بعد از خروج آمريکا از برجام (JCPOA) و پيمان موشکهاي هستهاي ميانبرد (INF) اکنون نوبت به معاهده آسمانهاي باز (OST) رسيده است. سه نوع توافق بينالمللي که در ماهيت امنيتي- نظاميبودن با يکديگر مشترک هستند. توجيه واشنگتن براي خروج از اين معاهده بهعنوان يک معاهده کليدي در افزايش شفافيت و اعتماد در روابط فراآتلانتيکي و همچنين مناسبات امنيتي- نظامي روسيه با اروپا و آمريکا، از همان نوع توجيهات پيشين است. در ارتباط با خروج از اين معاهده از نظر تيم تصميمگيري امنيت و سياستخارجي فعلي آمريکا، مساله اين است که روسيه مدتهاست اين معاهده را به همان شکل که پيمان منع موشکهاي هستهاي ميانبرد را مکرر نقض ميکرد، نقض ميکند. به همان شکلي که ايران به برجام پايبند نبود و توافق را نقض ميکرد. به همان شکل که چين به توافق تجاري با آمريکا پايبند نبوده و آن را نقض ميکند. به همان شکل که اروپا توافق مالي مرتبط با ناتو را نقض ميکند و... ترامپ انتظار داشت ايران بر اساس آن خواهان مذاکره مجدد درباره برنامه هستهاياش شود، کرهشمالي خواهان مذاکره مجدد درباره توانمندي نظامي و هستهايش شود و روسيه خواهان مذاکره مجدد درباره پيمانهاي نظامي شود. اين موضوع به صراحت در بيانيه وزارت خارجه آمريکا ذکر شده است «با نگاهي روشن به هرگونه توافق از لنز واقعيتهاي امروز، هر توافقي ارزيابي خواهد شد و تصميم گرفته خواهد شد که آيا آن توافق به نفع ايالات متحده است يا خير». از اين منظر آمريکاي ترامپ بعد از ارزيابي آورده متحدان و شرکاي کليدي به اين نتيجه رسيده است که ديگر به نفع ايالات متحده نيست در «معاهده آسمانهاي باز» بماند. اينکه به لحاظ زمانمندي در نظام بينالمللي چه تغييراتي رخ داده که بر مبناي آن ترامپ به اين نتيجه رسيده که بايد از اکثر توافقات و معاهدات پيشين خارج شود ميتواند مبناي تحقيق مستقل و مفصلي باشد؛ اما دغدغه يادداشت حاضر ارائه يک پاسخ کوتاه و موقت به سوال از پيامدهاي راهبرد آمريکاي ترامپ در خروج از معاهدات و توافقاتي امنيتي - نظامي است. برخلاف نگاههاي خوشبينانه که معتقدند با رفتن ترامپ از کاخ سفيد، آمريکا دوباره به اين معاهدات و توافقات بازخواهد گشت و همکاري امنيتي در سطح جهاني به شکل قابل قبولي پيگيري خواهد شد، معتقدم پيگيري اين راهبرد تا همينجا نيز نه به دو دليل مشخص يعني «مساله اعتماد» و «رويه شدن اقدامات» نهتنها بر وضعيت کوتاهمدت طرفين حاضر در توافقات، بلکه بر وضعيت مناسبات امنيت بينالمللي و افزايش آنتروپي در نظام بينالملل، تاثيرات زيادي برجاي خواهد گذاشت. شکننده کردن و تجزيه سيستم امنيتي جهاني، در خطر انداختن صلح، تزريق ترديد نسبت به هنجارهاي حقوقي بينالمللي و به چالش کشيده شدن اجزاي اصلي ثبات استراتژيک فضاي پساجنگ سرد، تنها بخشي از مسائل تاثيرپذير از اين راهبرد خواهد بود. بهنظرم اين راهبرد نهتنها ماهيت نظم و نظامات منطقهاي و بينالمللي و درک تهديد کشورهاي موثر بينالمللي را به شکل دوجانبه و چندجانبه تغيير و افزايش خواهد داد؛ بلکه موجب تقويت عنصر مقاومت در برابر توافقات امنيتي- نظامي در آينده خواهد شد.