کالم توبين با «بروکلين»، اثري بيبديل خلق کرده است؛ اثري که توبين در آن مثل يک نقاش با ضربهاي پس از ضربهاي ديگر بر بوم، نقاشي ميکند تا جاييکه ناگهان تصوير پايان يافته، گويي از هم ميپاشد و محتوايش را پخش ميکند. ميتوان اينطور گفت که تصويري ديگر از شاهکار هنري جيمز يعني «تصوير يک زن» را به نمايش ميگذارد.
يکي از نکتههاي جالب در مورد کالم توبين، بهعنوان تحسينبرانگيزترين نويسنده ايرلندي که از زمان جان بانويل ظهور کرده، احساسي در آثار اوست که در آن حس قدرتمند طنز به شکلي استراتژيک سرکوب ميشود. نوشتههاي توبين خالي از طنز نيست. در «استاد» صحنههايي از کمدي سياه يا طنز تلخ و تاريک و رگههايي از مکالمههاي شوخطبعانه را ميتوان در اثر «کشتي فانوسدار آبهاي سياه» مشاهده کرد و سبک روزنامهنگاري او غالبا طنزآميز است. اما در مجموع، توبين در رمانهاي خود قصد دارد خوانندگان خود را به جاييکه ميخواهد هدايت کند، بدون اينکه اجازه دهد خواننده متوجه شود که خنداندن آنها اغلب داراي نتايج يا تاثير خلاف انتظار است. روايت او بهسختي تلاش ميکند تا اين تاثير را ايجاد کند که شخصيتهاي خود را تقريبا مستقل از صداي روايتگر نشان ميدهند و ابراز ميکنند. همچنين هدف اين است که با استفاده از کلمات ساده و لحني بهدقت کنترلشده که بر مخفيکاري خاصي دلالت دارد احساسات و تعاملهاي پيچيده را با حداقل هياهو و تصنع و تکلف به تصوير بکشد.
بايد افزود که توبين علايق جدي دارد که شامل پايبندي به اصول شريعت کاتوليک و ميراث مليگرايي ايرلندي، رنجهاي دروني مردان دگرباش در طول تاريخ و مصائب عاطفي در درون خانوادهها است. سياستهاي اسپانيايي و آمريکاي لاتين بخشي از پيشينه رمانهاي «جنوب و داستان شب» است و وي در چندين کتاب در مورد نابودي مردان دگرباش بهواسطه ابتلا به ايدز در دهه 1980 اشاره ميکند. او در نوشتههاي خود از زنان به نيکي مينويسد و آنها را اغلب در کانون نوشتههاي خود قرار ميدهد. او در مورد افرادي مينويسد که احساس ميکنند مجبورند احساسات خود را از ديگران دور نگه دارند؛ هنري جيمز در رمان «استاد» مثال خوبي براي اين ادعاست. در عينحال، او عاشق فرم و اعمال قوانين سختگيرانهاي به خود در مورد منظر ديد و دستکاري روايت است و به همان اندازه که ريموند کارور از حيلهگري و حقهزدن تبري ميجست، توبين نيز از اين کار امتناع ميورزد. سبک ساده او حتي در عين سادگي، بيروح است و از تعادل موسيقي اجتناب ميکند، ولي مراقب است که تصنعي يا بيش از حد منقطع بهنظر نرسد.
در رمان «بروکلين»، نويسنده همچنان از شکاف بين خطوط نوشتههاي خود به جادوي بروز احساسات شديد ميپردازد، اما اين بار طنز است که در طيف الحان متن، بيشترين جايگاه را به خود اختصاص داده است. او لحن طنز را تا حدي از طريق ديالوگهاي طنزآميز در بطن متن جاي ميدهد. مغازهدار مغروري اهل و کسفورد به قهرمان رمان که زن جواني به نام ايليش ليسي است، ميگويد: «هيچکسي از مگسها خوشش نميآيد، مخصوصا يکشنبهها» با اينحال شوخيها آزاد و متکي به خود نيستند. توبين به ايليش - که منظر ديد او از ابتدا تا انتها وفادارانه تغيير نميکند - خصوصياتي بخشيده که يکي از آنها داشتن گوش دقيقي براي شنيدن چنين سخناني است که ايليش با بازگوکردن آنها از آن براي سرگرمکردن مادر و خواهر بزرگتر خود استفاده ميکند. خواننده بهسرعت متوجه ميشود که اجراي نمايش شاد و سرزنده بازگوکردن آنچه او شنيده سر ميز شام در دوران رکود اقتصادي در استاني در ايرلند در اوايل دهه 1950 امري متهورانه و درعينحال غمانگيز است. پدر ايليش مرده است؛ برادران بزرگترش که مادرشان بسيار تنگ آنهاست، در انگليس کار ميکنند و ازدواج دختران و يافتن شغل در شهر انيسکروثي اميدواري است که براي آن نميتوان شانس زيادي قائل شد.
خواهر ايليش، رُز، با درآمدي که از يک کار اداري دارد چرخ اقتصاد خانواده را ميچرخاند و عصرها نيز گلف بازي ميکند. در باشگاه با کشيشي که پدر و مادر آنها را از سالها قبل ميشناخت، ملاقات ميکند که بهتازگي از تعطيلات خود از آمريکا بازگشته است. کشيش پيشنهاد ميکند که براي اليش در بروکلين شغلي بيابد و زياد طول نميکشد که او خود را در طبقه ارزانقيمت کشتي آتلانتيک در حال عبور از اقيانوس ميبيند و کاملا آگاه است که با انجام اين کار، رُز آينده خود را قرباني و فداي خانواده ميکند. توبين با صبر و شکيبايي، دلتنگي ايليش براي خانه و زندگي او را در بروکلين به تصوير ميکشد: مواجه او با دسته دختران پيشاهنگ آمريکايي، روابط او با هماتاقيهايش در خوابگاهي که همه مهمانهاي آن ايرلندي هستند، کار او در يک فروشگاه نسبتا متوسط، کلاسهاي شبانه، کشف خوشايند او از بخاري که تمام شب روشن است و فضا را گرم نگه ميدارد و مدلهاي لباس زنانه ارزانقيمت. به مرور زمان او با مرد خوشتيپ ايتاليايي-آمريکايي را ملاقات ميکند که بهطور جدي و رسمي از ازدواج صحبت ميکند. اندکي پس از آن، مرگ او را به ايرلند احضار ميکند، جاييكه درمييابد كه زندگي در آمريكا از او زني فريبنده و مطلوب ساخته است و بين زندگي قديمي و جديد با انتخاب روبهرو است.
اين داستان بهظاهر ساده از چند جهت عمق و طنين ميگيرد و از نقطهاي که پايان ميپذيرد، دوباره آغاز ميشود. از حيرت از اولين مواجه با دورنماي منهتن خبري نيست. حتي روايت اولين سفر ايليش براي ديدن بازي بيسبال بر نحوه رفتار دوستِ پسرش در جمع برادرانش متمرکز شده است و روايت هيچفرصتي براي گزارش يک دور از بازي را پيدا نميکند. تاکيد بيش از اندازه با دقت وسواسبرانگيزي کنار گذاشته شده است: «او گفت: اونجا ميمونه. الان ديگه مشکلي نيست.» بيشتر نويسندگان علامت گيومه که نشانه گفتار مستقيم است را بين دو جمله قرار دهند، اما توبين اين کار را نميکند. با اينحال، با پارامترهاي سختگيرانهاي که دارد قادر به انتقال اندوه، مشاهدات دقيق و رئاليسم روانشناختي ريز و زيبا است. تقارنهاي بروکلين و پيرنگ دقيق مدور بهاندازه ديگر ذوق هنري و خلاقانه او استتار نميشود، اما رمان را بدون هيچمشکلي ميتوان درامي تاريخي و سنتي دانست که ميتواند اشک همه را درآورد. ايليش کلمه «عشق» را بيشتر در مورد بيان احساسات خود در مورد اتاق و کتابهاي درسي خود ابراز ميکند تا نسبت به مرداني که در زندگي او هستند و توبين تجربه شخصيت اصلي رمان خود را نه در آمريکا و نه در ايرلند به قلم احساس درنميآورد.
ما عادت کردهايم که اين نوع داستانها را از منظر آمريکايي دريافت و درک کنيم که در آن مهاجرت به آمريکا عملي طبيعي جلوه داده ميشود. توبين داستان مهاجرت رمان خود را دردناکتر روايت ميکند بدون اينکه آن فرضيات را بهسادگي معکوس کند يا به شکلي طعنهآميز از انزجار ايرلندي پس از جنگ فاصله بگيرد. (زن جوان اهل بلفاست ديدگاههاي خود را در مورد جمعيت ايتاليايي و يهودي بروکلين به اشتراک ميگذارد: باکمال احترام، من تمام اين مسافت طولاني را به آمريكا نيامدم که مکالمه مردم را به زبان ايتاليايي در خيابان بشنوم يا به کساني بنگرم که کلاههاي خندهدار بر سر ميگذارند] اشاره به کلاه عرقچين يهوديان.]) ايليش خودش شخصيتي جالب است که از آنچه در ابتدا بهنظر ميرسد کمتر فردي بيدفاع و بيشتر مشکلدار است و رمان حوزههاي «تاريک و نامطمئن» درون او را با توصيفي نرم و آرام آشکار ميسازد. او دوستي سودمند صاحبخانه را رد ميکند و مواجه او با رئيسش که خانمي است از نظر جنسي کاهل و منفعل با ظرافتي بيان ميشود که توبين هر صحنهاي از رمانهايش را پرداخت ميکند، هرچند که در اينجا و آنجا ظرافتهاي پرداخت صحنههايي که از توبين انتظار ميرود از يادداشتهاي سرگرمکننده و همچنين ابراز ماليخوليايي دنيوي تهي نيست.