ادامه از صفحه اول / ...3-شواهد پیشروی استثناگرایی آنقدر زیادند که از دید کمتر کسی پنهان میماند. از سویی بحرانهای مشروعیت و کارآمدی بهحدی پیشروی کردهاند که طیف منتقد استثناگرایی بهمراتب گستردهتر از دیروز است. جامعه جنبشی به سرخوردگی مفرطی دچار شده است. انباشت تکدر، نگرانی، بیاعتمادی، ناامیدی و... ، جامعه جنبشی بهبودخواه را در وضعیتی راکد و بیتحرک تبدیل کرده است. این وضعیت گرچه محصول انسدادآفرینی استثناگرایان است، بلکه ناشی از انباشت ناامیدی و شکست مکرر طرحهای فانتزیمآبانه بخشهایی از اصلاحطلبی نیز هست. مسابقه در رادیکال شدن اینطرف، پیشروی استثناطلبی در آنطرف را تشدید کرده است. بهعبارتی، استثناگرایان در اکثر اوقات، استثناگرایی را بر بستر مهیا شده و با مشارکت اصلاحطلبان به پیش بردهاند. بد بازی کردن اصلاحطلبان در پیروزیهای استثناگرایان نقش اساسی داشته است. اصلاحطلبان را در وضعیتی آچمز قرار میدادند، آنها را در بن بستها و حصارهایی که خود در ساختن دیوارها و محبسهایشان نقشآفرینی میکردند، محبوس میکردند، و بازی بدون رقیب را میبردند. به همان نشانی که اصلاحطلبی آنگاه با پیروزی مواجه شده است
که نه در میدان و اتاق انتظار تحمیلی اقتدارگرایانه و ذهنیت بسته خود، که در گسترهای فراختر، با فهم امکانات جدید و زایش سیاست امید، در میدان واقعیتها، ممکنات و ناممکنات بازیگردانی کرده است.
4-در وضعیتی که بخش اعظم اختیارات در مکانهایی ضداصلاحطلبانه جمع شده است، اصلاحطلبان با رونمایی از نقاط قوت خود، مخالفان را در شناسایی و مقابله با اصلاحطلبی مدد رسانیدهاند. این البته هرگز بهمعنای غیرقابلقبول بودن پروژههای اتحاد و انسجامآفرین اصلاحطلبی نیست؛ به معنای سادهسازی بازی پیچیده اصلاحطلبستیزانه استثناگرایان، توسط اصلاحطلبان است. بهعبارتی، بهرهگیری استثناطلبان از ظرفیتهای حاشیهای اصلاحطلبی برای مقابله با اصلاحطلبی، در سالیان اخیر، روزبهروز فزونی یافته است. در موقعیت قرار، فراز و هژمونی گفتمان اصلاحطلبی، لیستها فرصتطلبانه بسته میشوند. و در موقعیت بیقراری، فرود و هژمونی انفعال، انسجام مسئولانه گسسته میشود تا موقعیت تعلیقی، تشدید شود.
تعلیق عادیسازی
به تعلیق در آوردن/در آمدن اصلاحطلبی، توسط اصلاحطلبستیزان و اصلاحطلبان، با دلایل کاملا متضاد، بخشی از پروژه تعلیق عادیسازی است. اینکه اصلاحطلبی در موقعیتی قرار گرفته که معطوف به شرایط تحمیلی، هرچند با ژستی آوانگارد، خودتعلیقی را عملا در دستور کار قرار دهد؛ بازی در میدان استثناطلبی را برگزیده است. تعلیق مشارکت در وضعیت خطیر کنونی، به تعطیلی کشاندن عامدانه دستگاه عادیسازی تاریخی است. این تعلیق، خطرناکترین اقدامی است که آینده این کشور را بیش از پیش، آماده و آبستن رخدادهای ناصواب خواهد کرد. رهاسازی عادیسازی، هرچند حداقلی و نپیوستن اصلاحطلبان به پروژه تعلیق، گامی اساسی در راستای منافع و مصالح ملی است. بهرهگیری همزمان اصلاحجویان از دانش دانشورانی چون مجاهدی، تجارب تاریخی بعد از انقلاب، تجارب دیگر کشورها در گذار به دموکراسی (منزلگاه نهایی عادیسازی) میتواند برای جریان اصلاحات در شرایط کنونی راهگشا باشد. بهنظرم، شاهجمله نقد مجاهدی به اصلاحطلبان این گزاره باشد: «اخلاق سیاسی اصلاحی نیازمند آمیختن اکسیر اخلاقی بازرگان با چند قطره از معجون دوراندیشی و پراگماتیسم هاشمی است».