آن تایلر و جین آستین هردو از طرفی با جذبه خاصی پیچیدگی درونی زندگی زناشویی را بازگو میکنند، و هم با نبوغ خود به عنوان نویسنده سعی در حفظ حریم خصوصی دارند. تایلر هنر خود را نزد خود حفظ میکند. از نظر هوادارانش او نویسنده مناسبی برای اثر «شام در رستوران دلتنگی» و «توریست تصادفی» است، ولی داستان «نفس عمیق» که در روزی تابستانی رخ داده درمورد میانسالی مگی موران است، که نمایانگر خصوصیات عمیقا آمریکایی و کاملا کلاسیک اوست. دختری آمریکایی که در جامعه پروتستانها و با کتابهایی مانند «زنان کوچک» بزرگ شده، داستانی که مبتنی بر مشاهده دقیق زندگی خانوادگی است که با مخاطبی علاقهمند به مطالعات زنان صحبت میکند. بهعنوان یک نویسنده کامل، او همچنین یودورا ولتی را بهعنوان تأثیری ماندگار ذکر میکند.
«نفس عمیق» توانایی خارقالعاده خود را با هارمونی فوقالعاده بهنمایش میگذارد: وضوح روایت عالی، زمانبندی طنز بینقص، و تعیین متمایز شخصیتهای خوشحال و غمانگیز الهامبخش نمایش داخلی طبقه متوسط آمریکایی است که از بندهای ناهنجار روزمرگی خلاص میشود تا بیانتها و جهانی شود.
مگی موران و همسرش آیرا برای تشییع جنازه مکس، شوهر فقید بهترین دوست مگی، سِرنا، از بالتیمور به سمت دیرلیک، پنسیلوانیا حرکت میکنند. در جاده، باتوجه به داستانهای فرعی، ویژگیهای خصوصی ازدواج او به آرامی آشکار میشود. ما داستان را در ابتدا، از دیدگاه مگی، سپس آیرا و در آخر دیدگاه مگی بازگو میکنیم. با نزدیکشدن به انتهای داستان، از طریق دنبالهای از داستانهای فرعی فوقالعاده، همهچیز راجع به خانواده موران، اسرار آن، دروغها، ناامیدیها و درنهایت تابآوری آن میدانیم. تایلر، که با داستانهای خود، سودازدگی خوشبینی را ترویج میکند، میگوید که یک ازدواج پایدار میتواند به اندازه نفسکشیدن طبیعی شود.
علاوه بر پیشامدهای ناگوار و غیرقابل پیشبینی مراسم تشییعجنازه و پیامدهای آن، که در کانون توجه تایلر قرار نمیگیرد، کمدی مربوط به طبقات بالا نیز وجود دارد. در سفر برگشت، فصلهای میانی که توصیف برخورد خانواده موران با آقای اوتیس و دررفتن لاستیک ماشین او را نشان میدهد، هنرنمایی نثر کمیک است که در آن روح جین آستین (که اغلب توسط هواداران تایلر فراخوانده میشود) هرگز دور از توجه نیست. تایلر نیز گاهی اوقات با جان آپدایک و حتی جان چیور مقایسه میشود، اما آرزوی او برای آمریکای ازبینرفته و در حال نابودی، آمیخته با درک بینقص زبان آمریکایی که در نوع خود منحصربهفرد است.
رمان مورد علاقه تایلر قبلا «شام در رستوران دلتنگی» بود و حالا «قرقره آبی» (ترجمه فارسی: «این خانه مال من است»). او میگوید: «من قبل از نوشتن هر كتابی فكر میكنم. (پیش خودم میگویم) این متفاوت خواهد بود. درحالیکه اینطور نیست. محدودیتهایی دارم، من شیفته کارکرد خانوادهها، تحمل و به اتمامرساندن زندگی هستم.» همه این موارد را میتوان درمورد «نفس عمیق» نیز گفت، که اساسا تصویری از زندگی زناشویی است.
فیلم قدیمی آدری هپبورن-آلبرت فینی «دوتا برای جاده» را بهخاطر دارید؟ در طول رانندگی در اطراف یکی از شهرهای اروپا، یک زوج متاهل بحثهای قدیمی زندگی خود را دوباره مطرح میکنند. با بازگویی داستان، به ظاهر آنها عاشقهایی بیخیالی و بیپول، تازه ازدواجکردههای جوان و عاشق و موفق هستند، اما درواقع آنها والدین مشاجرهگر، بدبینان میانسال و سودجو هستند. فیلم علیرغم طرحریزی جزئیات، بهسرعت آنها را رد میکند. لحن آن بهطور متناوب بد و عاطفی، طنز و سوزناک است.
این توصیف برای «نفس عمیق» یازدهمین رمان آن تایلر به خوبی صدق میکند. با این تفاوت که شخصیتهای خانم تایلر، مگی و آیرا موران، اروپایی اصیل نیستند، بلکه آمریکاییهای طبقه متوسط هستند. سفر آنها، نه یک تور پرزرقوبرق در سراسر قاره، بلکه سفری ساده از بالتیمور به دیرلیک، پنسیلوانیا، و برگشت است: سفری روزانه و عادی که شامل حضور در مراسم تشییع جنازه دوستش، توقف دیگری برای دیدار عروس دلخورشان و چند ماجرای شگفتانگیز دیگر. بااینحال، با دستهای توانای خانم تایلر، در سفر خانواده موران اتفاقات دیگری نیز رخ میدهد. این استعارهای برای زندگی زناشویی 28 ساله آنهاست، و هم برای همه ما برای موانع و پیچوخمهایی که درطول زندگی با آنها روبهرو میشویم - از دورشدن و بازگشت به ریشه خانوادهمان، از پاکی تا غم و اندوه، خرد و مرگ.
