تاريخ ايران نشان ميدهد که از گذشتههاي دور، بسياري از شکستهاي ايران حتي در ميدانهاي جنگ، ناشي از شکست در ميدان سياست بوده است. خيانت صاحبمنصبان و ناآگاهي بخشي از مردم از واقعيات و تحريک توسط عمال خارجي، تاثير مستقيم در اينگونه شکستها داشته است.
پرده اول؛ انعقاد قرارداد ننگين ترکمنچاي
پس از شکست ايران در جنگ اول با روسيه تزاري و انعقاد قرارداد ننگين گلستان در آبان 1192 شمسي، صاحبمنصبان مذهبي بهخاطر ناآگاهي از واقعيات ميداني شامل تفوق آن کشور از لحاظ تجهيزات و توان نظامي و ضعف مفرط نيروهاي ايراني، با تحريک مردم به انتقام در سراسر کشور، شور جهاد به راه انداختند. عباس ميرزا که جنگ اول را هدايت کرده بود، به واسطه آگاهي از وضعيت قواي طرفين، مخالف آغاز جنگي ديگر بود، ولي شور به پاخاسته به خاطر اعلام جهاد، او را مجبور به فرماندهي جنگي ديگر کرد. عباس ميرزا و نيروهاي جانبر کف ايراني دليرانه و با رشادت تمام جنگيدند، ولي به واسطه شکست اوليه در صحنه سياسي و برآوردهاي اشتباه، در صحنه نظامي هم شکست خورده و با انعقاد قرارداد ننگين ترکمنچاي بخش ديگري از خاک ايران را از دست دادند.
پرده دوم؛ قتل قائم مقام فراهاني
ﺳﻔﯿﺮ وقت اﻧﮕﻠﯿﺲ در ايران، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎم ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ را در ﮐﺘﺎبي تحتعنوان «حقوق ﺑﮕﯿﺮان اﻧﮕﻠﯿﺲ در اﯾﺮان» ﭼﻨﯿﻦ مينويسد: «ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎم ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ اﯾﺮاﻧﯽ وﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ او را ﺑﺨﺮﯾﻢ. ﻫﺮ رﺷﻮهاي ﮐﻪ ﺑﺪو ميداديم ميگرﻓﺖ، اﻣﺎ آن را به شاه ميداد. ﭘﺲ از ﻗﺘﻞ آن ﺑﺰرگمرد، ﺳﻮار ﺑﺮ اﺳﺐ ﺷﺪم ﺗﺎ واﮐﻨﺶ ﻣﺮدم را در ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ. دﯾﺪم اﯾﻦ ﻣﺮدم اﺑﻠﻪ ﻓﺮوﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎن ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ را در آﻏﻮش ﮐﺸﯿﺪه و ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪن اﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ را ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ... .»
پرده سوم؛ قتل اميرکبير
جيمز فريزر، مامور انگلستان در ايران که به صورت جهانگرد وارد کشور شد، در مورد اميرکبير و مانع بودن او در مقابل سياستهاي انگليس گزارشي نوشت که در نهايت منجر به کشته شدن او شد. فريزر نوشت: بديهي است در مرحله اول بايد از دست وزيري که باعث اصلي همه اين بدبختيهاست خلاص شد، کسي که پادشاه خود را در بردگي مطلق نگاه ميدارد، کسي که در هر مورد، فقط نقش خود را ايفا ميکند و به پيشبرد نظرات خويش توجه دارد، درحالي که با روش معيني به نظر ميآيد هر پيشنهاد انگليس را خنثي ميسازد و با آن مخالفت ميکند. چنين کسي هرگز نميتواند در راه اصلاحات اساسي گام بردارد... کسان ديگري هم هستند؛ اشخاصي که اهميت و ارتقاي خودشان را مديون نفوذ انگليس ميدانند و در نتيجه نسبت به قدرت انگليس حساسيت دارند و در دست دولت انگليس آلت و وسيله مطلوبي خواهند بود.
پرده چهارم؛ ملي شدن صنعت نفت و کودتاي 28 مرداد
از زمان ملي شدن صنعت نفت در ايران، انگليس چندين طرح براي ساقط کردن دکتر مصدق برنامهريزي کرد. پس از کارشکنيهاي مداوم و شگردهاي توطئهآميز عوامل وابسته به انگليس و تطميع برخي از صاحب منصبان مذهبي، شعار زنده باد مصدق مردم در صبح روز 28 مرداد 1332، به مرگ بر او در بعد از ظهر همان روز تبديل شد. با پيوستن افراد پليس و نظاميان به جمع تظاهرکنندگان و تصرف مراکز حساس نظامي و دولتي، کودتاي آمريکايي - انگليسي به وقوع پيوست. نمونههاي ديگري از اين موارد ميتوان برشمرد، چنانچه کتابي هم با قلم علي رضاقلي تحتعنوان «جامعه شناسي نخبه کشي» به رشته تحرير درآمده است.
پرده نهايي؛ تهاجم عليه محمدجواد ظريف
امروز شاهد بدترين نوع توهينها به سردار ديپلماسي کشور هستيم که خصم رژيمهاي تروريستي آمريکا و صهيونيست است. جالب اينکه هر وقت وزير امور خارجه کشورمان عليه پولشويي اظهارنظر ميکند، توپخانه تهديد، توهين و حمله محافل خاص شدت پيدا ميکند. اگر ديروز انگليس، هادي نخبهکشان بوده، امروز آنها از رئيس رژيم تروريستي آمريکا، خط گرفته و درصدد حذف ظريف بر ميآيند. وجود و حضور ظريف همچون وجود و حضور سردار شهيد سليماني براي آمريکا غيرقابل تحمل شده است. اگر اين رژيم توانست سردار سليماني را با اقدام بزدلانه حذف فيزيکي کند، هنوز نتوانسته است صداي ظريف را در دفاع از حقانيت ايران و مردم کشورمان خاموش کند. يکي از مقامات بلند پايه آمريکا ميگويد: «در طول 200 سال سياست خارجي آمريکا در قبال کشورهاي جهان سوم ثابت مانده است.» دليل آن هم تغيير نکردن اين کشورهاست. اگر ديروز نخبه کشي ميکردند، امروز هم همين کار را ميکنند و به خوبي ميتوان آنها را در راستاي منافع آمريکا رهبري کرد. تندروي و تضعيف عقلگرايي بهترين خدمت به رژيم تروريستي آمريکا محسوب ميشود. اگر امروز عدهاي بيخبر از پشت پرده، جلوي ساختمان وزارت امور خارجه جمع شده و شعارهاي توهينآميزي عليه سردار ديپلماسي ميدهند، کار همانهايي را انجام ميدهند که بعدازظهر 28 مرداد عليه دکتر مصدق شعار داده و هيزمي براي افروخته شدن آتش کودتا شدند. بايد از نظر گفتماني و عقلگرايي خود را تقويت کنيم تا بازيچه دست دشمنان قسمخورده ايران نشويم. ببينيم سردار شهيد سليماني پس از تحريم ظريف از سوي رژيم تروريستي آمريکا با حضورش در دفتر ايشان در وزارت امور خارجه چه گفت تا بدانيم که چقدر راه را اشتباه رفتهايم: «دفاع از منافع ملي و صداقت در بيان از خصوصيات ويژه آقاي ظريف است» و «به شما تبريک ميگويم که به دليل انتساب به رهبر معظم، حکيم و فرزانه عالم اسلام و جهان، مورد غضب و دشمني آمريکا قرار گرفتهايد. اقدام آمريکا در تحريم شما ثابت کرد که جنابعالي بهعنوان مسئول سياست خارجي کشور، تاثيري عميق بر افکار عمومي و به ويژه مردم آمريکا نسبت به جهالت رهبران اين کشور داريد.»