بستن

«خدای چیزهای کوچک»؛ کتابی برای همه اعصار

«خدای چیزهای کوچک»؛ 
کتابی برای همه اعصار
سلما رضوانجو مترجم

«خداي چيزهاي کوچک» اولين رمان خيره‌کننده آرونداتي روي [که با ترجمه فارسي آن توسط سيروس نورآبادي با مقدمه جان آپدايک در نشر نقش جهان منتشر شده] با رمزوراز آغاز مي‌شود: چرا پسري که استا نام داشت تصميم گرفته بود ديگر حرف نزند؟ چه چيزي باعث شده بود که خواهر دوقلوي او، راحل را به ايالات‌متحده بفرستند؟ چرا مادر زيباي آنها، آمو، عاقبتش به مرگي تنها و در انزوا در اتاق محقر يک هتل ختم شد؟ چه چيزي باعث مرگ عموزاده انگليسي آنها، سوفي‌مول شد؟ و چرا خاندان ثروتمند و بورژواي آنها گرفتار شايعه‌هاي رسوايي رابطه جنسي و مرگ است؟

گرچه اين پرسش‌ها ممکن است بيش‌ از اندازه ملودراماتيک به‌نظر برسد، اما همين پرسش‌ها ساختار روايي رماني را به ما نشان مي‌دهند که هم بسيار باظرافت طراحي ‌شده و هم به همان اندازه ظرافتش قدرتمند است. رماني که در جسورانه‌بودن و درگيرشدن با موضوع خانواده، نژاد و طبقه اجتماعي همتاي آثار فاکنر است و در مشاهده دقيق و تيزبينانه اجتماع و شخصيت‌هاي آن به سبک ديکنز نزديک است.

خانم روي که فيلم‌نامه‌نويس است و در کرالاي هند بزرگ‌ شده، داستاني غني و چندلايه از خيانت‌هاي خانوادگي و شوروشوق عاشقانه‌هاي نافرجام را با حرکت مداوم بين گذشته و حال خلق مي‌کند. داستان او در جنوب هندوستان در بستري سرشار از عقايد سنتي و طبقه‌بندي‌هاي جدي اجتماعي رخ مي‌دهد که در آن جريان غم‌انگيز و تراژيک داستان هم در جنبه‌هاي خصوصي و اجتماعي و هم از جهت فردي و سياسي به قتل يک مرد بي‌گناه و ازهم‌پاشيدن يک خاندان منجر مي‌شود.

اگرچه نثر روان خانم روي و ساختار منسجم آن با قدرت اسطوره‌اي داستان او درآميخته تا حال‌و‌هوايي آميخته با رئاليسم جادويي ايجاد کند (رمان او در هند با آثار مارکز مقايسه مي‌شود)، اما درواقع جادويي‌ترين وقايع در «خداي چيزهاي کوچک» محصول تخيلي تب‌دار نيست، بلکه صرفا ثمره احساساتي عادي و کاملا روزمره ‌است. به‌قول يکي از شخصيت‌هاي رمان از طبيعت انسان هرچيزي برمي‌آيد: «هرچيزي. عشق. جنون. اميد. لذت بي‌پايان.»

خانم روي با روايت داستان از ديد دوقلوها دنياي عجيب کودکي، احساس برتري‌کردن و سرخوردگي‌ها، شکنندگي، بي‌گناهي و خرد را به طرز استادانه‌اي تصوير مي‌کند. او ارتباط معنوي دوقلوها و تمايل آنها به جلب رضايت مادرشان را به ما نشان مي‌دهد. استا حتي در سن هفت‌سالگي هم آدمي تودار و ساکت است و با کفش‌هاي مُد روز و نوک‌تيز سفيدرنگش باوقار به‌نظر مي‌رسد. راحل کنجکاوتر است و با خيره‌سري و شيطنت، غروري بي‌همتا دارد.

