بستن

گناه و انتقام

گناه و انتقام
یاسمن خلیلی­‌فرد داستان‌نویس

خواندن داستان کوتاه «آرايش غيظان» نوشته­ قباد آذرآيين همچون خواندن برشي از يک واقعيت است؛ واقعيتي که در ظاهر ساده است و با پيشرفت داستان به مرور هولناک و تکان­‌دهنده مي­‌شود.

آنچه خواننده­ اين داستان کوتاه را کاملا با فضاي آن عجين مي‌کند در وهله نخست روان‌بودن آن است. انتخاب راوي دوم‌شخص مفرد و واگويه‌­هاي جوان آرايشگر خطاب به برادرش (داداش رحمان) و مخاطب قراردادن او انتخاب هوشمندانه­‌اي است که در عين کمک به فضاسازي و ايجاد امکانِ تجسم­‌يافتگيِ واقعه­‌هاي داستان براي خواننده در بازنمايي احساسات شخصيت اصلي آن نيز به شدت تاثيرگذار است. درواقع جوانِ سلماني با ذکر جزئيات واقعه‌­هاي رخ‌داده در گذشته و پيوندزدن آنها با موقعيت کنوني­‌اش در آرايشگاه و مواجهه‌اش با قاضي معصومي، شخصي که آمر و عامل مرگِ پدرش بوده است، داده‌­ها و اطلاعات مفيدي را از گذشته­ شخصيت­‌ها و آنچه پشت سر گذاشته‌­اند به خواننده منتقل مي­‌کند.

آذرآيين به شيوه­‌اي کاملا غيرمستقيم با غربالگري درست و هوشمندانه­ داده‌­ها، تصوير واضح و روشني را از پيشينه­ شخصيت­‌ها و گذشته­ آنها به مخاطب ارائه مي­‌کند. لحن و نوشتار منحصربه‌فرد از عناصر مهم داستان آذرآيين هستند. لحنِ راوي دلالت­‌گرِ مناسبات خانوادگي و حتي عقيدتي اوست و مي­‌تواند بر انگيزه­ها، نوع انتخاب‌­ها و گرايشاتِ او مهر تاييد بزند. «منش» و «مرامِ» کاراکتر فارغ از قابل تاييد يا غيرقابل تاييدبودن تصميمش در نوع طرح­ريزي شخصيت او، انتخاب واژگان و لحن صحبتش متجلي مي‌­شود و اين بزرگ‌ترين دستاورد داستان‌­نويس در نگارش اين داستان به حساب مي­‌آيد.

«آرايش غيظان» همانطور که پيشتر اذعان شد بيش از آن که يک داستان باشد شبيه برشي­ مستند است از يک واقعه و به همان نسبت وجه روايت­‌پردازي و قصه­‌گويي در آن مقدم بر ساختار و فرم است. نويسنده البته با انتخاب واژگان مناسب و القاي درونيات هر کاراکتر به خواننده نوشته­ خود را از يک گزارش مستند به داستاني خوشخوان ارتقا بخشيده است.

صراحت و صداقت از ديگر مشخصاتي­ است که مي­‌توان در اين داستان به آنها اشاره کرد. نويسنده در تلاش براي طرح واقعيتي داستاني ا­ست و در انسجام، باورپذيري و عدم اغراق وقايع داستانش عملکرد موجهي دارد. تصميم قاطعانه­ جوان آرايشگر براي انتقام‌گرفتن از قاضي از همان ابتداي داستان مشخص و پررنگ است. او نسبت به انتخاب و تصميم خود قاطع است و براي انتخاب خود دلايل متقاعدکننده­‌اي دارد. جوان، کوچک­ترين ترديدي نسبت به اقدامي که مترصد انجامش هست، ندارد و همين قاطعيت باعث مي‌­شود در انتها نيز عملکرد او فارغ از رويکردهاي حادثه‌­­­اي و تا حدودي اکشن داستان در نظرمان طبيعي و باورپذير جلوه کند.

آذرآيين کوشيده است تا در قصه­ جوان آرايشگر و پيرمرد قاضي، تنها يک راوي باشد و از قضاوت شخصيت­‌ها و تقسيم آنها به قطب‌­هاي مثبت و منفي و درواقع سياه‌وسپيدکردن کاراکترها پرهيز کند. قاضي صاحب­‌راي و مقتدري که سال­ها قبل حکم مرگِ حاج علي­‌اکبر اسماعيلي را صادر کرده است - با نام کاملا تضادآميزِ معصومي- حالا پيرمردي شکننده و تا حدودي مظلوم است که مخاطب در بخش­‌هايي از داستان ممکن است به حالش دل بسوزاند. در مقابل جوان آرايشگر نيز سال‌­ها تبعات مرگ (به ادعاي خود) غيرمنصفانه­ پدرش را بر دوش کشيده و نمي‌تواند به هيچ وجه از خون قاضي معصومي بگذرد. در اين مواجهه خواننده به شکل نفسگيري قدرت قضاوت خود را از دست مي­‌دهد؛ گاه با متهم همذات‌­پنداري مي­‌کند و گاه با جوان و اين امتياز مهمي­ براي اين داستان کوتاه به شمار مي­‌رود؛ چراکه مخاطب را نسبت به سرنوشت شخصيت‌­هاي اصلي دچار تامل و دلواپسي مي‌­کند.

قباد آذرآيين همچون بيشتر داستان­‌هايش در اين داستان نيز به رغم ماهيت تلخ، گزنده و رعب­‌آور فضاي قصه، با انتخاب لحن و نوشتار خود گرمايي مثال­‌زدني به داستان بخشيده است که خواندن آن­ را لذتبخش مي­‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی