14 آذر سال 1385، کلاس مدرسه شهيد رحيمي با چراغ نفتي علاءالدين آتش گرفت؛ چراغي که مخزنش در نداشت و آن را با پلاستيک پوشانده بودند. شش دختر و دو پسر در اين آتش سوختند که حالا 20ساله و دانشجو شدهاند. چند نفر آنها در گفتوگو با ايلنا به مشکلات مربوط به عمل جراحي، اشتغال، سکونت و درمان خود پرداخته و از عملي نشدن وعدههاي وزارت بهداشت، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش شکوه کردهاند.آنها سوختگيهاي 60درصد به بالا دارند و آسيب بيشتري ديدهاند. سمانه عظيمي ميگويد هفت ماه است نامههايي به اين وزارتخانهها براي سهولت کارشان نوشتهاند اما جواب نگرفتهاند: زماني که به وزارتخانهها ميرويم به جاي اينکه پاسخمان را بدهند، با رفتارهاي بدي مواجه ميشويم. چهارشنبه 26 آذر به وزارت علوم رفتيم، جالب بود که مردم عادي به راحتي از گيت رد ميشدند، اما براي ما نيروي انتظامي خبر کردند.ليلا کهن نيز گفته که دختران آسيبديده بايد هر دو سه ماه يک بار براي درمان و عمل به شيراز بيايند ولي در اين شهر سرپناهي ندارند: به همين دليل وزير آموزش و پرورش براي تهيه مسکن ما نامه زدند تا به هر کدام از ما مسکن مهر تعلق بگيرد، اما حالا از اين نامه ايراد ميگيرند و قبول نميکنند که بايد به ما خانه بدهند.
به ما مربوط نيست
از جمله گلايههاي اين دختران، عملي نشدن وعده استخدام آنها در آموزش و پرورش و نوع برخورد مسئولان با خواستهاي آنهاست: يکي از مسئولان اداره مالي وزارت بهداشت به جاي اينکه از ما حمايت کند، ميگويد جاي ديگري شما را سوزانده، اين مساله به ما چه ربطي دارد؟ نرگس حيدري، يکي ديگر از دختراني که مجبور بوده سه بار بينياش را عمل کند، شکايت کرده که در بيمارستانهاي دولتي هم به آنها به سختي تخت ميدهند: روزهايي که عمل داريم، از صبح منتظر مينشينيم تا شب يک تخت خالي شود. حتي ما گفتهايم اگر زمان ميبرد به خانه برويم تا تخت خالي شود، اما به ما گفتند که اگر تخت خالي شود آن را به شخص ديگري ميدهيم. من در شيراز عمل کردم... براي چند لحظه از اتاق بيرون آمدم که با بياحترامي تمام به من گفتند تو نبايد اينجا باشي، مردم تو را ميبينند و ميترسند.اين دخترها در ملاقات با وزير بهداشت، خواستار معالجه در بيمارستانهاي خصوصي شدهاند اما نتيجهاي نگرفتهاند: شش، هفت ماه از اين جلسه ميگذرد، در حالي که آن موقع به ما گفتند بعد از يک ماه نتيجه را اعلام ميکنند، اما هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است.
نگاه مردم به ما خوب نيست
ليلا کهن گفته که اوايل به آنها مشاورههاي روانشناسي ميدادند که آن هم پس از مدتي قطع شد: در آن زمان هم مشاور ما برايمان کارتون تام و جري ميگذاشت.آنها از نگاه خيره مردم و سوالهايي که ميپرسند نيز ابراز رنجش کردهاند؛ مهمتر آن که اشتباها آنها را بچههاي شينآباد خطاب ميکنند. پريسا طاهري گفته است: عکسهاي ما را به اسم بچههاي شينآباد ميزنند، اين واقعا براي ما عذابآور است. ما چهار سال پيش از دانشآموزان شينآباد سوختيم و درصد سوختگيمان هم خيلي بالا بود، اما هيچکسي ما را نميشناسد.ايلنا بهنقل از سمانه عظيمي که در رشته ميکروبيولوژي درس ميخواند مينويسد: «به ما گفتند ذهن و هوش شما در حد تحصيل در رشته پزشکي نيست و توانايي درس خواندن در اين رشته را نداريد».آنها گفتهاند ما از دولت درمان، مسکن و کار ميخواهيم. نرگس حيدري، دانشجوي حقوق دانشگاه آزاد، از فشار مالي تحصيل و درمان روي خانوادهاش حرف زده و به هزينه 20ميليون توماني هر عمل اشاره کرده است. پريسا طاهري گفته که پدرانشان کارگرند و ديگر رويشان نميشود براي درمان از آنها پول بگيرند.از دو پسري که در آتش سوزي سال 85 آسيب ديدند، يک نفر براي درمان به آمريکا رفته است. همکلاسيهاي او به ايلنا گفتهاند: محمدحسن طي يکي دو سالي که در آمريکا بود تنها با ليزر درمان کرد و نتايج بهتري گرفت.