شرقيان، مردمي هستند که احساسات در روابطشان، بسيار تاثير دارد و آدمهايي اهل گفت و شنود هستند. ما آدمهاي ديداري هستيم، به شکل چهره به چهره و رو در رو، که اين ديدارها به نوعي به حفظ بهداشت سلامت رواني افراد کمک ميکند. اما کرونا سبک زندگي ما را دچار تغيير کرده است، يعني سبک زندگي ما ديگر مثل گذشته نيست. بسياري از مراجعان من الان از تغيير ساعت خوابشان گله ميکنند زيرا دائم در خانه هستند و اين ساعت خواب به هم ميخورد. مردم انتظار داشتند به رسم ديرينه عيد باستاني نوروز، مراسم و سنتهايش را اجرا کنند ولي اين مراسم به واسطه بروز ويروس کرونا ابتر شد؛ اين مسأله آحاد جامعه را تحت تاثير تبعات منفي خودش قرار داد. از اسفند به اين سمت که کرونا شروع شد، يک بخشي هم که تبعات اقتصادي ناشي از اين ويروس فشار مضاعفي را روي اقشار مختلف جامعه نه تنها درجه پايين که معمولا دولت ازش ياد ميکند، در تمام آحاد جامعه در تمامي افرادي که به نوعي يک کار اقتصادي ميکنند و نانآور خانوادههايشان هستند، تاثيرات منفي داشته است و خود اين هم باز يکي از دلايل و ريشههاي افسردگي و ايجاد تنش را در جامعه رقم زد و به نوعي ميشود گفت که در قرنطينه خانگي ما شاهد اين هستيم که بسياري از سرگرميها و علايق و فعاليتهاي کودکان، زنان و آقايان هم با تعطيلي مواجه ميشود. به خصوص در کلان شهرهايي مانند تهران که حدود سه چهارم مناطق مسکوني، خيلي همخواني با استانداردهاي رايج را ندارند. نکته اول و مهم اين است که ببينيم تشخيص اين افسردگي آيا درست است يا خير. بعد از آن زمينههايي را که ميتواند براي مقابله با اين افسردگي بهکار بيايد، براي اين فرد نيازمند تجويز کنيم. اينکه نظم بدن فرد به هم نخورده باشد. در آن سطوح پيشرفته ما ميبينيم که خواب فرد به هم ميخورد، افکار فرد به هم ميريزد، اشتهاي فرد به هم ميخورد و افکار منفي دارد و يا بالعکس. خواب فرد زياد ميشود، دچار اضافه وزن ميشود. اينجا ما مداخله روانپزشکي را هم داريم که دارو در کنار روان درماني است. ولي در بالاي هفتاددرصد ما شاهد چنين چيزي نيستيم. به نوعي خلق فرد دچار کاهش ميشود و کاهش انرژي پيدا ميکند. توصيههايي که ما داريم ، يکي نظم بخشيدن به زندگي فرد است يعني اينکه آن فرد حتما ساعت خوابش را منظم کند و ساعت فعاليت هاي رايج و مورد نياز را با توجه به امکانات ضعيف در کلان شهرها، بيشتر کند. باز با توجه به آن امکانات اين نشاط و فعاليتهاي اجتماعي، داشتن روابط اجتماعي بهنحوي که فرد احساسبودن و سرزندگي بکند، خلاقيت فرد، کارآفرين بودن، توليدگربودن فرد را بتوانيم گسترش دهيم. بهطوري که اگر از قبل فعاليتي هم داشته، دانشجو بوده يا ... با توجه با آن علاقمندي و ظرفيتش، از او بخواهيم همان حرفه و کارش را ادامه بدهد و به نوعي احساسبودن و مفيدبودن را در فرد دوباره احيا کنيم. اينکه طبيعتا مشاورههاي تلفني، ميتواند کمک کند. با کارشناسان روانشناس بتوانند مسائل و مشکلاتشان را در ميان بگذارند و آن جا بتوانند يک خط مشي را پايه گذاري کنند و راهکارهايي را که متناسب با جنسيت و ميزان سطح و بعد افسردگي فرد نياز است را برايش تجويز کنند و به کار گيرند. به هر حال ما يک مجموعه اي از کارکردهاي فرد را در افسردگي در نظر ميگيريم، با توجه به آن سعي ميکنيم يک پکيجي را براي فرد ارائه بدهيم که هم کارآمد باشد، هم توان اجرايي آن را داشته باشد، هم اثر گذار باشد. اگر اين سه چهار مواردي را که گفتم، اجرا شود، نشاندهنده رخت بستن افسردگي و برگشت فرد به روال عادي گذشته است.