در حال حاضر اقتصاد ايران آنقدر با سياست مرتبط و مخلوط شده که از هم جداييناپذير شدهاند. اقتصاد به خودي خود يک موجود و يک ارگانيسم زنده و داراي متغيرهاييست که درون خود اين ارگانيسم قرار دارد. کنشها و واکنشهايي که بين اين متغيرها وجود دارد بايد بهصورت طبيعي انجام شود. در يک اقتصاد آزاد رقابتي، اين امر ميسر است؛ اما وقتي که اين اقتصاد به سياست آلوده شود و بهجاي اينکه خود اقتصاد بر اساس مکانيزمهاي داخلي عمل کند، تحتتاثير دستورالعملهايي قرار گيرد که از بالا به پايين ابلاغ ميشود نميتواند کار خود را انجام دهد. مثلا در مورد برخي از متغيرها تعيين ميکنند که اين متغير مثلا بايد چنين و چنان شود! الگوي اقتصادي ما دقيقا به وضعيت سياسي ما بستگي دارد. اگر آن عقلانيت در سياستگذاران ما بهوجود بيايد و جايگزين ذهنيت موهومگرايي، خيالپردازي و واپسگرايي شود، ميتوانيم اميدوار باشيم که به سمت يک ساختار آزاد رقابتي برويم که دولت تنها بر آن نظارت داشته باشد. الان بخش عمده اقتصاد ما تقريبا در دست دولت و نهادهاي فرادولتي قرار دارد. سهم اقتصاد فرادولتي اتفاقا از اقتصاد دولتي هم بيشتر است و دولت هم هيچ نظارتي بر آن ندارد و حتي ماليات هم نميتواند از آنها بگيرد؛ به همين دليل ما 50 تا 60 هزار ميليارد تومان فرار مالياتي داريم. اقتصاد ما بايد از قيد و بند سياست رها شود. ساختار اقتصاد ما بايد تغيير کند و به صورت بنيادين متحول شود. بايد از يک اقتصاد دولتي رانتي نفتي به يک اقتصاد آزاد رقابتي تبديل شود. اقتصاددانان نيز همواره بحثي در اين زمينه دارند که ميگويند دموکراسي در بستر اقتصاد آزاد است که شکل ميگيرد و رشد ميکند.