با توجه به شرايط اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... جامعه امروز ايران بهدنبال نتايج متفاوت است! با روش و منش تکراري نميتوان به نتيجههاي متفاوت رسيد. اکثريت مردم و مسئولان به اين نتيجه رسيدهاند که بايد در بسياري از امور اصلاحات صورت بپذيرد! جهان و روابط موجود در آن تغيير کرده است و اين تغيير و تبديل در ذات طبيعت و تاريخ نهفته است و جوامع توسعه يافته و کمتر توسعه يافته با تاخر زماني مسير ذاتي تاريخ را ميپيمايند! و اين پيمايش سرنوشت معلوم همه کشورهاست شايد برخي تصميم سازان و تصميمگيران در برابر هرگونه تغييري مقاومت به خرج بدهند اما مقاومتها شکننده است، چراکه قدرت زمان هرگونه قالبي را دچار استحاله ميکند! وقتي صحبت از گام دوم انقلاب است يعني اينکه بايد متفاوت از ادبيات گام اول گام برداشت نکته اين است که اين معاني و مفاهيم در قالب انديشه هستند که جامعه ميسازد و اگر قرار است در گام دوم بهدنبال اصلاح و توسعه کشور در عرصه فرهنگي، اقتصادي، سياسي و... بود آيا با روش و منش تکراري ميتوان نتايجي جدا از نتايج گام اول انقلاب کسب کرد؟ کلمات و جملات در جامعه توليد بار مثبت و منفي ميکند، بنابراين بايد اين واقعيت را پذيرفت که مردم ايران زخم کلمات و جملات يا به عبارتي همان شعارها را چشيدهاند البته کلمات و جملاتي که فقط در فضاي مهارشوندگي نقش داشتهاند اگر قرار است ادبيات مدنظر تصميمسازان و تصميمگيران گام دوم انقلاب در بطن جامعه نقش واقعي ايفا کند بايد چنين ادبياتي همگاني و مهمتر جامعهپسند باشد. بايد در گام دوم انقلاب يک فرهنگ عامه پسندي ايجاد کرد که سلائق مختلف جامعه در چنان فضايي احساسبودن داشته باشند. اگر قرار است تاريخي خوب بسته شود دليلي ندارد که قد و قواره واقعيتهاي جامعه را کم و يا زياد کرد، تاريخي خوب بسته ميشود که موجوديتهاي مختلف زيست جامعه در تناسب هم باشند، تاريخي خوب بسته ميشود که مسير حرکت جامعه در فضاي خرد عمومي منطقهاي و جهاني باشد، گام دوم انقلاب بايد در فضاي واقعيتها باشد، جهان تغيير کرده و اگر متناسب با خرد عمومي جامعه زيست داشته باشيم ميتوانيم در مسير توسعه پايدار حرکت کنيم. مگر ميشود با حرارت از گام دوم انقلاب صحبت کرد، اما شرايط انتخابات بهگونهاي باشد که طعم همگاني ندهد و جامعه در اين ترديد باشد که آيا واجدين شرايط سلايق متفاوت ملت را تشکيل ميدهند؟ وقتي روابط براساس اعتماد و باور نباشد و روابط عمودي برقرار باشد چنين روابطي پايدار نيست. ادبيات جامعه جهاني روابط افقي ايجاد کرده است و در چنين روابطي هرگونه افقي قابل ديدن است، در روابط افقي انديشه و پذيرش تفاوتها، جاي زور و اجبار را گرفته است.