يکي از عادتهاي ما خصوصا با فراگير شدن شبکههاي اجتماعي اين است که حرفهاي صد من يک غاز را به اين و آن بچسبانيم و به آن اعتبار ببخشيم. پروفسور مجيد سميعي و کاپيتان شهبازي و حسين پناهي و باب مارلي ديگر نخنما شدهاند، لايکخورشان خوب نيست؛ الان نان در سازمان بهداشت جهاني است.
شما هر حرفي را از قول اين سازمان ميتوانيد نقل کنيد و ککتان هم نگزد. مثلا بنويسيد خوردن سيرترشي به گفته سازمان بهداشت جهاني براي درمان کرونا مفيد است. اين يک جمله معمولي است! اما اگر از زبان مديريت ترشيفروشي برادران خراباتي به جز فريور گفته شود، يک زمينه تجاري هم دارد که عمرا اگر به فکر بيل گيتس هم رسيده باشد.
حالا اگر زبان انگليسي شما خوب باشد که به سازمان بهداشتي جهاني بگوييد WHO که فحش نيست و مخفف نام اين سازمان است، يک احساس صميميت خاصي هم به وجود آوردهايد که انگار هر شب با قابلمه کتلت به اين سازمان ميرويد و همينطوري که سفره را پهن ميکنيد به دانشمندان اين سازمان ميگوييد: امروز چيز ميزي کشف کرديد يا نه؟!.
الان که بحث کروناست، تا ديروز جماعت خودشيفته و صاحبنظر به صورت دستهجمعي کارشناس سينما بودند، قبلترش کارشناس نفتي بودند، کمي قبلتر هم کارشناس امور سيل و زلزله بودند. سوژه گيرشان نيايد در مورد محاسبه مساحت هذلولي يا استدلال استقرايي هم صحبت ميکنند.
متاسفانه اين افراد اگر نظرات خود را به ديگران نچسبانند، قطعا با اين افراد دشمن ميشوند. مثلا به آنها بگوييد سازمان بهداشت جهاني چيزي در مورد سيرترشي نگفته، بلافاصله جواب ميدهند: «از بس خرن!» يا اگر خداي نکرده نظري متفاوت با اين عزيزان بدهيد، ميگويند: «سازمان بهداشت جهاني بيخود کرده!». مثلا مزون خانم محبي بر اين باور است که دستگاه سولاريوم باعث از بين بردن ويروس کرونا و ضدعفوني بدن انسان ميشود و مردم را تشويق به انجام اين کار ميکند. تهيه غذاي برادران شفقي اعتقاد دارند که گرما دادن به غذا آن را تميز ميکند و محض احتياط ميگويد که بعد از گرم کردن غذا آن را فوت کنيم چون در کتيبههاي ساساني آمده فوت انسان، قويترين پاککننده جهان است.
به طرز شگفانگيزي سرعت و کيفيت اينترنت و افزايش شبکههاي اجتماعي با افزايش خودخاصپنداري و کارشناس شدن در ارتباط است. مثلا از وقتي اينستاگرام بخش لايو (پخش زنده) را گذاشته، انگار پنبه آغشته به روغن بنفشه گذاشتهاند که هرکس لايو نگدارد، با اين روش درمان خواهد شد. يعني الان در اينستاگرام شاها پخشزندههاي بيشتري نسبت به صداوسيما هستيم. مرجان و ليلا که دو دوست هستند در مورد پختن کيک حرف ميزنند، سامي و مهسا که تازه ازدواج کردهاند چالش «از من بپرس» راه انداختهاند، آقاي جابري يکسري سازمان موازي با سازمان بهداشت جهاني به نام «سازمان بهداشت اينور جهان» يا «سازمان نظافت داخلي» کشف کرده و نظرات آنها را به صورت لايو در اينستاگرام پوشش ميدهد. يک نفر گيتار دستش گرفته و با صدايي ما بين سر خوردن مورچه از روشويي و کشيدن گچ روي تخته سياه آهنگ بوي عيدي فرهاد را ميخواند. جواد ارتش سرخ با کامبيز تاجي که ادمين هستند، به صورت لايو در مورد استقلال و پرسپوليس مناظره ميکنند، آن پايين يک عده فحش ميدهند به يکديگر بدون توجه به اينکه اصلا معلوم نيست مسابقات فوتبال چه زماني قرار است برگزار شوند.
من نميدانم اين ميزان اعتماد به نفس از کجا آمده، ولي باور دارم که چغندر اگر اعتماد به نفس بعضيها را داشت، کنار موز مينشست. باور کنيد من يک پيغام صوتي که ميدهم و خودم يک بار آن را گوش ميدهم، دلم ميخواهد صدايم را بکنم و بندازم توي باغچه! چطوري يک عده انقدر راحت دوربين را روشن ميکنند و بدتر از همه در مورد مسائلي که اطلاعات و دانش خاصي ندارند، صحبت ميکنند؟ وجدانا من يک بار ميخواستم در مورد طنز (که شعلم است) در راديو صحبت کنم، هشتاد بار کات دادند و در نهايت بخشي که من حرف زده بودم را حذف کردند.
همين باعث ميشود که روبهروز بيشتر از فضاي مجازي متنفرم شوم. يکجايي خواندهام که آدم هرچقدر بيشتر حرف بزند، فرصت بيشتري به خودش ميدهد تا نادان باقي بماند. حالا باز هم هرجور صلاح است!