کيومرث از تمام علائم تمام بيماريهاي تمام مردم جهان، من حس خوابآلودگي، کوفتي و خستگياش را هميشه دارم. حتي اينها علائم کرونا هم هستند (طبق گفتههاي پروفسور سميعي در کانال تلگرامي آرايشگاه برادران محبي). اما حالا که کمي فضا آرامتر و عقلانيتر شده بايد بگويم اين کرونا يکجاهايي خيلي هم بد نيست.
مثلا امروز صبح به يک اداره نيمهدولتي رفته بودم که کاري انجام ندهم(چون معمولا توي ادارهها کاري نميشه انجام داد). به جاي اينکه کار اربابرجوع را راه بيندازد، در يک اتاق بحثِ اين بود که «مدير جديدم کروناييه انگار، خيلي عرق ميکنه»، دو نفر جلوي زونکنها داشتند روشهاي سنتي و قطعي درمان کرونا را آموزش ميدادند. يکي پشتميز براي کنار دستياش جوکهايي در مورد کرونا ميخواند. ديدم اينطوري فايده ندارد، همينطوري که ماسک در دهانم بود، چند سرفه مصنوعي کردم و شايد باورت نشود کيومرث اين کرونا معجزه ميکنه، سهسوته کارم انجام شد، پروندهام را زيربغلم گذاشتند و گفتند: «واسه کارهاي بعدي تلفن بزنيد، ما براتون انجام ميديم!».
کيومرث شايد از وضعيت خيابانها و اتوبانها بيخبر باشي اما وضع هوا را ميبيني؟! آسمان چنان آبي و تميز است که آدم کِيف ميکند. اين همه شهردار آمدند و رفتند و نتوانستند مشکل آلودگي هوا را حل کنند. همين کرونا باعث شده نه خبري از ترافيک باشد، نه از آلودگي هوا! تهران و بقيه کلانشهرها تميز هستند. ترافيک به حداقل رسيده، آمار تصادفات جادهاي کاهش چشمگيري داشته و حتي آمار جرم و جنايت هم پايين آمده است.
حالا از منظر ديگري به کرونا بنگريم؛ باور کن من به يکي از دوستانم پانزده سال نتوانستم ياد بدهم که موقع عطسه جلوي آن دهان بيصاحبش را بگيرد، الان ماسک ميزند، دستکش لاتکس دستش ميکند، تازه روي دستکش را با الکل مدام ضدعفوني ميکند و گاهي دستکشها را درميآورد، به دستش الکل ميزند و دوباره دستکشها را دستش ميکند. به همچين آدمي چه چيزي ميتوانست بهتر و بيشتر از کرونا خدمت کند؟!
کيومرث قيمت بليت هواپيما و اتوبوس يکجوري دارد سقوط ميکند که بهزودي با روبوسي و ماساژ در طول مسير به شما بليت رايگان ميدهند. مثلا پرواز کرمانشاه به مشهد قيمتش 75 هزار تومان شده است. باور ميکني؟! يعني کرونا کاري کرده که وزارت راه و اقتصاد هم از پس آن برنميآمدند. فارغ از گراني و ناياب شدن الکل و ماسک و ليموترش و زنجبيل، الان پيتزا، سه تا سه هزار تومان!
يا مثلا وزارت کار در اين چند سال به اندازه شلغم توانسته بود اشتغال ايجاد کند و مشکل بيکاري را حل کند، از بيخ راحت شده است و ديگر فشاري رويش نيست. الان از ترس کرونا ملت چنان قرنطينه شدهاند که اگر وزارت کار، شغل روي زمين هم بريزد، عمرا اگر کسي آن را بردارد. اگر دوره احمدينژاد بود وزارت کار را با طرح اسفنديار رحيممشايي، کلهپزي يا پاساژ ميکردند.
از قضا کرونا کار مسئولان را راحت کرده و آنها براي اثبات مردمي بودنشان، نيازي نيست کلنگ دستشان بگيرند و زمين بکنند يا الکي با مردم معاشرت کنند. ميگويند کرونا گرفتهايم و همين را سند مردمي بودنشان ميدانند. البته ناراحت ميشوم اگر فکر کني در همين چند سال هم کاري کرده باشند، همين که تصميمي نگيرند، بزرگترين لطف به مردم است.
در پايان حال که بسياري از ادارهها و سازمانها تعطيل شدهاند، توصيه ميکنيم يک مدت بيشتر تعطيل باشند؛ هم براي سلامتي خودشان خوب است، هم ممکن است تغييري در عملکرد و کارکرد و بازدهي بعضي از سازمانها و ادارهها با اين تعطيليها هم ايجاد نشود. اگر اين روش جواب داد با تعطيلي اين اماکن در بودجه هم صرفهجويي ميشود.
خلاصه از آنجايي که بد نيست گاهي اوقات نيمه پر ليوان را نگاه کنيم، نبايد از اين مساله هم غافل شويم که در دل هر شري، خيري نهفته است. ممکن است همين کرونا باعث شود يکسري از عادات بدمان را کنار بگذاريم.