بزرگترين مشکلي که فوتبال ايران با آن درگير است، چرخه ناقص در سيستم آموزش فوتبال پايه و استعداديابي است. ما در اين زمينه دچار ايراد هستيم و براي همين نميتوانيم بازيکناني در سطوح بالاي جهان توليد کنيم. پروسه جذب بازيکن و مربي در باشگاههاي ايران، مسير و مجراي منطقي ندارند. در باشگاههاي زيادي بازيکنان انتخاب ميشوند و بعد سرمربي مشخص ميشود. اين موضوع گوياي چرخه معيوب فوتبال ايران است و ما در سازوکار باشگاهي دچار مشکل هستيم و براي همين نميتوانيم در سطح قاره آسيا و جهان بازيکناني داشته باشيم که جزو ستارههاي دنيا هستند. اگر عليرضا جهانبخش که يک استثنا است را کنار بگذاريم، بعد از آنکه بازيکنان بزرگي چون دايي، کريمي، مهدويکيا، هاشميان، پاشازاده، تيموريان و... موفق شدند در ليگهاي خوب فوتبال جهان بازي کنند، ديگر بازيکني که ظرفيت بالايي داشته باشد و بتواند در عاليترين سطح باشگاهي جهان بازي کند، نداشتهايم. برخي بازيکنان فوتبال ما بعد از آنکه نسبت به سطح خود بازيهاي بهتري را ارائه ميکنند، در رادار باشگاههاي معتبر قرار ميگيرند و پيشنهادات زيادي به آنها داده ميشود. عمدتا اين بازيکنان راهي تيمهاي استقلال و پرسپوليس ميشوند اما سيستم جذب اين نفرات مناسب نيست و براي همين پس از مدتي، بازيکنان پرفروغ و عالي نيستند. يکي از باشگاههايي که در سطح دنيا پروسه مشخصي براي درآمدزايي از استعدادهاي فوتبال دارد، يوونتوس ايتالياست. اين باشگاه بازيکنان خوب دنيا در ردههاي سني پايين را جذب ميکند و آنها را بهصورت قرضي به باشگاههاي ديگر منتقل ميکند. آن بازيکنان بهصورت فيکس براي تيمي که قرضي به آن رفتهاند بازي ميکنند و وقتي به کيفيت مناسبي رسيدند به يوونتوس بازميگردند. اگر آن بازيکن شرايط بسيار خوبي داشت که امکان دارد در يوونتوس بماند و اگر کمي سطحش پايينتر باشد، با مبالغ بالا به باشگاه ديگري فروخته ميشود. اين پروسه سود هنگفتي نصيب يوونتوس ميکند. متاسفانه بسياري از باشگاههاي ما، مديرعامل مشخصي ندارند و ميان تيمهاي بزرگسالان و پايه آنها فاصله زيادي وجود دارد، به شکلي که تيمها بهصورت جزيرههاي جداگانه عمل ميکنند و به همين دليل بسياري از استعدادهاي فوتبال ايران ديده نميشوند. تا زماني که ايرادات و معايب چرخه فوتبال ايران اصلاح نشود، نبايد انتظار داشته باشيم بازيکنان شاخصي در فوتبال کشور توليد شوند.