برای دنباله روان کارهای تایلر، خانواده موران بهعنوان یکی از نوآوریهای او خواهد بود. شخصیتهای داستان خیلی جذاب و ساده هستند؛ بهطوریکه برای نویسندهای معمولی، ناخوشایند یا احساساتی به نظر برسد. مگی دوست دارد با غریبهها شام صرف کند یا در پمپ بنزینها با آنها حرف بزند، وقتی درمورد حیوانات اهلی که مدتها پیش مردهاند فکر میکند، چشمهایش پر از اشک میشود، مدام دروغهای مصلحتی میگوید تا مسائل ناخوشایند شخصیت دیگران را به رخشان بکشد. آیرا بهنوبه خود، دوست دارد فال ورق بازی کند، و عادت دارد که ترانههایی را سوت بزند که نشاندهنده خلقوخوی اوست (دوست دارم به اندازه قبل عشق بورزم)، و آن لندرز را قهرمان شخصی خود میداند. مگی خون گرم، اجتماعی و احساساتی است، فرد خیرخواهی است که مداخله در امور دیگران مرتبا او را دچار مشکل میکند. آیرا استوار، مسئول، بیاعتنا، و ناامید است و کسانی را که دوست دارد مقصر ناکامی خود میداند.
مطمئنا چنین اختلافاتی باعث نزاعهای زیادی میشود و «نفس عمیق» بسیار کُند و قابل پیشبینی شروع میشود: صحنههای شروع سفر مگی و آیرا، درمورد همهچیز از توانایی رانندگی او گرفته تا مسیرهایی که آنها قصد دارند طی کنند، مشاجره میکنند. بااینحال، در چند صفحه، مهارتهای روایت روان خانم تایلر، و توانایی او در خلق معمولیترین وقایع، به ماجراهای خانواده موران بیواسطگی و تازگی میبخشد.
درحقیقت، خواننده به سرعت احساس میکند دوست قدیمی خانواده موران است، کسی که از عادات آزاردهنده و دلخراش خودشان خبر دارد و تعجب میکند که چگونه میتوانند با هر موقعیت جدیدی کنار بیایند. بخشی از این توانایی خانم تایلر برای همدلی است که برای هر شخصیت طنز و دلسوزی مخصوص آن را به نمایش میگذارد. و بخشی از آن توانایی او در انتخاب جزییاتی است که دقیقا احساس و فکر شخصیتها را آشکار میکند: مگی دوست دارد بداند که آیا مردم او را به چشم زنهای مجموعه «من عاشق لوسی هستم» میبینند - احمقانه و سرگرمکننده، پر از روحیه و انرژی مهارناپذیر.
از آنجا که تمام کنشهای مگی و آیرا بهشدت با خلقوخوی آنها پیوند خورده بود، حسی وجود دارد که اجتنابناپذیربودن داستان و حس از قبل تعیینشدهبودن (سرنوشت) را با حس کمدی نویسنده کامل میکند. درواقع، بیشتر آنچه که برای خانواده موران بهصورت نمایشی خندهدار در این سفر رخ میدهد مواردی از این قبیل است: اصرار دوستش از مگی و آیرا برای خواندن آواز «عشق بسیار باشکوه است» در مراسم خاکسپاری شوهرش؛ فال ورق بازیکردن آیرا روی نیمکت خالی کلیسا؛ تلاش ناشیانه مگی برای تنبیه راننده شرور، که منجر به گرفتاری آنها با نگرانیهای عجیب نسبت به همسر و ماشینش شد. این اتفاقات طنزآمیز قسمتهای تاریکتر زندگی خانواده موران است که نگرانی مداوم خانم تایلر درمورد ابهامات و پیچیدگیهای عشق خانوادگی را برجسته میکند.
میخوانیم که آیرا از رویای پزشکشدن خود دست میکشد و مسئولیت فروشگاهی خانواده را برعهده میگیرد تا از پدر بیمار و دو خواهرش مراقبت کند: یکی از آنها از لحاظ روحی و روانی ناخوش است، دیگری آنقدر مشوش است که میترسد از خانه بیرون برود. مگی شانس رفتن به دانشگاه را برای کار در خانه سالمندان از دست داد، و اکنون ناراحت است که به این زندگی اکتفا کرده که صرفا «عادی» است. آنها بیش از پیش از هم بیگانه شدهاند. مگی بیشتر از قضاوتهای آیرا و تمایل او به جداشدن دلخور است، درحالیکه آیرا از خوشبینی خودسرانه مگی و تلاشهای بیوقفه او برای مدیریت مرحلهبهمرحله زندگی فرزندشان، جسی بیحوصله شده است.
درواقع، ملاقات مختصر آنها با عروس سابق تلاشی بود، از طرف مگی، تا ازدواج ناکام پسرشان را احیا کنند. خانم تایلر در به تصویرکشیدن آن ازدواج مختصر در دوران نوجوانی در مقابله با ازدواج ماندگار مگی و آیرا، هرچند نابسامان، قادر است دوباره، اختلاف را که تقریبا توسط همه شخصیتها احساس میشود، بین زندگانی و آزادی، وراثت و استقلال بررسی کند. علاوه بر این، او قادر است عهدهای همیشه درحال تغییر والدین و فرزندان، شوهران و همسران را در طول زمان ضبط کند و با این کار، هردو مصیبتها - و رستگاریها- را که در گذر زمان ساخته میشوند، ترسیم کند.