اگر داستان رئاليستي را آينهاي براي نمايش واقعيت بدانيم، داستان مدرن انعکاس واقعيت در ذهن ادراککننده است؛ واقعيتي متکثر و قائمبهفرد. نويسنده مجموعهداستان «چيدن يال اسب وحشي» در نگارش هشت داستان کوتاه اين مجموعه بيش از اينکه هدف برساختن واقعيت را داشته باشد، برداشت خود را از واقعيت بازمينماياند. به اين معنا که توجه خواننده را از جهان بيرون به دنياي تاريک و مبهم ذهن معطوف ميکند و هزارتوي پررمزوراز ذهن شخصيتهاي داستان را ميکاود؛ ذهني که طبق نظريه روانکاوانه فرويد از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکيل شده که در اغلب داستانهاي اين مجموعه با سير غيرخطي روايتها و با استفاده از تکنيکهاي سيلان ذهن، بازگشت به گذشته و خواب هويدا ميشود.
نويسنده در اغلب داستانها زمان را در برهههاي مختلف به عقبوجلو ميبرد و روايتهايي بههمريخته به خواننده ارائه ميدهد تا آشفتگي فکري و وضعيت رواني شخصيتها را به نمايش بگذارد. او گاه با تغيير زاويه ديد در يک داستان که از مؤلفههاي مهم داستان مدرن است، خواننده را به مشارکت در برساختن داستان واميدارد و ترتيبي ميدهد که به ابتکار خويش بخشهاي داستان را کنار هم قرار داده و از دل آنها داستاني معنادار بهوجود آورد. مشخصا ميتوان به داستان اول اين مجموعه اشاره کرد که با تغيير سه نظرگاه و سيري بين گذشته و حال و نيز توصيف يک خواب نمونه کاملي از داستان مدرن به حساب ميآيد.
داستان صحنه يک تصادف است. هنوز يک ساعت از آزادي پنج زنداني نگذشته که چهار نفر از آنان از هستي ساقط ميشوند. حضور يک اسب در اين حادثه زمينهساز هجوم خاطرات به ذهن منراويِ اين داستان ميشود و روايت را از نظم و ترتيبي که از يک داستان رئال و خطي انتظار ميرود، بيرون ميآورد. گويي راوي پس از آزادي از زندان، با بيان اين خاطرات و نيز خوابي که ميبيند سعي دارد چهار همراه خود را که مردگاني بيش نيستند ترک و سوار بر اسب سياه داستان، بر ترسهاي خود مهار زده و راهي جايي شود تا در آن آرام گيرد.
در داستانهاي ديگر مجموعه يک واقعه مرکزي اهميت پيدا نميکند؛ بلکه اين تاثير وقايع است که زندگي شخصيتها را متحول ميکند. در اغلب داستانها تعارضي که شخصيت با خود يا با ديگران دارد از او انساني گاه افسرده و منزوي و تکافتاده ارائه ميدهد که آدمهاي اطرافش يا اندکاند يا فقط خاطرهاي هستند که از ناخودآگاه او در خوابها و خاطراتش قد علم ميکنند. روايت داستان «هاتداگ» - داستان مردي که بوي گندي تمام زندگياش را فراگرفته - بين خواب و بيداري در رفتوآمد است و مشکلات روحي شخصيت به مدد رؤياها و کابوسهايش براي خواننده آشکار ميشود. تکاپو براي يافتن منشأ اين بوي آزاردهنده زندگي اين مرد را که همسرش را براي مهاجرت همراهي نکرده و همراه سگش و در چارديواري خانهاش در چرخه تکرار تماشاي تلويزيون، سيگارکشيدن و چاي و قهوهنوشيدن و... گرفتار است، متحول ميکند. يافتن جسد متعفن سگي که همزمان با رفتن همسرش گم شده، همراه مورچهها و کرمهايي که توي هم ميلولند، آنهم در کمد اتاق کتابخانه که مأمن هميشگي همسرش بوده، بهخوبي نمايانگر روان رنجور مرد و زخم التيامنيافته روحش است.
داستان «صداي آهن روي آهن»، با روياي يک مرد تنهاي ديگر آغاز ميشود؛ در اين رويا اسماعيل با زنش که يک سال از مرگش ميگذرد، در قطار راهي سرزميني گرم است. نويسنده در اين داستان با استفاده از عناصري چون ترکهاي سقف خانه، سرما و برف، مورچههايي که در خانه قديمياش در رفتوآمدند، حزن و اندوهي را که بر زندگي اسماعيل سايه انداخته، به نمايش ميگذارد. اسماعيل تا پيش از دريافت نامه بازنشستگي اينهمه را تاب آورده و سرش را با کار و شلوسفتکردن پيچهاي ريل راهآهن و گاه رؤياپردازي با زنش، آيجان، گرم کرده. اما نقطه پاياني که بر چهل سال خدمتش در راهآهن گذاشته ميشود او را به آنجا ميرساند که همچون مجانين به همهچيز پشتپا بزند. انتقام کور و آتشزدن شناسنامه و لباس کار و سوارشدنش بر قطاري که آيجان نيز بر آن سوار است، حکايت از سرخوردگي اسماعيل دارد. اين سرخوردگي و رسيدن به پوچي را در دو داستان ديگر اين مجموعه - «پدربزرگ لعنتي من» و «ژنرال»- نيز ميتوان ديد. پدربزرگي مقتدر که با هزاران اميد و آرزو و به شوق بازيافتن اعتبار گذشتهاش در يک مصاحبه تلويزيوني شرکت ميکند، پس از بازگشت از برنامه تلويزيوني و فروپاشي وجهه کارياش به اتاقش پناه ميبرد و «مثل يک آبميوه سانديس که تهش را با ني مِک زده باشند جمع ميشود و تمام ميشود.» کارمند اداره آگاهيِ داستان «ژنرال» نيز که پيرمردي است ساکن خانه سالمندان، بهظاهر دغدغه ديدهشدن دارد و با استفاده از صفحه حوادث روزنامه و داستانهايي که سرهم ميکند به اين مهم دست مييابد. اما خواننده در خلال داستان درمييابد که دغدغه اصلي او اعتراف و معرفي مقصر اصليِ مرگ تصادفي همسرش است.
در انتها بايد گفت داستانهاي اين مجموعه با مضاميني اجتماعي و پيرنگهايي کمواقعه، اگرچه در سطح اوليه روايتگر زندگي آدمهايي است رنجور و منزوي و آسيبديده، در سطوح زيرين استعارهاي است از جهاني بزرگتر و گستردهتر از جهان داستان که خواننده را به کشفوشهودي لذتبخش ميرساند.