با توجه به گلايههايي که در ميان اقشار و لايههاي جوان، دهه هفتاديهاو هشتاديها، بهويژه پس از اتفاقات آبانماه نمايان شد. تندروها و بخشي از جبهه پايداري و طرفداران آقاي محموداحمدينژاد موجي را تحت عنوان جوانگرايي بهراه انداختهاند که تا حدودي اغواگرايانه است. هدف آنها اين است که از انتقاداتي که نسبت به دولت پديد آمده استفاده کنند و خود را جرياني جديد و طرفدار جوانان نشان دهند؛ کاري که اصولگرايان و اصلاحطلبان نکردند اما اين جريان ميخواهد به سمت جوانان و جوانگرايي برود و جوانان را وارد عرصه مديريت اجرايي کند. در حالي که بايد توجه داشت که در اين موضوع شفافيت لازم وجود ندارد و ميخواهند با شعار جوانگرايي از جوانان براي مقاصد سياسي خود استفاده کنند. البته مطالب ديگري نيز تحت عنوان سبک مديريت خاص و ضديت با اشرافيگري مطرح ميشود که در طول همان انگيزه است. بهنظر ميرسد اولين، مهمترين و جديترينترين کاري که ميتوانستند انجام دهند اين بود که بگويند رد صلاحيتها چه دلايلي ميتواند داشته باشد. ميتوانستند به اين موضع بپردازند و بگويند چه بر سر اين مجلس رفته که 90 نفر نمايندهاي که 4 سال قبل صلاحيتشان مورد تاييد قرار گرفته، اکنون بهواسطه مسائل مالي تاييد صلاحيت نشدهاند. پرسش ديگري که دلواپسان ميتوانند مطرح کنند اين است که مجلسي که بايد در راس امور باشد چرا در اين شرايط قرار گرفتهاست؟ آيااگر جوانان را وارد مجلس کرديم تضميني وجود دارد که اين مجلس در سياستهاي کلان اثرگذار باشد؟ فرض بگيريم تمام نمايندگان مجلس از ميان جوانان انتخاب شدند، چه تضميني وجود دارد مجلسي که همه جوان هستند و سر پرشوري دارند، اجازه پيدا کنند که بگويند مثلا در سياست خارجي اينگونه عمل کنيم و بتواند در سياست خارجي يا امور کلان اقتصادي حرفي براي گفتن داشته باشد. اگر تندروها واقعا ميخواهند حرکت جديدي ايجاد کنند، اين حرکت با شعارهاي پوپوليستي جوانگرايي بهوجود نميآيد، بلکه با طرح سوال بهوجود خواهد آمد. طرح سوال از کساني که امور را در دست دارند و بايد نسبت به آنها پاسخگو باشند. اگر دلواپسان چنين سياستي را در پيش بگيرند ميتوان اميدوار بود که واقعا ميخواهند تغيير و تحولي بهوجود آورند. اما اينکه صرفا بگويند ميخواهيم جوانان را وارد عرصه کنيم، از جنس همان شعارهايي است که موجب سرد شدن و دوري بسياري از جوانان به عرصه مديريت و سياست خواهد شد.