بستن

بازهم برف و بازهم غافلگیری!

بازهم برف و بازهم غافلگیری!
فریور خراباتی

کیومرث نمی‌دانم دیدی یا نه اما برف آمده است. اتفاقا اصلا ناراحت نباش اگر دیر‌ متوجه شده‌ای. چون از قضا مسئولان بحران هم در خوش‌بینانه‌ترین حالت همزمان با تو متوجه برودت هوا و بارش برف شده باشند و با اینکه برف روز سه‌شنبه آمده، رئیس‌جمهور هم جمعه صبح در جریان این بارش‌ها قرار خواهد گرفت.
دیشب در خبرها خواندم که تعدادی از مردم در سرما گرفتار شده‌اند. طبق معمول گاز در شهرهای برف‌زده(!) قطع شده و مردم رشت تا کمر توی برف هستند و راهکار مسئولان بحران کشور در چنین مواقعی نسخه‌ دموی مدیدیت بحران در قرن پنجم میلادی است، نمک و پارو!
همچنین شب گذشته تعدادی از مسافران در جاده قزوین هم در برف گرفتار شدند که رهایی آنها واقعا برای مسئولان قفل و تنها راه نجات این بزرگواران، بخت و اقبال است.
البته نباید از این موضوع غافل شویم که وقتی اعلام می‌شود که قرار است بارش‌های سنگین در کشور رخ بدهد، اطلاع‌رسانی هم می‌شود؛ یک عده چرا مسافرت غیرضروری می‌کنند؟ کیومرث این ویروس جوج چی است که مملکت به آن مبتلا شده، باور کن از کرونا هم خطرناک‌تر است. من خودم مثلا همین کشور پیش‌پا‌افتاده اتریش را دیدم که اعلام کرده بودند از سفرهای غیرضروری خودداری کنند و در کمال تعجب مردم خودداری کرده بودند؛ بی‌خیال جوج شده بودند.
کیومرث من یادم می‌‌آید که یک بار برف آمده بود و دایی‌ام قصد سفر داشت و به او گفتم: «دایی جون زنجیر چرخ داری؟» لپم را کشید و گفت: «جون بابا! نکیشیمون شهروند نمونه!». درحالی‌که همین تفکری که دایی‌ام داشت را حتی برخی از راننده‌های کامیون هم دارند. امروز فیلمی در اینترنت دیدم (چون صداوسیما از این فیلم‌ها که نمی‌گذارد) که چندین کامیون و خاور به صورت زنجیری در محور‌ گردنه حیران تصادف کرده بودند و دریغ از زنجیر‌ چرخ! اصلا این فیلم یک مدلی بود که هر لحظه منتظر بودم تا سمیر با ماشینش بیاید و بخواهد آنها را نجات دهد و تیتراژ کبری‌۱۱ پخش شود اما متاسفانه این فیلم واقعی بود.
به هر حال در همین رابطه با یکی از مدیران بحران کشور تماس گرفتیم تا نظر ایشان را در رابطه با وضعیت فعلی جویا شویم:
من: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما!
مدیر بحران: بنده سلام و زهرمار دارم خدمت تو که همیشه در بدترین مواقع مزاحم عملیات‌های خدمت‌رسانی ما میشی!
من: آفرین! رفتید کمک به مردم گرفتار توی برف؟
مدیر بحران: پس چی؟! نه پس مثل توی تن‌لش نشستیم توی روزنامه و تلفن می‌کنیم و مزاحم مدیران زحمتکش می‌شیم.
من: الان کجا هستید دقیقا؟!
مدیر بحران: اول جاده قزوین هانی! گیر کردیم.
من: گیر کردید؟!
مدیر بحران: آره بابا! این مجتبی می‌خواست زنجیر چرخ ببنده بهش گفتم وقت واسه این سوسول‌بازیا نداریم، حتما‌ پس‌فردا می‌خوای زیر‌ابروتم برداری و بری سینما! این‌طوری شد که لیز خوردیم و الان توی دره‌ایم.
من: مردم چی؟! وضع مردم چطوره؟
مدیر بحران: یه‌عده مرام گذاشتن دارن ماشین رو هُل میدن بیاد بالا، ما هم اومدیم توی ماشین آقا اصغر اینا نشستیم که یخ نزنیم.
من: چرا رفتید توی ماشین مردم نشستید؟
مدیر بحران: ببین تابستون واسه اینکه ماشین اداره وقتی کولر می‌گیریم جوش نیاره، ترموستاتش‌رو برداشتیم، یه‌سره‌اش کردیم. خلاصه یه‌پیک‌نیکی واسه مواقع بحرانی توی‌ ماشین داشتیم که یخ نزنیم اما اونم گازش تموم شد.این شد که مزاحم اصغر آقا اینا شدیم.
من: عجب!
مدیر بحران: رجب! تازه بهمون کتلتم دادن! خراباتی این مردم خیلی مهربون هستن‌ها! کاش قدرشونو بیشتر بدونیم.
من: واقعا مردم ما ماهن.
مدیر بحران: یه‌فکری هم توی همین شرایط به ذهنم رسید. می‌دونی که مغز انسان در شرایط بحرانی بهتر‌ کار می‌کنه.
من: چه فکری؟! واسه کمک به مردم؟
مدیر بحران: بله! تمام فکر و ذکر من به همین برکت مردمن. ببین ما که تا دوم اسفند قطعا همین ‌جا زمین‌گیریم... .
من: خب؟
مدیر بحران: به همین دلیل همین نقطه‌رو یه‌حوزه رای‌گیری در نظر بگیریم، کاندیدا انتخاب کنیم و مردم به من رای بدن. چاره‌ دیگه‌ای هم نداریم، چه کنیم که کار ما خادمی مردمه... صدا نمیاد؟ الو؟ الو؟ خراباتی؟ قطع نکن بی‌ادب!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی