اکثريت مردمي که امروز در مترو و اتوبوس و خيابانها آنهم بدون رعايت پروتکلهاي بهداشتي تردد ميکنند در زمره اقشار آسيبپذير جامعه هستند که در بين آنها مهاجران و حاشيه نشينان و کارگران فصلي و روزمزد جمعيت غالب هستند. در شرايط بحران کرونا که حتي چشم انداز روشن اقتصادي براي کشور وجود ندارد و دولت در بين اتخاذ تصميم درخصوص تعطيلي يا عدم تعطيلي کشور بازگشايي کسب و کارها را انتخاب کرد. به جهت کسري شديد بودجه دولت از پرداخت هزينههاي زندگي اقشار آسيبپذير جامعه ناتوان است، اضطراب و نگراني و نداشتن اميد به آينده، جمعيت قشر ضعيف و متوسط کشور را فرا گرفته است. اين جمعيت با احتساب اقشار آسيبپذير و اقشار متوسط بيش از 60ميليون نفر است. پيامد اضطراب و نگراني هم بروز آسيبهاي روحي و رواني و سپس پيدايش آسيبهاي اجتماعي از نوع افسردگي، خشونت خانگي، خشونت خياباني، خودکشي و... را منجر ميشود. بهعنوان نمونه اکنون آمار کودکآزاري مداوم در محيط خانواده و تعرض و خشونت به آيندهسازان کشور تا پنج برابر افزايش نشان داده است، اما نکته مهمتر اينکه بين ابتلا به بيماري کرونا و عوارض روحي و رواني اجتماعي مانند: اضطراب، نگراني، افسردگي و مانند آن يک ارتباط مستقيم و معناداري وجود دارد. همين عوارض روحي و رواني در کنار مشکلات تغذيهاي که اقشار آسيبپذير جامعه و جمعيت بالغ بر 60ميليون نفري با آن روبهرو هستند، منجر به ضعف سيستم ايمني بدن و سهولت حمله ويروس کرونا و شعلهور شدن آن در بدن خواهد شد.پس آيا دولتي که امروز از بين پارادوکس «نان و جان»، «نان» را انتخاب کرده است، واقف به تبعات اين اقدام و تصميم خود است؟ آيا مجموعه مديريتي و سياستگذاران کشور ميدانند که در صورت تداوم سياستهاي فعلي آمار مبتلايان در کشور به رقم غيرقابل باوري خواهد رسيد که حتي کل دنيا را هم تحت تاثير بيماري قرار خواهد داد؟ آيا بهتر نيست ريال به ريال درآمد مردم اين کشور را بهعنوان ماليات کسر ميکرد، تا از اين ابر بحران فراگير کاسته شود؟ آنچه مسلم است؛ تا به امروز از تعداد بيماران در کشور کم نشده و وقت آن است که دولت تمام ارگانها را تعطيل کند و هزينه تمام مايحتاج مردم در دوران محدوديت و قرنطينه را تقبل نمايد. دولت نبايد فراموش کند در هشت سال جنگ تحميلي مردم جان خود را براي کشور از دست مي دادند، حالا وقت جبران است.