بستن

ملاقات با اکبر زنجانپور در بستر بیماری

ملاقات با    اکبر     زنجانپور 
در بستر     بیماری

اکبر زنجانپور هنرمندي است که وقتي نامش شنيده مي‌شود؛ تصوير مردي با اقتدار در ذهن شکل مي‌گيرد که 50 سال از عمر و زندگي خود را در تئاتر سپري کرده است. هنرمندي که نقش‌آفريني‌هاي او بر صحنه تئاتر هرگز فراموش نمي‌شوند و آثاري که به صحنه برده در تاريخ تئاتر ايران ثبت شده‌اند. تمام کساني که از نزديک با اين هنرمند با سابقه تئاتر آشنا هستند، مي‌دانند که زنجانپور طي 50 سال عمري که در هنر سپري کرده دغدغه تئاتر دارد و قلبش براي تئاتر مي‌تپد. به گزارش مهر، اما اين روزهاي اين هنرمند تاثيرگذار تئاتر، روزهايي است که در بستر بيماري سپري مي‌شود. خبر بستري شدن اکبر زنجانپور شوکه‌کننده بود. وقتي فرشاد هاشمي که در چند اثر اخير کارگرداني شده توسط زنجانپور همراه وي بوده، درباره ماجراي بيماري، عمل جراحي و بستري شدن اين هنرمند اطلاع داد، لحظه خوشايندي نبود. با همراهي هاشمي به منزل اکبر زنجانپور رفتيم که بعد از چند روز بستري شدن در بيمارستان، در خانه بستري شده است. براي حفظ حرمت اين هنرمند شناخته شده، تمايلي به ثبت تصاوير از لحظات بستري بودن او نداشتيم و به همين خاطر بدون عکاس به ملاقاتش رفتيم. اعضاي خانواده با گرمي و صميمت استقبال‌مان کردند. در بخش‌هاي مختلف خانه عکس‌هاي اکبر زنجانپور به ديوار بود؛ عکس‌هايي که با نگاه به آنها مي‌توان به نوعي سير زندگي هنري اين هنرمند تئاتر را در گذر زمان ديد. به اتاقي که کارگردان نمايش‌هاي «گوريل پشمالو»، «دشمن مردم» و «سير طولاني روز در شب» در آن بستري است، رفتيم. ديدن اکبر زنجانپور در بستر بيماري لحظه خوشايندي نيست اما اينکه لحظات خطرناکي را پشت‌سر گذاشته و با عشق به زندگي و تئاتر مراحل درمان را سپري مي‌کند، خوشحال‌مان مي‌کند. با همان صداي گيرا و تاثيرگذار هميشگي پذيرايمان مي‌شود و از لحظاتي مي‌گويد که بر اثر بيماري تجربه کرده است. ماجرا از روز مراسم تشييع پيکر استاد ولي‌ا... شيراندامي شروع شده است؛ مراسمي که اکبر زنجانپور براي وداع با يکي از دوستان و هنرمندان قديمي و شريف تئاتر حضور پيدا کرده بود. وقتي به منزل رسيده شرايط جسماني خوبي نداشته و وقتي در آينه به خود نگاه مي‌کند با چهره‌اي متورم مواجه مي‌شود و درد سراسر وجودش را فرا مي‌گيرد؛ درد به حدي است که تحمل کردنش فراتر از توان است و لحظاتي را تجربه مي‌کند که وقتي از آنها ياد مي‌کند اين جمله را به زبان مي‌آورد: «عروس مرگ را به چشم ديدم.» اورژانس مقابل منزل زنجانپور مي‌رسد و او که درد سراسر وجودش را فرا گرفته تنها چيزي که مي‌شنود اين است که خواهرزاده‌اش مي‌گويد؛ «بايد دايي را به بيمارستان نيکان ببريم». در تمام لحظاتي که ماجراي بيماري و رسيدن به بيمارستان را تعريف مي‌کند، در نگاهش مي‌توان درد و شرايطي که تجربه کرده ديد. در بيمارستان از او و خانواده‌اش مي‌خواهند که رضايت دهند تا تحت عمل جراحي قرار گيرد زيرا ماجراي مرگ و زندگي در ميان است و زنجانپور به عشق خانواده و تئاتر رضايتنامه را امضا مي‌کند و خود را به تيغ جراحي مي‌سپارد. عمل جراحي سخت است ولي خوشبختانه با موفقيت انجام مي‌شود. لحظات بستري بودن در بيمارستان براي زنجانپور تجربه‌اي ديگر را به‌همراه دارد، آشنايي با مردي که به‌عنوان يکي از پرستاران بيمارستان رفتار و منشي فرشته‌وار دارد؛ مردي که حتي در زماني که اين هنرمند در منزل بستري است نيز مسئوليت انساني خود را رها نکرده و مدام پيگير است تا زنجانپور دوران درمان و بهبودي را به بهترين شکل ممکن طي کند. «وحيد بيدي» نام اين پرستار است که اکبر زنجانپور در بخشي از سخنان خود با تاکيد از او نام مي‌برد و درباره‌اش مي‌گويد: «محبتي که از اين مرد ديدم طي سال‌هاي حضور خود در تئاتر، نديدم.»

مردي که قلبش براي «تئاتر» مي‌تپد

نکته قابل توجه و تحسين‌برانگيز در اين ديدار، توجه و تفکر زنجانپور نسبت به تئاتر حتي در بستر بيماري است. در تمام لحظات و حتي در ميان روايت خود از اتفاقاتي که برايش طي چند روز گذشته رخ داده، گريزي به تئاتر مي‌زند و از تئاتر مي‌گويد. فکر و ذکرش کارکردن در تئاتر است و نمايش به صحنه بردن. وي از سختي‌هايي مي‌گويد که طي 50 سال در تئاتر ايران کشيده است؛ از نقد مثبتي مي‌گويد که احمد شاملو بعد از ديدن اولين بازي‌اش نوشته و گفته بود: «آقايان سنگلج‌نشين، مواظب باشيد، يک برليان پا بر صحنه تئاتر گذشته است.» و اين «برليان» حالا خاطرات تلخي از بي‌توجهي «مديران تئاتر» در حافظه‌اش دارد. در ميان مرور شرايطي سختي که در تئاتر متحمل شده، البته از شهرام کرمي مديرکل اين روزهاي «هنرهاي نمايشي ارشاد»، به‌عنوان مديري مثبت ياد مي‌کند. گفت‌وگو با اکبر زنجانپور هميشه لذتبخش است اما اين‌بار وقتي مي‌بينيم که در ميان سخن گفتن، درد را هم تحمل مي‌کند، ترجيح مي‌دهيم که کمتر مزاحمش باشيم. کمي در کنار بستر زنجانپور مي‌نشينيم و با وجود اينکه ميل به ماندن‌مان بيشتر است، از او خداحافظي مي‌کنيم تا استراحت کند. بعد از خداحافظي از خانواده زنجانپور به سمت خروجي منزل مي‌رويم و در حالي که آن جام را ترک مي‌کنيم، ديالوگ دکتر استوکمان از نمايش «دشمن مردم» در ذهن نقش مي‌بندد، آنجا که زنجانپور در نقش اين شخصيت از اثر درخشان هنريک ايبسن مي‌گويد: «قوي‌ترين فرد عالم کسي است که از همه تنهاتر است.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی