بستن

«حاج قاسم» جمع عجيبي بود از شجاعت و زهد

«حاج قاسم» جمع عجيبي بود از شجاعت و زهد

دلنوشته معاون هنري وزير ارشاد

«حاج قاسم» جمع عجيبي بود از شجاعت و زهد

معاون امور هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي يک روز پس از شهادت سرافرازانه سردار سپهبد حاج قاسم سليماني دلنوشته‌اي را منتشر کرد. به گزارش روابط عمومي معاونت امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سيد محمد مجتبي حسيني معاون امور هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي يک روز پس از شهادت سرافرازانه سردار سپهبد حاج قاسم سليماني دلنوشته‌اي را منتشر کرد. در متن اين دلنوشته آمده است:

«همه ديده پرخون و رخساره زرد/ زبان از سياوش پر از يادکرد ... دريغ آن‌گو نامبرده سوار/ که چون او نبيند دگر روزگار

کم نيستند احساساتي که گمان مي‌کنيم مي‌شناسيم و مي‌دانيم تا روزي که آن را به تجربه بنشينيم و آنگاه خواهيم دانست که نمي‌شناختيم، نمي‌دانستيم، هيچ .... چرا که درک آن بدون مواجهه با آن عملا ممکن نيست. و هر بار در معرض تجربه‌اي چنين قرار گرفته‌ام از انسان در شگفت مانده‌ام.غريب است آدمي که نمي‌ترکد از حجم غمي که چون کوهي گران بر دل نحيفش وارد مي‌شود و به بهتش مي‌برد. به حيرتي غريب و به سکوتي عميق. به حسي که جز در رويايي‌اش قابل شناخت نيست. رحيل «سليماني» نهيب حادثه‌اي سخت بود، غمي جانگداز که به وقت ابتلا عظمتش را مي‌توان ديد و به بهت فرو رفت.حاج قاسم جمع عجيبي بود از شجاعت و زهد. دلاوران بسياري بچشم ديده‌ام که در چهره و قامت نشانه‌هاي دلاوري داشتند. نشانه‌هايي که نشان مي‌داد خود را براي کسب آن پرورده‌اند، و يا زاهدان که به خرقه تقوا و جامه پرهيز آراسته‌اند. حاج قاسم اما مردي بود دلاور و امير، توامان زاهدي آزاد و آرام. در جوارش مي‌شد آرامشي قوي و قدرتي ژرف را به چشم ديد. اين قدر و قدرت باورمند و باطني او را ارتفاعي بخشيده بود فراتر از نام و عنوان، القاب و درجات، گرايش‌ها و سليقه‌ها. او سردار و سالار ملي بود و از همين مرتبت بود که مي‌گفت به باور شخصي آدم‌ها و احوالات ديني آنها کاري نداريم، ما به‌عنوان «شيعه» براي «انسان» مبارزه مي‌کنيم. احترام او به «انسان» در هزار صحنه ديده و ناديده زندگي‌اش روشن بود، سردار دلاوري که براي بوسه بر کفش مادري بر زمين افتاد و براي شادي کودکي آغوش گشود و گرم گرم گريست... شجاعت او ديگرگونه بود و غريب. با آرامشي از سر قدرتي متصل به سراپرده اي ... رحيل سليماني به مانند رحلت مردستان‌هاي بزرگ تاريخ است، پهلوانان نادره ايران، آنانکه مردمان خواه ناخواه مرهون ايشانند. رحيل سليماني اگر چه به سنت تاريخ به برآمدن صدها قاسم صادق دلاور منجر خواهد شد اما جاي خالي‌اش باقي خواهد ماند.

از صبح يک نجوا، فقط يک نجوا در سرم مي‌چرخد همان غزل خواجه:

ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است / ببين که در طلبت حال مردمان چون است

از آن زمان که زچشمم برفت رود عزيز / کنار دامن من همچو رود جيحون است»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی