متاسفانه مجلس هرچه رو به جلو حرکت کرده به نسبت دوره قبل خود ضعيفتر شده است. اين موضوع در مجلس دهم مشهود بود بهگونهاي که اين روزها بارها و بارها گفته شده که «مجلس در رأس امور» نيست. اگر از نمرههايي که بايد به دورههاي مختلف پارلمان بدهيم و ديدگاه ناراضي افکار عمومي و عامه مردم بگذريم، آسيب شناسي اين مساله که چرا مجلس ديگر در رأس امور نيست، نياز به يک ارزيابي و کارشناسي حرفهاي دارد چرا که عوامل متعددي در تضعيف جايگاه مجلس نقش داشتهاند. يکي از اين مواردي که در تنزل جايگاه مجلس تاثيرگذار بوده، به رفتار و عملکرد خود نمايندگان مجلس باز ميگردد. در استفاده از ابزارهاي نظارتي مانند سوال، استيضاح و تحقيق و تفحص، شايد بتوان گفت 80درصد مورد سوءاستفاده قرار گرفته و به ابزاري براي بده و بِستانهاي سياسي در پارلمان تبديل شده است. در خوش بينانهترين حالت ممکن است از اين ابزار به نفع مسائل محلي و منطقهاي استفاده شود. در برخي از زمانها هم، هدف اصلي از استيضاح وزرا، بهبود شرايط مديريتي بوده و کمتر در جهت بهبود وضعيت کشور مطرح شده است. از سوي ديگر مخالفان و منتقدان دولت و مجلس، در دورههاي مختلف خصوصا در آستانه انتخابات، با افراطيگري و سياهنمايي در جهت تخريب مجلس تلاش و حرکت کردهاند. متاسفانه تعاملي که بايد بين پارلمان و قوه مجريه باشد، بهدليل پيچ و خمهاي سياسي و مديريتي گاهي رخ نميدهد که سبب شده گرهگشايي از موانع موجود در کشور صورت نگيرد. براي مثال ضعف نگاه کارشناسي در کميسيونها در مقايسه با کميسيونهاي دولت که عقبه کارشناسي بالايي دارند به خوبي مشهود است. گاهي گفته ميشود مرکز پژوهشها ميتواند اين خلأ را پر کند ولي اين مرکز نميتواند جايگزيني براي مسئوليتهاي کميسيون و نمايندگان شود. اينها همه در ضعيف شدن جايگاه پارلمان نقش داشته است. اگر هم بخواهيم آسيبشناسي ريشهايتري درباره نمايندگان داشته باشيم، بايد به فرآيند انتخابات و منتخبان مردم باز گرديم. مردم بين افراد کارشناس يا مشهور، آن فردي را که معروف است انتخاب ميکنند، اما در اينباره نميتوان از نقش تبليغات، ماجراي تاييد صلاحيتها و اعتبارنامه نمايندگان بعد از ورود مجلس غافل شد.