به صورت کلي اقتصاد و سياست در تمام دنيا درهمتنيده هستند؛ با اين حال خيلي اوقات در کشور ما گفته ميشود که سياست و اقتصاد دو مقوله جدا از هم هستند يا حتي عدهاي ميخواهند اين دو را از هم جدا نشان بدهند. اما واقعيت امر اين است تا زماني که ما نتوانيم سياستهاي درستي در سپهر سياست کشورمان دنبال کنيم، اينکه فکر کنيم چرخ اقتصادمان به خوبي ميچرخد، فکر باطلي است و امکانپذير نخواهد بود. ما جامعهاي با جمعيت حدودا 80 ميليوني هستيم، با محدوديتهاي بسيار زياد در زمينه توليد. در بسياري از موارد، خودکفا نيستيم و اصلا بر اساس منطق و تئوريهاي اقتصادي درست هم نيست که ما تصور کنيم همه چيز را ميتوانيم خودمان توليد کنيم. بنابراين، قاعدتا تا زماني که ما نتوانيم روابطمان را با کشورهاي منطقه يا دنيا بهبود ببخشيم، فکر نميکنم بتوانيم در زمينه اقتصاد دستاورد ويژهاي داشته باشيم. من نميدانم چطور ميتوان به اقتدار اقتصادي رسيد؛ وقتي همين الان جان بسياري از بيماران ما در بيمارستانها به دليل نبود برخي تجهيزات پزشکي يا برخي اقلام دارويي در خطر است. من نميدانم طي اين سالها کمکاري صورت گرفته که نتوانستهايم همه آنچه نياز داريم توليد کنيم يا شايد واقعا بايد بپذيريم که تئوريهاي علم اقتصاد درست است و قرار نيست ما همه منابعمان را به محصول تبديل کنيم. قاعدتا چنين چيزي ممکن نيست. به نظر من، اين امر به معناي از بين بردن همه منابع و داشتههايمان است و در آخر چيزي براي نسلهاي آينده باقي نميماند. نميتوان در دنياي امروز منزوي بود و اين موضوع را همه کشورها تجربه کردهاند. قاعدتا بايد ارتباطات سازنده با ديگر کشورها وجود داشته باشد تا چرخ اقتصاد بچرخد. فرض کنيم تلاش ما اين باشد که همه چيز را خودمان توليد و مصرف کنيم، اما پرسش اين است که با کدام کسب و کار قرار است چنين اتفاقي بيفتد؟ درحالحاضر موانع بسياري در مسير اخذ مجوز براي راهاندازي واحدهاي توليدي و صنعتي وجود دارد و مجوزهاي زيادي با پولهاي کلاني خريدوفروش ميشوند. متاسفانه فساد فراگير در فضاي اقتصادي حاکم است، ناکارآمدي بخشهاي دولتي و قوانين و مقرراتمان در حمايت از فضاي کسب و کار بينهايت است و ما به همه اينها آگاهي داريم. با توجه به اينکه تعداد زيادي از کارخانههاي ما امروز تعطيل شدهاند يا نيروهاي کار خود را تعديل يا اخراج کردهاند، رسيدن به خودکفايي کار بسيار دشواري است و ميتوان گفت روياست. زماني ميتوانيم به موفقيت در عرصه اقتصادي کشور نايل شويم که بتوانيم در يک شرايط متعادل اقتصادي و سياسي کار کنيم. متاسفانه ما امروز با مشکلات زيادي مواجه هستيم و به خوبي بحرانها را مديريت نميکنيم. براي مثال، زمان زيادي از وقوع زلزله کرمانشاه گذشته است؛ اما هنوز تعداد زيادي از مردم در کانکس زندگي خود را ميگذرانند. من فکر ميکنم ما بيشتر بايد به دولتمردانمان کمک کنيم تا بتوانند در فضايي آرام تصميمات بهتري بگيرند. هرچقدر ما مطالبه غيرمنطقي از دولتمردان داشته باشيم، آنها هم نميتوانند درست تصميم بگيرند يا درست سياستگذاري کنند. مطالبه ما بايد اين باشد که يک فضاي آرام سياسي و اقتصادي براي خودمان و نسل بعدي فراهم کنند.