مردم بهعنوان عامل اصلي و رايدهندگان در عرصه سياست معمولا به خروجي و نتيجه اعمال حزب، فراکسيون يا شخصي که به آن راي دادهاند، توجه ميکنند. نمره و نظر مردم نيز غالبا به شخصيتهاي سياسي نشأت گرفته از همين مقوله است. آنچه که در انتخابات مجلس دهم حائز اهميت بود اين است که غالب رايدهندگان، اسامي و فهرستهاي انتخاباتي را کمتر ميشناختند و شايد به جز افراد شاخص تقريبا با اکثريت افراد ليست و عملکردشان آشنايي نداشتهاند بلکه به جهت و به اعتبار رويکردي که همسو با خواست عمومي مردم بود سبب شد تا آراي قابل توجهي به سمت آنها هدايت شود. در واقع ميتوان گفت انتخابات مجلس دهم، رقابت رويکردها با يکديگر بود و در اين رقابت فراکسيون اميد منتخب مردمي بود که به سمت صندوقهاي راي بهعنوان راهکار نجات کشور گرايش پيدا کرده بودند. مردم در انتخابات سال 94 بر اين باور بودند که ليست اميد متعهد به رويکردي است که آنها برگزيدهاند و اين مقوله عاملي بود تا پيروزي براي اين جناح به راحتي به دست آيد. به هر دليلي در طول چهار سال گذشته و در مجموع افراد منتخب مردم نتوانستند نمره قبولي از آحاد جامعه کسب کنند. اين عدم موفقيت به دو علت عمده رقم خورد. علت نخست ريشه در عوامل دروني مجلس داشت و برخي علل نيز در خارج از مجلس سبب شد تا اين عدم موفقيت حاصل شود. از سوي ديگر فراکسيون اميد مجلس شوراي اسلامي هيچ ايده معقول، کارساز و موثر با نگاه به مختصات فضاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي کشور نداشتند بلکه بيشتر رويکردي منفعلانه و گاه بسيار محافظهکارانه داشتند و اين در نگاه مردم هوشيار و ناظر جامعه ما بسيار منفي جلوه داده است زيرا در عرصههايي که مردم نياز داشتند تا منتخبين آنها صداي مردم باشند و در مشکلات عديده اقتصادي و اجتماعي به داد مردم برسند در عمل هيچ کار مثبتي از مجلس نديده و خود را در اين عرصه ودر ميان مشکلات تنها ديدند. به همين دليل امروز در جامعه مشاهده ميکنيم که مردم بهواسطه عملکرد اصلاحطلبان سرخورده شدهاند و اين مقوله ريشه در عملکرد فراکسيون اميد داشت و همين مساله سبب شد تا مردم نگاهشان به هر دو طيف سياسي کشور منفي شود. در اين راستا مردم به اين نتيجه رسيدند که بايد جرياني جديد در کشور ايجادکنند و با اتصال به آن به خواستههاي خود برسند. کاهش ميزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس يازدهم نيز حاصل همين مقوله بود. تعداد محدودي از نمايندگان فراکسيون اميد نيز در اين ميان حرف مردم را انتقال دادند و حداقل انتظارات را برآورده ساختند اما غالب آنها از اين مقوله فاصله داشتند و نتوانستند وکيل مردم باشند و از حق آنها دفاع کنند، مقولهاي که امروز منجر شده است تا تقصيرات اين عدم موفقيتها را به گردن يکديگر بيندازند و افراد شاخص جريان اصلاحات را مورد هجمه قرار دهند.