استان ادلب به مساحت 6100 کيلومتر در شمال سوريه و در نزديکي مرز ترکيه واقع است. اين استان تنها منطقه باقيمانده در دست مخالفان مسلح سوري است که از حدود دو ماه پيش حملات براي بازگرداندن اين استان به سيطره دولت سوريه کليد خورده و ظرف دو هفته اخير شدت و پيشروي سريع السيري داشته است. نبرد ادلب براي همه طرفهاي نزاع سرنوشتساز و از اهميتي ژئواستراتژيک برخوردار است و در واقع موازنه قدرت و معادلات سياسي آينده سوريه به سرنوشت همين نبرد گره ناگسستني خورده است. از يک طرف، پس از اينکه در دو سال اخير موازنه قدرت ميداني به نفع نظام سوريه تغيير يافت، به نظر ميرسد مثلث دمشق، تهران و مسکو ميخواهد با گرفتن ادلب از معارضان دو هدف را محقق گرداند: نخست اينکه پرونده مخالفان لااقل در بعد نظامي مختومه شود و به تبع آن با گرفتن برگه ادلب، تنها اهرم فشار نظامي از آنها در هر گونه مذاکرات سياسي در آينده سلب شود و اينچنين بدون هيچ گونه پشتوانه ميداني وارد کارزاري سياسي شوند که برآيند آن از هم اکنون معلوم خواهد بود. دوم اينکه دست ترکيه از تاثيرگذاري بر معادلات داخلي سوريه کوتاه شود و يا به حداقل ممکن برسد. به نظر ميرسد تصور اين بود که ترکيه مانند ديگر تجارب پيشين چون نبرد حلب و غيره رفته رفته در ادلب نيز با امر واقع کنار خواهد آمد و تمام هم و غم خود را معطوف منطقه کُردي سوريه به عنوان يک کانون خطر ژئوپليتيکي خواهد کرد. اما با وجود اين که پيشرويهاي سريع دو هفته اخير ارتش سوريه و نيروهاي همپيمان آن با حمايت هوايي روسيه، ترکيه را در مظان اتهام معامله و ساخت و پاخت با مسکو قرار داد، ولي واکنش تند در روزهاي اخير نشان داد که نگاهي حيثيتي به اين نبرد دارد و به اين آساني با از کف رفتن ادلب به عنوان نقطه ثقل تاثيرگذاري خود بر معادلات کنوني و آتي سوريه کنار نميآيد. انگيزه ترکيه از اتخاذ چنين موضعي و درگير شدن با نيروهاي دولت سوريه، نه صرفا بحث هجوم گسترده آوارگان ادلبي به مرزهاي ترکيه و تبعات آن و يا کشته شدن چند نظامي تُرک، بلکه جلوگيري از حذف خود از معادلات سياسي همسايه جنوبي است که اگر اين مهم تحقق يابد، پيامدهاي مهم ديگري نيز خواهد داشت؛ از يکسو، در عرصه داخلي ترکيه حزب آک پارتي را با چالشهايي در برابر جريان اپوزيسيون مواجه خواهد کرد و چنين اتفاقي حمل بر شکست سياست خاورميانهاي و سوري حزب حاکم خواهد شد و از سوي ديگر، موقعيت ترکيه را نزد نيروهاي مخالف سوري به عنوان قدرتي قابل اتکا زير سوال خواهد برد و همين مساله ميتواند اين نيروها را حتي از همراهي با ترکيه در جنگ با نيروهاي کُردي در شمال و شرق فرات منصرف کند. واقعيت اين است که پس از کنار کشيدن جمع «دوستان سوريه» و حرکت برخي اعضاي اين جمع چون عربستان و امارات در جهت آشتي با نظام سوريه، ترکيه در حمايت از مخالفان سوريه تنها ماند و در نتيجه آن براي حفظ حداقلي نفوذ خود در سوريه از طريق ابقاي سلطه سرزميني نيروهاي مورد حمايتش، به ناچار وارد روند آستانه شد؛ روندي که تا اينجا برآيندي خاص براي ترکيه نداشته و طرف مقابل به خوبي از آن به عنوان پوششي براي بازپسگيري تدريجي مناطق تحت تصرف مخالفان استفاده کرد و اکنون نيز پلان آخر اين ماجرا در حال اجراست. به هر حال، اکنون سهم ترکيه از بحران سوريه ماندن بيش از سه ميليون آواره بر روي دست آن و تهديدات ژئوپليتيکي ناشي از موجوديت شبه خودمختار کُردي در شمال و شرق سوريه است. البته اگر اين گمانه را بپذيريم که احتمالا ترکيه بر سر ادلب در قبال تعهد طرف روسي براي سيطره مجدد ارتش سوريه بر مناطق تحت کنترل کُردها معاملهاي کرده باشد، که باز ثمن خود را نقدا در مقابل امري نسيه پرداخت کرده است و با وجود حضور نيروهاي آمريکايي در اين مناطق، تحقق چنين مساله اي به اين سادگي نيست. البته، اين احتمال هم در حد خود چندان قوي نيست و گمانهاي ضعيف است. به هر حال، به نظرم به دنبال واکنش تند ترکيه، احتمالا روسيه فعلا از شيب تند حملات بکاهد و از اين رو، مساله ادلب اندکي کشدار شود. مسکو که چند سالي است تلاش ميکند تا ترکيه را از بلوک غرب جدا و به خود نزديک کند، بعيد است به خاطر ادلب روابطش را با ترکيه بحراني کند و احتمالا تا حدودي نگرانيهاي آنکارا را مدنظر قرار دهد. لب کلام اينکه دير يا زود مساله ادلب نيز به طريقي تمام خواهد شد و ميتوان آن را آخرين پلان از جنگ داخلي در سوريه دانست، اما نميتوان آن را پايان بحران داخلي در اين کشور قلمداد کرد. تازه بعد از ادلب بخش جنجالي ديگر بحران سوريه شروع خواهد شد. به نظرم، در اين دوره روسيه به شکلي غيرمستقيم بيشتر تلاش خواهد کرد تنها بازيگر فعال ما يشاء در سوريه باشد و در اين راستا احتمالا به تغيير ساختار قدرت در دمشق و جابهجايي چهرهها بينديشد.