راي دادن تنها يک مکانيزم ساده قانوني براي انتخاب بخشي از بدنه مديريت کشور براي مدتي معين است. در هيچ کشوري در جهان کاربردي جز اين ندارد. اما در ذهن مردم و مسئولان کشور ما اين مکانيزم ساده، چنان با مفاهيم انتزاعي و نمادين و برداشتها و احساسات پيچيده شخصي درآميخته که ماهها قبل از هر انتخابات تمام انرژي جامعه صرف بحث و جدل و قانع کردن و استدلال آوردن و تحريک احساسات يکديگر در مورد «قهر» يا «آشتي» با صندوق ميشود و تا سالها بعد از هر انتخابات صرف «منت» رأي دادن و «پز» رأي ندادن و سرکوفت زدن به يکديگر. واقعيت اين است که ما با راي دادن يا رأي ندادنمان هيچ «پيامي» براي «جهان» ارسال نميکنيم و «جوهري» شدن نوک انگشت يا «مهر خوردن» شناسنامه ما هيچ ارتباطي به «شرافت» و «خيانت» يا فضيلتها و رذيلتهاي شخصيتي و اخلاقي ما ندارد. تنها تاثيري که مشارکت يا عدم مشارکت ما در انتخابات دارد، بر نوع نگاه و شيوه مديريتي کشور براي 4 سال آينده است و تنها گفتوگويي که پيرامون انتخابات موضوعيت دارد بحثهاي مربوط به نحوه برگزاري، نظارت استصوابي، تنوع ديدگاهها، کيفيت برنامهها و وعدههاي سياسي احزاب و نامزدهاست. وقتش است که بعد از 40 سال تجربه انتخابات، درک دقيقتر و «کاربردي»تري از اين مکانيزم قانوني پيدا کنيم و فضاي سياسي کشور را از نگاههاي بيش از حد انتزاعي و نمادگرايانه و احساسي پاک کنيم.