برخي گمانهزنيها بر اين اساس است که مجلس آينده بهدليل نزديکي به مراکز قدرت ميتواند بسياري از مسائل و مطالبات مردم را بدون سنگ اندازي پيش ببرد شما علت را چه ميدانيد؟
در مجموع هر انساني ميتواند نسبت به مسائل تغيير رويکرد بدهد و برداشتهاي ديگري طي زمان به دست انسانها همواره در حال تغيير و تحول هستند. درواقع انسانها در طول روز براساس اطلاعاتي که با آن مواجه ميشوند نظرات خود را تغيير ميدهند و اعتقادات ديگري ميسازند، ممکن است حتي به اطلاعات غلط هم برسند. جريانات سياسي در ايران به خصوص جريان محافظهکار مسائل را براين اساس که آيا خودشان در راس کار هستند يا خير ميسنجند و تجزيه و تحليل ميکنند ميخواهند ديگي که براي آنان نميجوشد براي کس ديگري هم نجوشد مبنايي که آنها براي کار خود دارند در اکثر موارد، بر همين مبنا ميچرخد و عملکرد آنها زماني که خودشان در راس امور هستند با زماني که رقيب آنها در راس است بسيار متفاوت ميباشد. جريان محافظهکار زماني که رقيب آنها در ارکان قدرت است مدام به کارشکني و ايراد گرفتن ميپردازند. بهنظر من در دوره آتي که اصولگرايان عنان امور را در دست دارند تلاش ميکنند روابط بينالملل به مشکل برخورد نکند و مسائلي هم که تا به امروز وجود داشتهاند را حل خواهند کرد.
با اين وجود منطق برخورد با مسائل را در اين جريان سياسي، فقط حضور در مراکز قدرت ميدانيد؟
رويکرد و عملکرد جريان اصولگرا زماني که در قدرت است کاملا متفاوت است. من پيشبيني ميکنم مجلس آتي در جهت حل مشکلات داخلي و روابط بينالملل گامهايي برميدارد. در حقيقت آنچه با آن مخالفت ميکردند علت ديگري دارد. مخالفت محافظهکاران با برخي مسائل و سنگاندازي آنها به اين بازميگردد که آنها درقدرت حضور نداشتند، برهمين اساس هم سعي ميکردند قدرت موجود را تخريب کنند تا به قدرت دست پيدا کنند اين برداشتي است که من از اين مجموعه دارم. همين جرياناتي که امروز نسبت به بعضي مسائل موضعگيريهاي حاد و اتهامي دارند در گذشته به عکس آن عمل ميکردند و رفتار آنها خصوصا در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي بسيار متفاوت بود.
در نهايت معتقديد تصميمات جريان رقيب بهطور معمول براساس معيارهايي بجز واقعيتهاي جامعه صورت ميگيرد؟
در حقيقت افرادي که در ابتداي انقلاب از سرمايهداري به شکل مفرط آن دفاع ميکردند حالا در مقابل سرمايهداري موضع ميگيرند در واقع رفتار جريان محافظهکار بيشتر وابسته به اين است که آنها در چه شرايطي کار يا زندگي ميکنند. موضعگيري آنها بر مبناي يافتههاي حقيقي در اکثر موارد نيست. گرچه شايد در برخي موارد استثناهايي وجود دارد. براي جريان محافظهکار اينکه چه جريان و طيفي در قدرت است اهميت بيشتري دارد تا اينکه اين جريان چه تصميماتي ميگيرد. اگر خود اين جريان در ارکان قدرت باشد سعي ميکند ديگران را به همراهي و همکاري وادار کند اما اگر جريان رقيب باشد قطعا کارشکني خواهند کرد.
با همه اين تفاسير چه پيشبيني از انتخابات آتي داريد؟
برداشت من اين است که در مجلس آينده دقيقا با چنين عملکردي مواجه خواهيم شد اين جريانات در صورتي که يک انتخابات بهصورت طبيعي و منطقي برگزار شود نميتوانند به قدرت دست پيدا کنند، چراکه در جامعه اگر کاوش کنيم و نظرات مردم را بپرسيم متوجه ميشويم مردم ديد خوشي نسبت به اين مجموعه ندارند و محافظهکاران مقبول مردم نيستند. شايد نسبت به رفتار اصلاحطلبان نقدهايي در جامعه وجود داشته باشد اما اين بدان معنا نيست که مردم محافظهکاران را پذيرفتهاند يا اينکه آنها را شايسته اصلاح امور ميبينند. سازوکاري که در کشور وجود دارد باعث به قدرت رسيدن اين جريان شده است نه راي مردم. درنهايت اتفاق اخير براي اين جريان به معناي پيروزي در انتخابات يا شکست اصلاحطلبان نيست، اين گزاره اشتباه است. جريان اصلاحطلبي يک جريان فکري است و وابسته به افراد نيست که با حذف آنها آسيب ببيند. طيف اصلاحات همواره در کشور جريان و حضور داشته است، تعدادي از افرادي که خودشان را در اين ورطه متولي ميدانند کاملا غلط فکر ميکنند و اصلاحطلبي يک انديشه و فکر است که مانند زمان متوقف نخواهد شد. اصولگرايان و محافظهکاران هم ناچار هستند خودشان را با اين شرايط وفق بدهند.
اصلاحطلبان در چه صورتي ميتوانند به عرصه قدرت بازگردند؟
من فکر ميکنم اصولا اگر اصلاحطلبي را مسير پيشرفت و توسعه بدانيم کمتر کسي در جامعه آن را رد ميکند اگر کسي هم در جامعه هنوز معتقد به سنتها باشد در واقعيت به معناي مخالفت با اصلاحطلبي نيست. از ديدگاه من همه نهايتا ناچار ميشوند به اين مسير بپيوندند و در مسير اصلاحات حرکت کنند، چراکه پيشرفت کشور به اين بستگي دارد چه تفکري در دستور کار قرار داشته باشد. در مجموع امروز و ديروز کشور بايد با يکديگر متفاوت باشد.اصلاحطلبان اگر بخواهند در عرصه سياست باقي بمانند بايد بهطور روزانه با رويکردهاي جامعه خود را وفق بدهند و اگر اصلاحات هم بر رويکردهاي ديروز خود پافشاري کند به محافظهکاري دچار ميشود. جريان اصلاحطلبي شکست ناپذير است و اگر افراد در مسئوليتهاي موقت قرار نگيرند به معناي شکست اصلاحات نيست.