يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچکس نبود. روزي روزگاري در شهري مردم در حال کِيف کردن بودند و بدون موسيقي رقص و پايکوبي ميکردند که يک نفر خودش را به ميدان اصلي رساند و به مردم گفت: سلام مردم عزيز و خوشحال! خواستم بگم خودتونرو آماده تابستاني داغ کنيد!. مردم متعجب شدند و سوال کردند: يعني چي؟ تابستون داغ ديگه چيه؟ داغ فقط نام داغ کباب داغ!. مسئول که تازهکار بود متوجه حرفهاي آنها نشد، پس پرسيد: مگه روال بر اين اساس نيست که ما چهار فصل داشته باشيم که تابستون گرم و زمستون سرد باشه؟. مردم يکصدا گفتند: نه!. مسئول سردرگم شده بود، با اضطراب پرسيد: من تازه مسئول شدم. خيلي به دستورالعملها مسلط نيستم، فقط قبل از باز کردن تکونش دادم و از همونجايي که روش نوشته نِي رو وارد کردم!.
اصلاحطلب که خوراکش فضاهاي اينچنيني بود از فرصت بهره برد و بالاي ميدان رفت و گفت: لطفا به مسئولان تازهکار آدرس غلط ندهيد! مگه آب پرتقاله که تکون داده و نِي زده توش؟.
بزرگ خودش را به معرکه رساند و مثل جمشيد مشايخي در فيلم قيصر چشمهايش را گرد کرد و به مسئول گفت: تو جووني! خامي! اين حرفها چيه ميزني؟. مسئول با شرمساري گفت: پس من برم استعفا بدم!. اما يک جوان گستاخ جلوي او را گرفت و گفت: مگه دست خودته؟ دير اومدي نخواه زود بري! کسي که بايد با استعفاي شما موافقت کند مردم هستند که موافقت نميکنند.
مسئول تازهکار که سرش سوت ميکشيد به مردم گفت: باور کنيد من کارهاي نيستم! فقط پيغام سازمان هواشناسي را براي شما آوردهام. طبق گفته اين سازمان تابستاني گرم در پيش داريم. تابستان امسال دماي هوا در کشور حدود يک درجه بيش از نرمال خواهد بود. انتظار ميرود که گرماي هوا تا ماههاي ابتدايي پاييز و بيش از حد معمول ادامه داشته باشد.
پس از بيان اين جملات مردم زدند زير خنده و مسئول تازهکار سرش را پايين انداخت. بزرگ دستي به نشانه محبت به شانههاي مسئول تازهکار زد و گفت: عزيزم! آخر تو از چه سخن ميگويي؟ اينجا که همه خانهها مجهز به اسپيلت هستند، ماشينها که کولر دارند، اصلا آدم يخ ميزند، در تمام شهر يخدربهشت به صورت رايگان بين مردم پخش ميشود، تنها گرمايي که اينجا گاهي به چشم ميآيد، گرماي مهر و محبت مسئولين است!.
يک بچه چند ساله که روي دوش پدرش بود، از او پرسيد: پدر؟ گرما چيه؟ تابستون چيه؟ خوردنيه؟. پدر به فرزندش توضيح داد: تابستون و گرما واسه کشورهاي ديگهست که امکانات ندارند پسرم! گرما واسه ما مثل سيمرغ و سهام عدالت در حد افسانهست!.
مسئول که خوشحال شده بود، به مردم گفت: تازه بارشهاي پاييز امسال ديرتر هم شروع ميشه!. همين خبر کافي بود تا مردم به رقص و پايکوبي بپردازند. مسئول تازهکار که جاني تازه گرفته بود، گفت: خطر خشکسالي هم کاملا از بين نرفته. کار در يک نقاطي از ميدان بندري زدن رسيده بود.
مسئول تازهکار شاد و خندان از ميدان پايين آمد و به سمت محل کارش رهسپار شد که يک مسئول قديمي جلويش را گرفت و گفت: معلومه تازهکاريها! عزيزم سيل و زلزله و گرما که خوب نيست!. مسئول تازهکار گفت: منم همينو ميگفتم! منتهي نميدونم چرا خوشحالي ميکردن! استدلال شما هم مثل منه؟. مسئول قديمي گفت: من معني استدلالرو نميدونم! فقط ميدونم سيل و زلزله و خشکسالي و گرما بد هستن، چون نميشه انداختشون گردن کسي! مشکل بايد طوري باشه که بشه گردن کسي انداختش! اگه نه چيکار کنيم؟.
باري دوستان! ممکن است شما مو ببينيد و مسئولان قديمي پيچش مو و درست است که انسانها گاهي به خاطر امکانات و شرايطي که دارند شايد برخي مشکلات اذيتشان نکند اما بايد هميشه فکر مسئولان زحمتکش خود باشند.
قصه ما به سر رسيد، کلاغ هم با دلار بالاي هفده هزار تومان به خانهاش رسيد.