فضاي مجازي هم فرصت است و هم تهديد. گروهي آسيبها و زيانهايش را فهرست ميکنند و پارهاي مسحور شگفتيها و جذابيتهاي آن هستند. برخي يکسره با وادادگي و بيپرهيز، براي فضاي مجازي و نوآوريهايش آغوش ميگشايند و شماري ديگر پر از بيم و ترديد و دودلي، در برابر اين دنياي تازه گاردي بسته دارند و آن را دشمن ميپندارند. وه که چقدر شبيه درخت واقواق است اين فضاي مجازي! يکي از نقشمايههاي افسانهاي کهن که بارها بر فرشهاي ايراني هم به تصوير کشيده شده است. درختي عجيب که ميوههاي آن را سرهاي انسان و جانداران گوناگون تشکيل ميدهند و به «درخت واقواق» يا «درخت سخنگو» مشهور است، زيرا با وزيدن باد در ميان شاخههاي اين درخت، اصوات متفاوتي به گوش ميرسد و گويي آن تصاوير نامتعارف در حال سخنگويي هستند. فضاي مجازي هم همينسان شگفت و ناشناخته است، همين اندازه عجيب و پر رمز و راز است. به همين شيوه سرشار از صداهاي گوناگون و سخنان خارج از چارچوب و قواعد متعارف است. گروهي از مردم از صورتکهاي انساني هيولاوار درخت سخنگو و چهرههاي بدنما و ناخوشايند آن ميهراسند و آنها را نشانه بديمني و بدشگوني ميپندارند و گروهي ديگر آن را همراستا با ارزش نهادن انسان براي طبيعت و تقديس درخت به نشانه باروري و زايندگي ميپذيرند. فضاي مجازي هم به همين شيوه براي برخي هيولايي هراسناک است که بلاي جان شده است که بايد آن را به فال بد گرفت و براي گروهي ديگر نشانهاي از فروريختن موانع و تنگناهاي بشري و امکان تکثير صداهاي گوناگون و شکل دادن جامعهاي چندصدايي و رو به زايندگي و تعالي است. برخي از باورهاي کهن، درخت سخنگو را اهريمني ميپندارند، آنچنان که گفتهاند واقواق نام جزيرهاي است که ديوها بر آن حکومت ميکنند يا ساکنانش تسليم جنيان هستند و برخي ديگر بر اين باورند که واق واق به سرزميني گفته ميشود که معدن طلا و نقره است و به بياني ديگر آن اصوات ناهنجار براي نگاهباني از آن ذخاير ارزشمند است. فضاي مجازي هم با همين دوگانگي روبهرو است. از يک سو آن را منشأ همه پلشتيها و ناهنجاريها و شکستن حرمتها و زدودن قبح مناسبات پيشين ميدانند و از ديگر سو گنجينهاي فراروي شهروندان که با دستيابي به آن دنيايي تازه و فارغ از محدوديتهاي پيشين را تجربه ميکنند. اين درخت افسانهاي در باورهاي اساطيري هندي بيشتر يادآور فضايي موهوم و منفي و تيره است و در باور عربي يادآور درخت زقوم در دوزخ است که ميوههايش غذاي جهنميان ميشود و از آن سو در باور ايراني بيشتر در قامت پيشگو ظاهر شده است و نيروي خارقالعاده و سحرانگيز آن در خدمت پيشبيني آينده، انذار دادن و گفتن حقايق قرار گرفته است. نامدارترين روايت ايراني از اين درخت نيز در شاهنامه فردوسي آمده است که دربارهاش به اسکندر ميگويند: «درختي است ايدر دو بن گشته جفت؛ سخنگو بود شاخ با رنگ و بوي». اسکندر در مواجهه با درخت، درمييابد که پادشاهياش چهارده سال بيشتر دوام نخواهد يافت و از درخت هشدار و انذار ميشنود که: «از آز فراوان نگنجي همي /روان را چرا بر شکنجي همي/ ترا آز گرد جهان گشتن است/ کس آزردن و پادشا کشتن است/ نماندت ايدر فراوان درنگ/ مکن روز بر خويشتن تار و تنگ». فضاي مجازي نيز با همين دو رويکرد مواجه است. از يک سو تلخ و نژند و خشمگين ديده ميشود و از ديگر سو مسيري براي شفافيت برپايه خردجمعي است. اما از اينها که بگذريم، برخي نيز درخت افسانهاي واقواق را همان درخت آگاهي پنداشتهاند که ميوههاي عجيبش همان ميوه ممنوعه آگاهي و دانايي است. از اين منظر نيز شباهتي عجيب ميان اين درخت اساطيري و فضاي مجازي برقرار است. فضاي مجازي با تواناييهاي شگفت خود همان نقش را ايفا ميکند و به درخت واقواق عصر حاضر بدل شده است؛ درختي که اين بار در پيوند با اسطورهها و افسانهها بر قاليهاي ايراني تصوير نميشود، بلکه همه حيات روزمره ما را همراه خود ساخته است.