فرآيند اجتماعي شناسايي قدرت آنها در نظام بينالملل خللي ايجاد کند. اين در حالي است که تا پيش از اين و در موضوع هواوي ميتوانست با اعتماد به مراکز تحقيق و توسعه آمريکا در اين زمينه، با چين رقابت کند. در زمينه تجهيزات فناوريهاي نظامي براي شناسايي نيز ميتوانست از نهادهاي مربوطه بخواهد دوربينهاي مشابه را براي بهرهبرداري مشابه در دستور کار قرار دهند. البته در اين ارتباط از سال 2012 پيشنهاد و دستورالعمل تجهيز هواپيماهاي شناسايي آمريکا به اين فناوريها داده شده بود، اما با توجه به بياهميتي معاهده آسمانهاي باز براي پنتاگون، اين اقدام تا سال 2015 در اولويت وزارت دفاع آمريکا قرار نگرفت و براي اين پروژه پيمانکاري تعيين نشد. ترامپ طي يک سال گذشته گفته که قصد دارد در موضوعات مرتبط با کنترل تسليحات گامي بزرگ بردارد و در مورد توافق با روسيه و چين براي پوشش انواع سلاحهاي هستهاي مذاکره کند، اما دولت وي هنوز پيشنهاد يا حتي يک طرح کلي براي اين مسائل ارائه نداده است. تصميم به خروج از معاهده آسمانهاي باز جديدترين نشانه اين واقعيت است که دولت وي براي موضوع کنترل تسليحات اولويتي قائل نيست. ميتوان گفت با اين رويه، آمريکاي ترامپ ميان دوگانه «رهبري» و «قدرت»، دومي را انتخاب کرده است. انتخاب راهبرد انکار شناسايي پيشرفت رقبا در کنار انتخاب راهبرد انزواگرايي و بازگشت به آمريکا اگر راهبردي مورد اجماع باشد ميتواند براي آمريکا بازآفريني قدرت به همراه داشته باشد، اما نهتنها مورد اين راهبرد اجماعي نيست، بلکه خواسته شرکاي استراتژيک آمريکا از اين کشور انتخاب گزينه رهبري است. رهبري که در مساله کرونا و در حال حاضر در مواجهه با روسيه و چين احساس نميشود. با اين حال، اگرچه از نظر اروپاييها يک توافق نقض شده امنيتي-نظامي بهتر از نبود هيچ توافقي در اين زمينه است، اما بنا به منطق فعلي کاخ سفيد در مواجهه با قدرتهاي رقيب، اگر واشنگتن در يک سطح از فناوري از آنها عقب باشد، براي جبران آن، خروج، تنبيه و مجازات، مجاز است؛ منطقي که ترامپ با آن در تلاش براي حفظ وجهه «هژمونيک» آمريکاست.