پري منصوريکيانوش
پري منصوري کيانوش (1314-22 فروردين 1399) همسر محمود کيانوش، نويسنده و شاعر، با نخستين ترجمهاش يعني کتاب «مادام کوري» اثر آليس ثورن جايزه بهترين ترجمه سال ايران را در سال 1342 از آن خود کرد. «بچههاي راهآهن» نوشته اي. نسبيت (انتشارات کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان-1355) ديگر اثر مهم ترجمه پري منصوري است که بر اساس آن فيلمي نيز ساخته شد و در تلويزيون ايران هم پخش شد. زندهياد منصوري در کنار ترجمه داستان و رمان هم مينوشت. «بالاتر از عشق» و «نه، خواب نميديدم» و «اسب سپيد بالدار» از آثار منتشرشده داستاني او هستند.
برخي از داستانهاي منصوري به زبان انگليسي برگردانده شده، از جمله داستان «تيلههاي بلورين» که در کتاب «مهماني در غربت» چاپ شده و به کتاب درسي ادبيات (شامل داستان، نمايشنامه و شعر) شاگردان کلاس يازدهم پاکستان راه يافته که تقديرنامهاي را نيز براي پري منصوري به همراه داشته است. همچنين، ترجمه انگليسي داستان «تيلههاي بلورين» در کتاب «عبور از مرز» نيز منتشر شده. داستان «دلهرههاي از آبگذشته» هم در کتاب «درياي ديگر، ساحلي ديگر» چاپ شد که آن تايلر رماننويس برجسته آمريکايي در نامهاي به نويسنده از تاثير شگفتانگيز داستان بر خود نوشت.
از ديگر ترجمههاي منصوري ميتوان به اين کتابها اشاره کرد: «روزي از روزهاي زندگي» نوشته مانليو آرگهتا، «بافنده تنها» اثر جورج اليوت و «دبي، به خانهات برگرد» نوشته آلن پتون.
کامران جمالي
کامران جمالي (1331-23 فروردين 1399) از مترجمان باسابقهاي بود که از زبان آلماني ترجمه ميکرد. او البته شاعر هم بود: «واحهاي سرخ در صحاري زرد»، «مرغ نيما»، «در انجماد پس از زمهرير» و «کلاغي و بياني و برف» آثار منتشرشده او بود. آخرين اثري که از او منتشر شد سه گانه فنشيراخ بود که خودش درباره آنها ميگفت: «حدود پنج سال پيش با آثار فرديناند فنشيراخ آشنا شدم... فنشيراخ تا 2009 که نخستين اثرش را انتشار داد، يعني تا 45 سالگي، وکيل مدافع در امور کيفري بود، با قاتل، سارق، دزد، قاچاقچي مواد مخدر... بهعنوان موکل سروکار داشت. نويسنده براساس همان پروندههايي که در بايگاني دفتر وکالتش موجود بود يک سهگانه نگاشت: «تبهکاري» (2009)، «جرم» (2010) و «مجازات» (2018). اگر بدانيم که فنشيراخ وکالت هر موکلي را نميپذيرفت و تنها وکالت کساني را به عهده ميگرفت که در شمار مجرمين هميشگي نبودند، آنگاه پي ميبريم که چرا اين داستانها تا اين حد شگفتانگيز مينمايند. همانگونه که در پيشگفتار «مجازات» نوشتهام در وجدان اين وکيل - براي پذيرفتن يا ردِ يک موکل- ابتدا نه پرسش ساده «چه کرده است؟» بلکه معماي پيچيده «چرا کرده است؟» به ميان ميآمد. فنشيراخ پس از يافتن پاسخ دادگرانه براي اين پرسش وکالت را ميپذيرفت و کوشش ميکرد به اين «چرا؟» به سود موکل خود پاسخ دهد. گفتني است که تقريبا هميشه دادرسي را با سرافرازي به سرانجام ميرساند: موکلهايش اگر هم تبرئه نميشدند به حبس تعليقي يا کمينه مجازات محکوم ميشدند.»
برخي از ديگر آثار مهمي که زندهياد جمالي به فارسي ترجمه کرد عبارتاند از: «قرن من» و «شهر فرنگ» از گونتر گراس، «از وقتي که جنگ گرفت تا وقتي که جنگ تمام شد» و «زنان در برابر چشمانداز رودخانه» از هاينريش بل، و «افي بريست» شاهکار تئودور فونتانه.
حشمتاله کامراني
«جاودانگي» ميلان کوندرا را ميتوان شاخصترين اثر ترجمه حشمتاله کامراني (1320-25 فروردين 1399) به شمار آورد که موجب شد پس از آن بسياري از آثار اين نويسنده به فارسي منتشر شود. «فرزندان سانچز» هم آثار کلاسيکي است که او در دهه شصت ترجمه کرد و بارها بازنشر شده است.
حشمتاله کامراني در 1320 در نهاوند به دنيا آمد. در جواني به عضويت جبهه ملي درآمد و در جلسات و تجمعات آن جبهه شرکت ميکرد. در 1353 به خاطر فعاليتهاي سياسي دستگير شد، ولي مدتي بعد آزاد شد و به کار ترجمه روي آورد.
از ديگر آثار مهمي که زندهياد کامراني در طول حياتش ترجمه کرد، ميتوان به اين کتابها اشاره کرد: «شوک آينده» اثر الوين تافلر، «داستانهاي شکسپير» اثر اما مياريمش، «خانه ارواح» نوشته ايزابل آلنده، و «مرگ و دختر جوان» نوشته آريل دورفمان.