«قدرت» از مقولههاي زيربنايي در علوم سياسي و روابط بينالملل است. انسان براي رسيدن به اهدافش و رفع نيازهاي خود در جامعه و در سطح گستردهتر بينالمللي، نياز به قدرت دارد. قدرت از دير باز تا عصر حاضر، در کانون توجه انديشمندان سياسي قرار داشته و به يکي از مفاهيم عمده در علوم سياسي و روابط بينالملل تبديل شده و نقش محوري پيدا کرده است. قدرت در عرصه بينالملل وسيله نهايي تنظيم روابط واحدهاي جامعه بينالملل و عامل تعيين کيفيت مسائل مربوط به اين روابط است. به عبارت ديگر، قدرت، مرکز ثقل و هسته اصلي سياست بينالملل است. قدرت را ميتوان به دو بخش سخت و نرم تقسيم کرد که در ارتباط با يکديگر هستند، چراکه هر دو بهعنوان جنبههايي از توانايي دستيابي به اهداف از طريق تحت تاثير قرار دادن رفتار ديگران محسوب ميشوند. اگر در گذشته قدرت سخت (نظامي و اقتصادي) مورد توجه بيشتري قرار داشت و کشورها براي تاثيرگذاري، بهدنبال تقويت بنيه نظامي يا اقتصادي خود بودند، امروزه قدرت نرم اهميت فراواني پيدا کرده است. از نظر جوزف ناي «قدرت نرم، راه غيرمستقيم دستيابي به خواستهها است، راهي که در آن از تهديد و سياست چماق و هويج خبري نيست.» در قدرت نرم، خبري از فشار و اجبار نيست و ديگران با رضايتمندي، ترغيب به پيگيري اهدافي ميشوند که صاحب قدرت نرم، در نظر دارد. قدرت فرهنگي به معناي عام و قدرت رواني تبليغي، به معناي خاص، از تشکيلدهندگان قدرت نرم هستند. کشورها تلاش دارند با تقويت اين بعد از قدرت، ضمن خارج کردن رقبا از صحنه، بازيگران ديگر را با خود همراه کنند. کشوري ميتواند قدرت نرم موثري در صحنه بينالملل داشته باشد که از پشتوانه قوي مردمي برخوردار بوده و مستظهر به اعتماد و اعتبار ملي باشد. رضايت و توافق عمومي در مورد اهميت ارزشها و باورها در هر کشور، فرهنگ ملي قوي را بهوجود ميآورد و کارِ کارگزاران سياست خارجي در عرصه بينالملل را آسان ميکند. آثار و ويژگيهاي فرهنگي هر دولت بر سياست خارجي خود و انعکاس آن در تعاملات رفتاري در سياست بينالملل، ميتواند تصوير روشنتري از محتواي فرهنگي آن جامعه را ارائه کند و اين مهم، از طريق روابط ديپلماتيک، بهويژه ديپلماسي عمومي و فرهنگي تجلي مييابد. منش ملي، روحيه ملي، کيفيت حکومت و جامعه و کيفيت ديپلماسي از جمله عوامل کيفي مربوط به قدرت ملي هستند. اگر مولفههاي قدرت نرم و ديپلماسي فرهنگي و عمومي تضعيف شوند، امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودکفايي، توليدات صنعتي، آمادگي نظامي و بهطور کلي، چهره سخت قدرت، تاثير زيادي نخواهد داشت. بُرد ديپلماسي عمومي و فرهنگي زماني کاهش مييابد که رضايت عمومي داخلي و توافق در مورد ارزشها و باورها، تضعيف شود. اگر دولتي نتواند موجب اقناع عمومي و رضايتمندي داخلي شود، هرگز نخواهد توانست در عرصه بينالملل، موفقيتي کسب کند. اتفاقات اخير در ايران بر اعتماد عمومي و اعتبار ملي خدشه وارد ساخت، ولي به برکت خون «سرباز وطن» سردار سپهبد شهيد قاسم سليماني و با نمايش يکدلي، انسجام و وحدت تمامي آحاد مردم، ترميم شد. اين تحول ميتوانست به تقويت قدرت نرم کشورمان در عرصه بينالمللي منجر شود و نظام جمهوري اسلامي ميتوانست با برنامهريزي صحيح و به منظور پيشبرد اهداف مقدس خود در خارج از مرزها، نهايت بهرهبرداري را نصيب خود کند. با اين وجود، پنهانکاري و اتخاذ مواضع نادرست و انتشار گزارشهاي خلاف واقع در مورد سرنگوني هواپيماي اوکرايني و کشته شدن تعدادي از هموطنان نخبه کشورمان، بار ديگر فرصت بهوجود آمده را به چالشي ديگر عليه اعتماد عمومي و اعتبار ملي تبديل کرد. در سايه اين چالش بار ديگر گسل و گسست اجتماعي پديدار شد و مطالبات و توقعات عمومي از حاکميت را بالا برد. آنچه موجب ترميم خدشه وارده بر اعتماد عمومي و اعتبار ملي ميشود، درايت مقامات عالي کشور، است. شفافيت کامل در مورد حادثه اخير و حوادث پيش از اين که خواسته ملي است و مجازات مسببين آنها، در کنار اعلام آشتي ملي و عفو عمومي و کنار گذاشتن تنگ نظريها و درجه بندي شهروندان و سوار کردن نيروهاي مختلف به قطار انقلاب، ميتواند بار ديگر موجب اقناع و رضايتمندي داخلي شده و نتيجتا پيشبرد اهداف نظام در صحنه بينالملل را تسهيل کند.