با روايتي که از ديد دوقلوها نقل مي‌شود، ما با خانواده و نزديکان آنها در اجتماعي کوچک در هند به نام آيه‌مِنم آشنا مي‌شويم. مادرشان آمو، زني تنهاست که در خفا سرکشي مي‌کند و احساس مي‌کند که ازدواج ناموفقش با يک مست دائم‌الخمر فرصت خوشبختي و رهايي را از او گرفته است. عموي آنها، چاکو، دانشجوي سابق دانشگاه آکسفورد است که بورسيه دانشجويان بااستعداد را دريافت کرده بود، اما حالا براي اداره کارخانه ترشي‌سازي مادرش از آکسفورد به خانه بازگشته است. عمه بزرگشان، بي‌بي‌کوچاما، يک زن بدذات است که عشق ناکام و شکست‌خورده‌اش به يک کشيش براي هميشه زندگي‌اش را تحت‌تاثير قرار داده است. در کنار همه اينها ما رفيق پيلاي را مي‌بينيم، يک سياستمدار محلي که مي‌خواهد مردم را فداي اصول خودش کند و با ولوتا، پسر خوش‌تيپ خانواده‌اي پاراوان (طبقه نجس هند) آشنا مي‌شويم که نجاري ماهر است و دوقلوها و مادرشان او را خيلي دوست دارند.

خانم روي حس‌وحال روزمرگي‌هاي اين شخصيت‌ها را به ما نشان مي‌دهد و زندگي عاطفي آنها را با بينش و دقت ترسيم مي‌کند و پرده از کشمکش‌هاي آنها که از سر حسادت، بي‌رحمي و ساده‌لوحي ايجاد شده‌اند برمي‌دارد، کشمکش‌هايي که عاقبت باعث مرگي مي‌شوند که سرنوشت آنها را براي هميشه عوض مي‌کند. جزييات کوچک شخصيت‌هاي او را جان مي‌دهند و آنها را در ذهن ما ماندني مي‌کنند: خانم‌بزرگ خاندان، ماماچي، با چشم‌هاي تقريبا نابينا پشت قاب عينک نگين‌کاري‌شده ويولن مي‌زند. چاکو با دقت هواپيماهاي مدل کوچک چوبي مي‌سازد و سقوط آنها را در مزارع سرسبز و سبز برنج اطراف شهر تماشا مي‌کند. و راحل درحالي که موهاي آشفته‌اش را پشت سرش محکم بسته، در ذهنش فهرست همه آدم‌هايي را که دوستشان دارد مرور مي‌کند، بلکه بتواند به‌اين‌ترتيب ترس و وحشتش را فراموش کند.

جهاني که اين شخصيت‌ها در آن زندگي مي‌کنند هم خواندني است و هم بسيار ملموس. در نگاه اول دنيايي است مدرن پر از سياست‌هاي پوپوليستي و غيرت کارآفريني، دنيايي که در آن اتومبيل‌هاي آمريکايي نماد ثروت و شوکت هستند و احقاق حقوق کارگران شعاري مُد روز. درعين‌حال اين دنيايي است که در آن با زنان مطلقه با اهانت رفتار مي‌شود و روابط عاشقانه بين اعضاي بورژوا و قوم به‌اصطلاح نجس‌ها گناهي غيرقابل‌ بخشش است. در آيه‌منم قوانيني سفت‌وسخت و ناگفته وجود دارد و همان‌طور که دوقلوها مي‌آموزند ، تاريخ از کساني که قوانين را مي‌شکنند انتقام مي‌گيرد.

اگرچه خانم روي بعضي وقت‌ها خيلي مشتاق به‌نظر مي‌رسد که درباره سرنوشت شخصيت‌هايش سرنخ‌هايي به ما بدهد و گاهي حتي آنها را به‌صورت نشانه‌هاي بدشگوني تصوير مي‌کند، اما او در ترکيب‌کردن داستانش با ضرباهنگ تراژدي استادانه عمل کرده است. او در آغاز رمان مي‌نويسد که در هند، ياسِ شخصي «هرگز نمي‌تواند به اندازه‌ کافي نوميدکننده باشد» که «هيچ‌گاه نمي‌تواند به اندازه‌ کافي مهم باشد»، زيرا چيزهاي بد قبل‌ترها اتفاق افتاده است و هم‌چنان اتفاق مي‌افتد... چنان‌‌چه در رمان بزرگ و خيره‌کننده‌اش مي‌بينيم، بدبياري‌هاي «نسبتا کوچکِ» کاراکترها، هم قلب آدمي را به درد مي‌آورد و هم از بين‌نرفتني و زايل‌نشدني است.»

*اين يادداشت ترجمه مطلبي از ميچيکو کاکوتاني منتقد آمريکايي برنده جايزه پوليتزر است

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی