بستن

اعتراض دسته‌جمعی به کم‌کاری گسل‌ها!

اعتراض دسته‌جمعی به کم‌کاری گسل‌ها!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ‌کس نبود. روزي روزگاري در شهري مردم شاد و خندان بودند که ناگهان زمين لرزيد! يک نفر‌ گفت: ببينيد خوشي و عشق و حال ما چقدر زياد شده که حتي لايه‌هاي زمين هم به وجد آمده‌اند. ديگري گفت: آفرين!. او تا آمد از خوشحالي حرکات موزون انجام بدهد، مردم يک‌صدا فرياد زدند: بيش باد!. بزرگ بالاي ميدان رفت و خطاب به يک جوان گفت: برقص‌ آي محسن چاووشي رو پخش کنيد.

پس از لرزيدن زمين يک خبرنگار به ميان مردم آمد و همين‌طور که مشخص نبود چرا انقدر شاد و شنگول است، از يک شهروند پرسيد: چه شب خاطره‌انگيزي شده‌ها! به به!. و مردم از او به خاطر اينکه به آنان چنين نکته مهمي را يادآوري کرد، به صورت مبسوطي تشکر کردند.

در همين حين يک مسئول از ميدان اصلي شهر بالا رفت و خطاب به مردم گفت: زلزله شب گذشته پنج ريشتر بوده و جاي هيج نگراني نيست!. پس از بيان اين جمله مردم شروع به اعتراض کردند. يک نفر گفت: لطفا به مردم ريشتر غلط ندهيد، که مشخص شد يک اصلاح‌طلب است که لباس مردم را پوشيده است. يک نفر خطاب به مسئول گفت: همين؟ فقط پنج ريشتر؟، مسئول گفت: پس چند ريشتر؟، يک نفر ديگر جواب داد: شما بايد بگيد چند ريشتر!. مسئول صدايش را صاف کرد و پرسيد: يه گسل دارم روزي شش ريشتر‌ مي‌لرزه!. مردم يک‌صدا پرسيدند: شيش ‌تا؟!. مسئول جواب داد: پس چند تا؟ و مردم گفتند: آنقدري که خانه‌هاي مازاد و اضافه بر سازماني که داريم و روي دست‌مان مانده‌ را خراب‌ کند.

باري دوستان! در آن دوران مردم هر کدام نفري حداقل هشت خانه داشتند و رسما اين خانه‌ها روي دست‌شان مانده بود، چون خانه مثل پول و رفاه و امکانات نبود که بتوانند به صورت مجاني به کشورهاي ديگر صادر کنند.در نتيجه تنها اميد مردم به زلزله بود که بتوانند بالاخره از شر اين خانه‌هاي خالي و اضافه راحت شوند. در واقع شرايط به صورتي بود که برنامه شهر به صورت؛ شنبه سيل، يکشنبه توفان، دوشنبه آتش‌سوزي و تبرکش کردن جنگل‌ها، سه‌شنبه پرايد، چهارشنبه کرونا و پنجشنبه‌ها هم يک سلکشن از مشکلات مي‌زنيم که مثل فيلم‌هاي هندي آخر نوار خالي نماند.

اما زلزله اين وسط نقش بيمار بين مريض را دارد که به صورت رندوم و اتفاقي مي‌آيد تا کم‌کاري بقيه را جبران کند. منتهي از آنجايي که در آن کشور همه مثل بنز کارشان را درست انجام مي‌دهند، براي مردم اصلا قابل‌قبول نبود که زلزله از پس يک کار ساده هم برنيايد. مسئولان شهر صبح تا شب سخت‌ترين کارهاي ممکن را انجام مي‌دهند اما چهار تا گسل عرضه ندارند يک کار ساده را انجام دهند.

در چنين شرايطي بالاخره مردم براي اولين بار سراغ اصلاح‌طلب رفتند و از او خواستند براي گسل‌ها يک نامه سرگشاده بنويسد. اصلاح‌طلب که حسابي سرحال بود، دست به قلم برد و نامه‌اي سرگشاده خطاب به گسل‌هاي کشور نوشت:

با عرض سلام خدمت جناب مديريت حوزه گسل‌ها! مسئولان بالاخره مجبور شدند به مردم آدرس غلط ندهند تا نزد بنده بيايند و نوشتن نامه سرگشاده که در تخصص بنده است را براي‌شان انجام دهم. جناب مديريت گسل! آيا اين مردم درخواست زيادي از شما دارند؟ آيا اين حق ملت نيست که حداقل يه زلزله درست و حسابي را تجربه کند؟ آيا شما به اندازه سيل و کرونا هم جنم نداريد؟! به هرحال هدف از نوشتن اين نامه، تخريب شما نيست؛ بلکه مي‌خواهيم به شما اخطار بدهيم که هرچه زودتر فکري بکنيد و چاره‌اي بينديشيد و اگر گسل‌هاي فعلي توانايي تامين خواسته‌هاي مردم را ندارند، از کشورهاي موفق ديگري چون ژاپن و اندونزي گسل وارد کنيد. اين نامه آخرين اخطار و هشدار به شما و تمام گسل‌هاي کشور است.

بله دوستان! متاسفانه وقتي مردم در ناز و نعمت و لاي پر قو بزرگ شوند و زندگي کنند همين‌قدر پرتوقع مي‌شوند‌. وقتي اغلب مردم سوار خودرويي مي‌شوند که 200 هزار هم نمي‌ارزد اما اصرار دارند که 90 ميليون براي آن پول بدهند، بايد شاهد چنين حرف‌ها و تهديدهايي باشيم.

در نتيجه مديريت حوزه گسل قول داد که هرچه زودتر پيگير‌ مطالبات مردم باشد. حتي قرار شد که يک مسئول به عنوان ناظر کيفي روي عملکرد گسل‌ها نظارت کند و از کيفيت بحران‌سازي آنها مطمئن شود.

خلاصه پند قسمت امروز اين است که اگر مسئوليتي مثل گسل بودن را قبول مي‌کنيد، نبايد از انتظارها و درخواست‌هاي مردم چشم‌پوشي کنيد.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ در شرايطي که زلزله آمده بود، جُک براي ديگران مي‌فرستاد و مي‌خنديد و به خانه مي‌رسيد!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی