خب خوشبختانه رفتن مربيان خارجي از فوتبال کشورمان خيلي زود دارد اثرات خودش را نشان ميدهد (حتي سريعتر از کرونا) و در همين راستا تيمملي فوتبال کشورمان در آستانه حذف از مسابقات قبل از مقدماتي جامجهاني قرار دارد، تيمهاي پرسپوليس و استقلال و سپاهان و شهرخودرو هم در اين هفته از مسابقات جام باشگاههاي آسيا از دوازده امتياز ممکن، موفق به کسب يک امتياز شدند(تشويق فراموش نشه!).
خاطرم هست که برخي از همکاران ورزشينويسمان بلايي نبود که سر کيروش و برانکو و شفر نياورند؛ از گفتن دلال موزامبيکي که همه جاي دنيا توهيني نژادپرستانه است تا کتک زدن پسر شفر و فراري دادن برانکو آن زمان با حمايت يا سکوت کامل اين عزيزان همراه بود. خب اين افراد خارجي بودند و نميدانستند اينجا بايد به جاي تاکتيک،زدو بند بلد باشي و دلالي کني! چون نتيجه بالاخره با پرتاب اوتدستي هم ممکن است به دست بيايد.
همين ميشود که ژنرالها، سلطانها و شهريارهاي ما تا پاي تيمشان به خارج از کشور ميرسد، دستشان به مايع ظرفشويي جام هم نميرسد، چه برسد به جام قهرماني.
البته توقع ما کلا از خودمان زياد است. آنها ميروند گوميس و ژاوي و گابي، مانژووکيچ و بغداد بونجاح ميخرند، ما فوتباليست خارجي به فوتبال ميآوريم که بايد فوتبال را از اول به او ياد داده و توي صفحه اول جزوهاش بنويسيم: «براي بازي فوتبال، ابتدا آهسته به سمت زمين چمن حرکت ميکنيم!».
توقعي بيشتر از اين هم نيست. وقتي مدير باشگاه کارش ميشود خريد و فروش فنپيج در اينستاگرام و مثلا ما صفحه «هواداران فتحا... زاده»، «عاشقان محمدحسن انصاريفر» در اينستاگرام داريم، انتظار داريم حريف الهلال و کاشيما و السد بشويم؟! وقتي باشگاه استقلال يک اختلاسگر را که از کشور فرار کرده عضو هيات مديرهاش ميکند، منصفانه است که در آسيا قهرمان شود؟!
ما فکر کردهايم با دادن القاب به مربيان و بازيکنانمان، قرار است دمپايي تيمهاي مقابلمان جفت شود. مثلا به ژاوي که سرمربي السد قطر است ميگويند: «ببين ژاوي! به اون ميگن سيامک اينيِستا! اون يکي ارسلان رونالدينيوئه! اون مربيرو عبدا... گوارديلا صدا ميزنن، اين يکيام روزبه ژاويه!» بعد ژاوي ميترسد و ميگويد: «کاش نريم توي زمين! اينجوري لااقل سه هيچ بازنده ميشيم!».
در همين رابطه با يکي از مديران ورزشي کشور که دوست داشت نامش فاش شود اما ما دوست نداشتيم نام ايشان فاش شود، تماس گرفتيم:
من: با عرض سلام خدمت شما!
مدير ورزشي: بنده هم عرض سلام و زهرمار دارم خدمت تو!
من: قربان اين هفته توي آسيا خرابکاري کرديم که.
مدير ورزشي: چي شده مگه؟
من: خب تقريبا تمام بازيهارو باختيم!
مدير ورزشي: اهميتي نداره جانم.
من: يعني چي؟ از کي تا حالا نتيجه اهميتي نداره؟
مدير ورزشي: ببين سلامتي بهتره يا اعتياد؟
من: طبيعتا سلامتي.
مدير ورزشي: خب اين بچهها همين که به جاي اعتياد، نود دقيقه ورزش کردن به نظرت بهتر نيست؟
من: چه ربطي داره؟!
مدير ورزشي: موافقم! انصافا ربطي نداشت. ببين ما از هفته بعد انشاءا... با تغييرات زيادي وارد زمين ميشيم.
من: آفرين. ميبينم که به فکر تغيير مربي و تاکتيک و افزايش امکانات افتاديد.
مدير ورزشي: عزيزم اينا که به فکر هر خري ميرسه. تغييرات خيلي غيرقابل پيشبينيتر از اين حرفهاست.
من: مثلا؟
مدير ورزشي: ببين من به مربيمون گفتم مگه داور بازيکنارو وقتي ميرن توي زمين ميشماره؟ نه! پس ما هفته ديگه بهجاي يازده بازيکن، سيزده تا بازيکن ميفرستيم توي زمين!
من: خب؟
مدير ورزشي: دروازهبانها به پارهآجر و بقيه بازيکنان و به چماق و قمه مجهز ميشن.
من: خب؟
مدير ورزشي: دروازه تيم خودمونرو برعکس ميذاريم که هرچي اونا شوت ميزنن بخوره به پشت دروازه ما و گل نشه. همچنين در يهنقاطي از زمين، تله خرسگير و تور ماهيگيري پهن ميکنيم که بازيکناي تيم مقابل توي تله ما بيفتن... الو؟ الو؟ قطع کرد نفهم!