چاپلوسي پديده اجتماعي شومي است که در جامعه وجود دارد و از گذشتههاي دور در نهادهاي دولتي رواج داشته و بسياري از هنرمندان و شعرا جز تعداد معدودي چون: حکيم ناصر خسرو که به سبب انگيزههاي اجتماعي ژرف در جواني از مداحي بيزار گشت. مديحههاي خود را سوزاند ومدافع نهضتي شد که از دل جامعه برخاسته بود و به سود مردم مبارزه کرد و گفت: «من آنم که در پاي خوکان نريزم / مراين گوهري دُرّ لفظ دري را» «به علم و به گوهر کني مدحت آن را/که مايه است مر جهل و بد گوهري را» خود فروشاني به ستايش حاکمان به مسخ افکارمردم ميپرداختند وتملقگويي وچاپلوسي را رواج دادند و نهادينه کردند تا به امروز رسيد که هنوز هم شاهد آن درتمام نهادها و دستگاههاي اداري در سر هر بازار وکوي و برزني هستيم. همه مشکلات و مسائل اجتماعي را ميبينند اما زبانبريده و به کنجي صم بکم نشسته و با سکوت و مديحه سرايي به بيدادگري کمک ميکنند. غافل از آن هستند که عمر پايداري نخواهند داشت و مانند همه چاپلوسان که به برگزيدگان وابسته بودند فراموش خواهند شد وآنگاه کاملا تنها خواهند ماند. مگر اينکه راهي بهسوي مردم بگشايند و به مدح و ستايش مردم بپردازند .«آرش کمانگير» جان خود در تير نهاد تا ايران زنده بماند و مرز ايران و توران تعيين شود (آري آري جان خود در تير کرد آرش/ کار صدها صد هزاران تيغه شمشير کرد آرش) «سنايي» خود را از مدح رهانيد و ستايشگر اهل عمل شد. در طريق حق گام نهاد و روي به معني و حقيقت آورد. «عارف قزويني و ميرزاي عشقي و ملکالشعراي بهار» جانب مردم گرفتند به انتقادات سخت از اوضاع و احوال اجتماعي وسياسي پرداختند و بينش عميق خود را آشکار ساختند. بزرگمهر، اميرکبير و مصدق جانب مردم گرفتند وجاودانه شدند. ستارخان وباقرخان، جان خود را فداي کشورکردند تا از استبداد قاجاري جامعه زمان خود خلاصي يابند و به آزادي مشروطه برسند. ازاينرو بهتر است؛ چاپلوسان دست از چاپلوسي بردارند و جانب مردم را در پيش بگيرند.