«چالشهاي سلسلهوار در سياست خارجي و داخلي» شايد عنواني مناسب براي توصيف شرايط سياسي ايران در هفتههاي اخير باشد. بعد از ترور مذبوحانه سردار قاسم سليماني، هر چند تقريبا سران همه کشورها در جايگاه اعلام موضع، تصميم آمريکا در ترور سردار سليماني را اقدامي تنشزا و غيرضروري در شرايط کنوني ارزيابي کردند، اما آنچه اين مقامات در عمل انجام دادند تا حد زيادي متفاوت بود. تروئيکاي اروپايي از ترس تعرفههاي تنبيهي آمريکا «مکانسيم ماشه» در برجام را به کار انداخت، برخي گروههاي عراقي بهويژه کردها از لزوم باقي ماندن نيروهاي آمريکايي در عراق برخلاف مصوبه مجلس اين کشور سخن گفتند و حتي کنفدراسيون فوتبال آسيا که تحت نظر رئيسي بحريني اداره ميشود، نيز تصميم گرفت برگزاري بازيهاي ليگ قهرمانان آسيا در ايران را منع کند. بنابراين ميتوان گفت اگر چه در گفتار و سياست اعلامي بسياري از کشورها و سازمانها در برابر اقدام آمريکا عليه ايران سکوت و يا حداقل از تاييد و همراهي با آن پرهيز کردند، اما در سياست اعمالي با اين قدرت زورگو و يا به تعبير وزير امور خارجه کشورمان «قلدر مدرسه» همراهي کردند و هر يک به طريقي کوشيدند حجم فشارها بر ايران را افزايش دهند و از اين نمد کلاهي براي خود برگيرند. انگليس در اين زمينه از بقيه کشورها جلوتر بود و نخست وزير اين کشور نخستين عضو غيرآمريکايي برجام بود که از لزوم جايگزيني اين توافق بينالمللي مورد تاييد شوراي امنيت با طرح مورد نظر رئيسجمهور آمريکا سخن گفت! بعد از روي کار آمدن ترامپ، جهان هر چه بيشتر به سمت سياستهاي ماکياوليستي سوق پيدا کرده که در آن استفاده از هر ابزار و راهکاري را مجاز ميدانند. امروز ديگر حکومتها براي نيل به قدرت، ازدياد، حفظ و بقاي آن به هر عملي از قبيل کشتار، خيانت، ترور، تقلب دست ميزنند و هر گونه شيوهاي حتي منافي اخلاق، شرف و عدالت را براي رسيدن به اهداف خود روا ميدارند. در بخشي از کتاب شهريار ماکياولي آمده است: «... پادشاه بايد پيمان خود را نگه دارد، اما اگر ضروري ديد آن را زير پا بگذارد. بر اين اساس، سلطان بايد براي جلوگيري از اثر بدي که ممکن است بد عهدي اش به جا بگذارد، بيشتر بر فريب تکيه کند... پادشاه بايد در عين نمايان ساختن صفات انساني، صفات حيواني را به کار اندازد» و عمل به اين توصيههاي ماکياولي مشق امروز سياستمداران آمريکايي و اروپايي شده است. حال در چنين شرايطي که بياخلاقي، نقض عهد، فريب و جنگ رسانه اي به برنامه نخست سران کشورهاي قدرتمند تبديل شده، جمهوري اسلامي ايران چه ميتواند بکند؟ بهنظر ميرسد تنها و تنها راه ممکن تقويت انسجام ملي و اتحاد داخلي و تکيه به نيروي پرقدرت «ملت» است. متاسفانه در کنار بحرانهاي خارجي که در هفتههاي اخير بر کشور تحميل شد، برخي بيتدبيري ها، عدم صداقتها و غريبه انگاشتن مردم در مواردي سبب شد تا روحيه وحدت ملي که بهدنبال شهادت سردار سليماني ايجاد شده بود تا حدي تضعيف شود و در برخي موارد جاي خود را به انشقاق و اختلاف بخشها و طيفهاي مختلف جامعه بدهد. اين در حالي است که کشور در حال حاضر به انسجام و يکپارچگي براي مقابله با دشمن نياز دارد و راهکار اين انسجام نه ايجاد مرز بين شهروندان و دسته بندي آنها به خودي و غيرخودي، بلکه عذرخواهي به خاطر اشتباهات صورت گرفته، دلجويي از آنها و نشان دادن صداقت و يک رويي با ايجاد شفافيت است. ايران امروز بيش از هر مقطعي از دوران انقلاب در معرض فشار و تهديد قرار دارد و عبور از اين شرايط مستلزم فروتني، صداقت، درايت و اخلاق گرايي مسئولان و البته صبوري بيشتر و همراهي و همدلي مردم است.