وقتي آمريکا در ارديبهشتماه سال جاري سري جديدي از تحريمها را آغاز کرد صادرات نفت ايران به شدت کاهش يافت و حتي به کمتر از 300 هزار بشکه در روز رسيد. تحريمها به صورت مستقيم و غيرمستقيم بر تمام حوزههاي اقتصادي اثر ميگذاشت و مسائلي همچون کاهش ارزش پول ملي، افزايش بيرويه نقدينگي و عدمهدايت آن به سمت توليد که نشان از نبود يک اراده باثبات که نگاه آن به سمت توسعه اقتصادي باشد داشت، کشور را روز به روز تضعيف کرد. فقدان اين نگاه توليد را زمينگير کرده بر واردات افزود و در نتيجه آن، قيمتها به شدت رشد کردند. يک محاسبه سرانگشتي به ما نشان ميدهد که از دو سال پيش تاکنون قيمت مواد مصرفي و معيشتي مردم در برخي از اقلام بيش از سه برابر شده است. يعني ما حدود 300 درصد در اين اقلام، رشد تورمي داشتهايم. بگذريم از اينکه اعلام شده تورم امسال 40 درصد بوده و يک درصد از تورم سال گذشته کمتر بوده است. بايد توجه داشت اينها اقلامي نيستند که نمايانگر و بازگوکننده واقعيات اقتصادي کشور باشند. مردم به هيچوجه اين آمارها را نميپذيرند چون اين آمارها با حقيقت زندگي، معيشت، سطح رفاه، آموزش و پرورش و مسکن مردم منطبق و همراستا نبوده و با آنها همخواني ندارد. در حال حاضر مردم در يک وضعيت بسيار سخت معيشتي قرار گرفتهاند؛ شاخص فلاکت بسيار بالاست. دولتيها اعلام ميکنند شاخص فلاکت 53 درصد است و من صددرصد در درستي آن ترديد دارم. زيرا هم رقم بيکاري بيش از آن چيزي است که دولت اعلام ميکند و هم نرخ تورم. وقتي که شاخص فلاکت افزايش مييابد چهار عامل مهم يعني مسکن، بهداشت، درمان و معيشت مردم است که درگير اين معضلات و مشکلات و چالشهاي اقتصادي است. در همين حال پيشبيني دولت از درآمد ارزي خود در سال آينده که در لايحه بودجه 99 گنجانده شده، اصلا با واقعيتها مطابقت ندارد. ايران در زمان امضاي برجام ميتوانست حدود 800 تا 850 هزار بشکه نفت در روز صادر کند. اکنون چطور ممکن است در حالي که اين تحريمها در همه زمينهها حتي فلزات، تشديد شده است دولت بتواند روزانه يک ميليون بشکه نفت صادر کند؟ دولت پيشبيني کرده است که در سال 99 از طريق فروش نفت 47 هزار ميليارد تومان درآمد داشته باشد! به هر حال درآمد دولت روز به روز از نظر ارزي کمتر ميشود و به تبع آن درآمد ريالي هم کاهش مييابد. بحث مالياتها هم متاسفانه از منظر شرايط نظام مالياتي به شدت چالشبرانگيز است. طيف موديان مالياتي اقشار ضعيف جامعه يعني حقوقبگيرها و دستمزدبگيرها هستند. ولي متاسفانه بنيادهاي بزرگي که صدها شرکت در زيرمجموعه خود دارند و خيلي از شرکتهاي صوري را به وجود آوردهاند و از بانکها هزاران ميليارد تومان وام گرفتهاند هيچکدام حسابهايشان شفاف نيست و هيچکدام ماليات نميدهند. دولت بايد اين سيستم مالياتستاني را متحول کند. براي تحول در سيستم مالياتي بايد ساختار اقتصادي ما متحول شود. چون در اين ساختار اقتصادي هيچ تغيير و تحولي مثلا در نظام مالياتي يا گمرکي يا حملونقل يا ساير مسائل، به وجود نميآيد. يعني اين ظرفيت اصلاحپذيري در اين نظامات وجود ندارد. فساد و رانت اين اجازه را نميدهد. به طور کلي معتقدم دولت بايد در دو جبهه داخلي و خارجي، تغييرات و تحولات فاحشي صورت دهد تا بتواند در هر دو جبهه به نتيجه مطلوب برسد؛ نتيجهاي که نفع مملکت و رفاه مردم در آن باشد. اکنون در جبهه داخلي چندگانگي قدرت وجود دارد. در جبهه خارجي نيز با مشکلاتي همچون تحريمها دستوپنجه نرم ميکنيم. بسياري از کشورها روابط خود را با ما قطع کردهاند و مبادلات مالي ما با آنها متوقف شده است. در صادرات هم اگر موفق شويم از راههايي تحريمها را دور بزنيم معلوم نيست که پول آن چگونه باز خواهد گشت. سطح رفاه مردم روز به روز در حال تنزل است و معيشت آنها هم روز به روز کوچکتر ميشود. در نتيجه خود اقتصاد هم متاسفانه روز به روز کوچکتر ميشود. اگر ما رشد اقتصادي منفي 9 درصدي را تجربه ميکنيم به معناي آن است که اقتصاد ما 9 درصد کوچکتر شده است که کاهش آمار اشتغال و افزايش بيکاري، کاهش درآمد ملي، کاهش ماليات و مسائلي از اين قبيل را به دنبال خواهد داشت.