اشاره: آنچه ميخوانيد برگزيدهاي از سخنان شاعران، داستاننويسان و اديبان ايراني است که در وصف ملکالشعراي بهار بيان کردهاند.
صادق هدايت: ملکالشعراي بهار بزرگترين شاعر ايراني است که ما در اين چندصدساله اخير داشتهايم.
بديعالزمان فروزانفر: قريب هفتصد سال است که شاعري مانند بهار در ايران پديد نيامده است.
محمدرضا شفيعيکدکني: بهار مظهر کامل قوميت و فرهنگ ايراني است در شکل معتدل و معقول و همهکسپسندش، شکل منطقي و قابل ستايش آن. او برخلاف بعضي از وطنپرستان عصر ما، ايران را محدود در سنگنوشتههاي هخامنشي يا ادبيات اوستا و دين زردشت و عصر ماقبل اسلام نميدانست، بلکه ايران را موجودي زنده با همان سوابق و با لواحقي بسيار درخشان از عصر اسلامي ميدانست که هنوز هم هست و بعدها هم خواهد بود، نه اينکه يک اسطوره فراموششده در خلال افسانهها باشد. بهار با اينکه فاصله چنداني از روزگار ما ندارد، بااينحال، خود جزيي از اجزاي مليت و قوميت ماست و يکي از مفاخر طول تاريخ چندهزارساله ايران. هيچشاعري پس از فردوسي در شعرش، چهره ايران را زيباتر از بهار تصوير نکرده است و اين نکتهاي است که از فرط وضوح، گاه ممکن است مخفي بماند.
مصطفي رحيمي: بهار را مجموعا بايد از مفاخر کشور دانست، در عالم شعر و ادب بهطور مسلم و در جهان سياست. بهار از نظر سياست نيز -بهرغم اسارت در تناقضها- مردي است در اوج. صداقت بهار تا بهحدي است که هربار از غم نان بهفغان ميآيد، در ذم پنج کودک بيگناهش شعر ميسرايد! چنين کسي نبايد وارد سياست شود.
بزرگ علوي: بهار شخصيتي بسيار بزرگ داشت، اهل مطالعه فراوان و مردي با استعداد بيکران بود که پيوسته ميکوشيد اموري جديد را تجربه کند و حوزه ديد خود را وسعت بخشد. او روشنگري همميهنان خود را وظيفهاي مقدس ميدانست؛ بههمين دليل هم شعر بهار مسحورکننده، هيجانانگيز و حتي سرگرمکننده بود. بهرغم اين واقعيت که او سي تا چهلهزار بيت شعر سروده است، بهندرت آثار و موضوعهايي تکراري يا اثري مبتذل از او ميبينيم و همين منابع سترگ الهامبخش، محمدتقي بهار را بدل بهشاعري بزرگ کرده است.
محمدعلي اسلاميندوشن: بهگمان من کوتاهترين وصفي که بتوانيم از بهار بکنيم، اين است که بگوييم يک ايراني اصيل است، با همه حسنها و عيبهايش. سبک خراساني نهتنها در شيوه شعري او سخت اثر نهاده، بلکه خلقوخوي او را نيز با خود هماهنگ کرده است. بهار چه در شعر و چه در رفتار، خراسان گذشته را بهياد ميآورد و سرکشيها و تناقضها و تکاپوهايش، بهاضافه چاشنياي از افکار مغربزمين.
عبدالحسين زرينکوب: گونهگوني مقالات بهار بيش از هرچيز معرف ذهن کنجکاوي است که ميخواهد در تمام آنچه بهقلمروي ادب تعلق دارد، از همهچيز سردربياورد؛ ميکوشد بههمهچيز با چشم علاقه و دقت بنگرد و نميتواند نادانسته از هيچدانستنياي بگذرد.
صادق رضازاده شفق: با آنکه زبان خارجه نميدانست، با کنجکاوي و بررسي که روش او بود، پيوسته بهآخرين و تازهترين تحقيقات خاورشناسان آگاهي داشت.
ايرج افشار: بهار پادشاه شعر معاصر ايران است. اين نسبت براي او اغراق نخواهد بود و قولي است که بسياري برآنند؛ البته آنان که هنوز بهشعر قديم اخلاص ميورزند و بهقول تجددخواهان، ذوقي کهنهپرست دارند.
جلالالدين همايي: بهار استاد مسلم نظم و نثر فارسي شناخته ميشود که در دوره اخير کمتر نظير داشت و در عصر خود بهشاعري -خاصه از قصيدهسرايي بهسبک اساتيد پيشين- يگانه و بيمانند بود. در نويسندگي قلمي توانا و در سخنوري بياني بليغ و رسا داشت و بالجمله از هر سه فضيلت و هنر بزرگ ادبي، يعني گويندگي و نويسندگي و سخنوري بهحد اعلي و کافي بهرهمند بود. پارهاي چکامههاي بهار با زبده اشعار گويندگان عهد غزنوي و سلجوقي برابري ميکند و بهعقيده من همين فضيلت او را بس که اگر در شاعري و قصيدهسرايي بهپاي فرخي و عنصري و انوري و همانند ايشان نميرسيد، دستکمي از امثال عسجدي و ابوحنيفه اسکافي و معزي و ظهير فاريابي نداشت.
تقي پورنامداريان: آشنايي گسترده بهار با شعر کهن -که در ساختار ذهني و ذوق هنري او تاثير قطعي داشت- بهاو اين توانايي را بخشيده بود که بتواند در همان قالب و زبان سنّتي، هرچه اراده ميکند، بسرايد و ذوق هنري او اين قالب و زبان را زيبا و کارآمد تشخيص ميداد. بهار در گيرودار اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي عصر خود فعال بود و بسياري از شعرهاي او حتي در قالب اشرافي قصيده، با وقايع اجتماعي عصر ارتباط داشت.