بستن

پایان آزادی انسان

پایان آزادی انسان
محمدصادق رئیسی شاعر و مترجم

تجربه دست‌کم همين دو قرن اخير نشان داده مکاتب سياسي نه‌تنها در هيچ زمينه‌اي دستاورد سودمندي براي انسان نداشت، بلکه بيشتر و بيشتر او را به قهقرا برده است. دستاويز تمامي آن کشورهايي که در پي نجات بشر برآمده بودند، اين بود که جملگي خواستار جهاني آزاد و مستقل‌اند. همين شعار دهان‌پرکن سرانجام به دموکراسي ختم شد که خود موجد چه جنگ‌ها و کشتارها و تجاوزها که به نام دموکراسي نبوده است! چه کودتاها و فجايع و چيرگي‌هاي فنآورانه، که همگي براي رواج و گسترش دموکراسي پا به عرصه جوامع گذاشته‌اند، رخ نداده‌اند.

«پايان دموکراسي» نوشته ديويد رانسيمن در پي نشان‌دادن علل و اثبات پيدايش تفکر دموکراتيک و درعين‌حال برهم‌زدن تفکر رايج دموکراسي در طول اين چند سال اخير است؛ سالي‌که دونالد ترامپ بر منصب رياست جمهوري ايالات متحده تکيه زده، اين نگراني شکل يافته که جهان با تهديد جدي روبه‌رو شده و آن ميانسالي و فرتوتي زودرس فرارسيده است.

«پايان دموکراسي» با تئوري‌هاي خشک و آکادميک‌وار ميانه‌اي ندارد، بلکه کتابي است سراسر جذاب و روان در ميان آثاري که در اين زمينه نگاشته شده‌اند. ديويد رانسيمن، نويسنده کتاب، مانند بسياري، معتقد است دموکراسي نيز مثل هر پديده ديگري، دوران کودکي و شکوفايي و ميانسالي و فرسودگي دارد، و اينک مرحله ميانسالي خود را طي مي‌کند و ديري نمي‌پايد که به فرتوتي درمي‌افتد. به همين منظور کتاب خود را در چهار فصل و يک نتيجه و سخن آخر تدوين کرده است. هر يک از اين فصول حاوي مطالب تازه‌اي است که گاه نقبي به دل تاريخ و جريان‌هاي رايج در آنها مي‌زند و مابه‌ازايي براي شرايط موجود مي‌يابد. از کشورهايي سخن مي‌گويد که تاب دموکراسي را نداشته و ندارند، پس به دام چاله کودتا درمي‌افتند. مثلا ترکيه در طول کمتر از يک قرن چهار کودتا را به خود ديده است. از کشورهاي به ظاهر مدرن و گاه مدرن مي‌نالد که در دام دموکراسي نيابتي گرفتار آمده‌اند و پيامدي جز ناکارآمدي نداشته‌اند. از سياستمداران بنامي سخن مي‌گويد که همگي در پي احياي دموکراسي بوده‌اند اما هيچ نشانه‌اي از آن نگاه مثبت اوليه در آنها ديده نمي‌شود.

دموکراسي امروزه آنقدر اهميت پيدا کرده که حاکمان کشورها دست به هر اقدامي مي‌زنند تا خود را بر منصب قدرت ببينند. از اعمال بي‌قانوني گرفته تا تقلب در انتخابات و حق رأي. دموکراسي درست در همين نقطه به پايان رسيده است. پيش از اين هم به پايان رسيده بود. آنجا که ماکس وبر طي مسافرتي به ايالات متحده از کارگران مي‌پرسد: چرا در هر انتخابات به سياستمداراني که صلاحيت اداره کشور را ندارند، رأي مي‌دهند. پاسخ آنها اين بود: «ما از اين سياستمداران حرفه‌اي متنفريم. آنها را خوار مي‌شماريم و به صورت‌شان تف مي‌اندازيم. اما اگر مانند شما، کشور را به دست طبقه تحصيل‌کرده و نخبه بسپاريم، آنها ما را خوار مي‌شمارند و به صورت ما تف خواهند انداخت.»يافتن پاسخ ماکس وبر اگرچه در زمان خود چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما به نوعي پيش‌گويي سياست امروز جهان است که از دموکراسي بهره‌اي جز بهره‌برداري نبرده است. اين بهره‌وري‌ها در جهت رسيدن به اقتدار و حاکميت از رهگذر زيرپانهادن قانون است. تقلب، رياکاري، بي‌قانوني، ناديده‌گرفتن حق انساني، توطئه، برهم‌زدن مناسبات سياسي و اقتصادي جهان و ده‌ها و شايد صدها دلايل و عوامل ديگر را مي‌توان در اينجا رديف کرد تا نشان داد چگونه جهان امروز قواعد دموکراسي را زير پا گذاشته است. با وجود اين، انسان هرگز نبايد از دموکراسي دلزده شود. تا حيات انساني بر اين کره خاکي جاري است، پس مي‌توان اميدوار بود، دموکراسي هم به حيات خود ادامه خواهد داد؛ فقط مي‌ماند اينکه رفتار رهبران و حاکمان در آينده نسبت به اين تفکر سياسي چه خواهد بود؟

«پايان دموکراسي» کتابي است که بايد خواند. مهم نيست که اهل مباحث سياسي باشيد يا نه، مهم اين است که در هر وضعيتي ما درگير مسائل سياسي هستيم. و بي‌ترديد به قول شيمبورسکا شاعر نوبليست لهستاني، «ما بچه‌هاي اين زمانه‌ايم و عصر، عصر سياست است.» باري موضوع کتاب، داده‌هاي سياسي و به‌ويژه تاريخي آن و در کنار همه اينها، ترجمه بسيار روان و دل‌پذير آن، کتاب را به يک اثر خواندني بدل کرده است. «پايان دموکراسي» اگرچه به تمام اينها به طرزي دقيق و موشکافانه مي‌پردازد، اما هرگز از برانگيختن اميد در دل انسان دست نمي‌کشد و آينده‌اي روشن براي وي در چشم‌انداز زندگي ترسيم مي‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی